جزئيات تازه از گروه تروريستي «جندالسما»

خنثي شدن توطئه حمله گسترده به نجف اشرف با كشته شدن 300 تروريست و رهبر آنها توسط نيروهاي عراقي بازتاب فراواني در رسانه ها داشت .
به گزارش رجانيوز، برخي رسانه هاي خارجي و حتي داخلي اين گروه تروريستي را وابسته به القاعده و يا بعثي معرفي كرده بودند در حاليكه اظهارات سخنگوي اطلاع رساني استانداري نجف اشرف درباره اين گروه تروريستي كه موسوم به گروه « جندالسما » است حكايت از ادعاي شيعه گري اين گروه دارد.
گفتني است ده روز پيش رسانه هاي محلي نجف و كربلا و پيش از حمله نيروهاي امنيتي خبر داده بودند، شخصي با نام اضي سما مدعي مهدويت شده است.
اين شخص كه 40 ساله به نظر مي آمد، از قبيله مشهور به الأكرع در حله بوده است. درباره نام اصلي وي اقوال مختلفي وجود دارد، برخي نام وي را «سامر ابو قمر» و برخي «كاظم عبد الزهرة» عنوان كرده اند.
سخنگوي استانداري نجف هم رهبر گروه جندالسما را ضياالدين كاظم گراوي معرفي كرده است.
وي در سال 1994 مزرعه بزرگي در شمال نجف خريده بود كه در همين مزرعه به آموزش تروريستي نيروهايش مي پرداخته است.
گروه جندالسما يك گروه گمراه تندرو ومدعي شيعه گري است كه فرمانده آن فردي معروف به قاضي السما مدعي است كه فرزند بي واسطه امام علي ابن ابيطالب (ع ) و برادر امامان حسن و حسين (عليهم السلام ) است كه نطفه اش از طريق نسلها انتقال يافت تا اينكه در اين زمان متولد شده است .
قاضي السما همچنين در كتابش موسوم به « قاضي السما » كه 416 صفحه دارد ادعا كرده است امام حجت علي بن علي بن ابي طالب برادر امامان حسن و حسين (عليهم السلام ) است و نطفه اش بصورت جامد نسل به نسل منتقل شده است .
وي در صفحه دوم كتاب خود ادعا كرده قائم آل محمد است و در لابلاي اين كتاب خود وجود امام حسن بن علي العسگري امام يازدهم را نفي مي كند و همچنين مدعي است در اين عصر جديد متولد و در زمان صدام زنداني شد. قاضي السما با طرح اين دروغها برخي ها را فريب داد.
قاضي السما هدفش از حمله به نجف را پاك كردن حوزه علميه از فساد عنوان كرده بود.
منابع آگاه معتقدند اين گروه تروريستي كه درصدد فتنه انگيزي گسترده ميان شيعيان تخريب بارگاه منور حضرت اميرالمومنين (ع ) كشتار عزاداران حسيني و ترور مراجع برجسته عراق بودند توسط اشغالگران و سرويس هاي جاسوسي آمريكا و انگليس مسلح شده تا اختلافات مذهبي را پيچيده تر كرده و اين اختلافات را به درون مذهب تشيع بكشانند.
همچنين سخنگوي اطلاع رساني استانداري نجف اشرف در كنفرانس مطبوعاتي به تشريح حمله نيروهاي امنيتي عراق عليه تروريست ها در اين منطقه پرداخت .
احمد دعيبل در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد در درگيري هاي نيروهاي امنيتي و پليس عراق با گروه هاي مسلح تروريست در اطراف شهر نجف اشرف 320 نفر كشته 109 زخمي و 650 نفر نيز بازداشت شدند.
وي با اشاره به اين كه اين گروه هاي تروريستي خود را جندالسما « سربازان آسمان » مي ناميدند از به هلاكت رسيدن ضياالدين كاظم گراوي فرمانده اين گروه ها با نام مستعار « قاضي السما » خبر داد كه عراقي الاصل و از اهالي حله بوده است .
دعيبل در ادامه سه تصوير از جنازه ضياالدين كاظم گراوي به نمايش گذاشت .
" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام... سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز... اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق " بيابند... "
این بخشی از مقدمه ی کتابی است که خبر آن را از مدت ها پیش از گوشه و كنار مي شنيديم و در سايت هاي خبري مي خوانديم. این خبر که بوی شكل گيري و طراحي توطئه ای جديد و خطرناك برضد اسلام و مسلمانان می داد،
متأسفانه اين خبر، شكل واقعي به خود گرفت و بالأخره كتاب مزبور، با چاپي نفيس و گران قيمت به نام " الفرقان الحق " در ۳۶۶ صفحه و ۷۷ سوره (!) و به زبان های عربي و انگليسي، توسط دو شركت انتشاراتي آمريكائي omega 2001 و wine press چاپ و توزيع شد.
ماجرا از سال ۱۹۹۹ با انتشار چهار به اصطلاح سوره ی جعلی شبیه سوره های قرآن کریم در اینترنت آغاز و به اینجا ختم شد که سال گذشته کتاب مزبور به تقلید از شیوه و اسلوب قرآن کریم، استفاده از کلمات و آیات آن و حتی با رسم الخط قرآنی عرضه شود.
به نظر می رسد فراهم آورندگان این کتاب هنوز در مرحله ی تست و آزمایش هستند و یا اینکه حد اقل شرایط فعلی را برای ورود گسترده و توزیع بی محابای آن در سطح جوامع عام کشورهای اسلامی مناسب نمی بینند. اما در کتابخانه های بزرگ و مشهور دنیای غرب، باشگاه های تفریحی و ورزشی، مراکز آموزشی و فنی و در بعضی از کشورهای عربی ــ از جمله کویت ــ و البته در سطح مدارس خارجی که دانش آموزان مسلمان کشور میزبان در آن تحصیل می کنند، به شکل گسترده ای تبلیغ و توزیع شده است.
در بعضی از این نوشته ها، اين كتاب بي ارزش را تألیف دو نفر به نام ها ي " الصفي " و " المهدي " دانسته اند. اما در مقدمه ی آن كه به امضاي اين دو نفر نوشته شده است، خود را به عنوان اعضاي هيئت امناي ناظر بر تدوین تهیه و انتشار، معرفي كرده اند.
بعضی از محققان عرب به نقل از پايگاه اينترتي آمازون، كه به تبليغ و فروش اين كتاب پرداخته است، نويسنده ي آن را فردي به نام " دكتر انيس شاروش " anis shorrosh معرفي مي كند.
نویسندگان دیگری، دکتر انیس شاروش را همان المهدی می شناسند که کتاب را به انگلیسی برگردان کرده است.
اما از " الصفی " که اولین نام امضا کننده ی مقدمه است، چندان خبری در دسترس نیست. جالب این است که " ولید ریاح " رئیس تحریریه ی نشریه صوت العروبه که در آمریکا منتشر می شود و به زودی مقاله ی او را در این زمینه نقل می کنم، امضای مقدمه ی کتاب را چنین می نویسد: ... به الصفی وحی شده است ... المهدی آن را ترجمه کرده است.
بنابر این احتمال می رود که نسخه ای که وی ملاحظه نموده، جزو نسخه های اول کتاب مزبور باشد که چنین امضا شده و بعدها در اصلاح یا تجدید نظر و یا به خاطر هراس جدی از واکنش مسلمانان و حتی غیر مسلمانان، به عنوان ناظران بر تدوین تهیه و انتشار امضا شده باشد.
به نظر می رسد که " الصفی " به معنای " برگزیده " نام یک شخصیت فرضی است که تنها برای رد گم کردن و در عین حال جنبه ی قداست دادن به کتاب باشد. دیگر اینکه " المهدی " نیز شخصی واقعی و همان دکتر انیس شاروش باشد که هم نویسنده ی متن عربی و هم مترجم آن به انگلیسی باشد.
نکته ای که دخالت دکتر انیس شاروش را تأیید می کند و نشان می دهد که او همان " المهدی " است، مطلبی است که در پایگاه اینترنتی usinfo برای دفع اتهام از آمریکا در دست داشتن در این حرکت دروغ پردازانه، به صراحت او را مترجم کتاب معرفی می کند و به نقل نظرات او و اهداف این کار می پردازد.
سایت islam in focuse که احتمالاً متعلق به خود اوست، نیز می نویسد: وی سه سال قبل به همراه همسرش، کتاب الفرقان الحق را از عربی به انگلیسی برگردان کرد. همان چیزی که امروز به نام the true furqan شناخته می شود.
به هر حال، مدت هاست که این فرد در رسانه هاي گوناگون به تبليغ " الفرقان الحق " و برپايي كنفرانس هاي مختلف به ترويج آن مي پردازد و از مسلمانان مي خواهد كه بدان اعتماد كنند و آن را جايگزين قرآن كريم نمايند .
دكتر انيس شاروش در فلسطين به دنيا آمد و پدرش توسط ارتش يهود كشته شد. او ابتدا در اردن و سپس در كشورهاي غربي به تحصيل و در عين حال، فعاليت تبشيري پردا خت و برای تبلیغ مسیحیت به 76 کشور در سراسر دنیا سفر کرد. از 1995 در نيوزلند، انگليس و پرتغال به سر برد. پيش از آن نيز در سرزمين هاي اشغالي در خدمت يهوديان بود و با آنان د ر كنشت اورشليم Jerusalem Baptist خدمت كرد.
هم اکنون نیز در سراسر جهان از نیوزلند گرفته تا آمریکا به فعالیت های خود ادامه می دهد و در بسیاری از مجامع دانشگاهی مسیحی و رسانه ها به سخنرانی می پردازد.
وي در دهه ی 80 كتابي تحت عنوان islam reveled : a christian arabics view of islam منتشر ساخت و در آن، اسلام را داراي ايده هاي نادرست و روح خشونت دانست. از جمله اينكه از هر پنج قتل كه در جهان اتفاق مي افتد، يك نفر به خاطر ديدگاه هاي اسلامي كشته مي شود.
شاروش ده کتاب تألیف کرده که عمدتاً پیرامون اسلام و خطرات آن (!) بوده است. دهمین کتاب وی در آگوست 2004 با عنوان " اسلام، خطر یا چالش " منتشر شد.
او با وقاحت تمام، اسلام را دين رعب و خشونت خوانده كه به جنگ و خونريزي دعوت مي كند و اضافه كرده است كه منشأ همه ي اين ديدگاه ها اسلام است.
به خاطر همين اعتقاد، به مسمانان سفارش كرده است كه قرآن دروغينش را جايگزين قرآن رایج بین خویش نمايند و معتقد است كه: قرآن من بهتر است.
دکتر انیس شاروش ابتدا چهار سوره جعل و در پايگاه اينترنتي AMRICAONLINE.COM منتشر كرد و سپس بعد از يكسال، كتابي كامل با نام " الفرقان الحق " شامل ۷۷ سوره جعلي تأليف و دردسترس همگان گذارد.
او در كنفرانسي كه دو روز بعد از حادثه ی ۱۱ سپتامبر در دانشگاه هوستن برگزار كرد گفت: محمد (ص) ـ معاذالله ـ با شيطان در ارتباط بوده و همين است كه مسلمانان كشتار را دوست دارند.
وی درهمين سخنراني به دولت آمريكا پيشنهاد كرد كه به منظور جلوگيري ازنفوذ تروریزم همه ي مسلمانان را از آمريكا اخراج نمايد. و اضافه كرد كه بايد همگي مسلمانان را به خاور ميانه منتقل و سپس به وسیله ی بمب اتم همه ی منطقه را نابود ساخت.
او افزود: من يكي از هزاران مسيحي هستم كه هر شب يكشنبه براي نابودي اسلام دعا مي كنم.
اين سخنراني باعث شدكه رئيس دانشگاه مزبور، در روزنامه ی وابسته به دانشگاه از سخنان او اظهار تأسف و معذرت خواهي كند.
به هر حال آنچه از مجموع مطالعات راقم اين سطور بر مي آيد اينكه وي از مسيحيان عرب فلسطيني بوده كه با حمايت یهودیان به مراتب علمي دانشگاهي رسيده و با گرايش هاي جناح تندرو و افراطي مسيحي صهیونيستي، امروز در خدمت آرمان ها و برنامه های صهيونيزم قرار گرفته است.
تحریف
موضوع اصلي اين مبحث، همين محور تحریف و كتمان حقايق است. بنا بر این با صرف نظراز وقايع تاريخي كه در راستاي قتل، خونريزي و جنگ هاي فراوان عليه اسلام و مسلمانان از آغاز بعثت نبي اكرم تا عصر حاضر وجود داشته، بايد گفت كه تصمیم بر تحريف، از صدر اسلام یعنی حتي در زمان حيات پيامبر اكرم آغاز شده بود. افسانه ي غرانيق و حديث افك و…. گوشه هايي از تلاش مخالفان و عمدتاً بني اسرائيل براي مخدوش كردن چهره ي مطهر اسلام و قر آن بوده است. در متون دینی ما روايات بسياري وجود دارد كه در جهت مخدوش جلوه دادن دين اسلام و شخصيت پيامر اكرم و اولياي راستين الهی، توسط يهوديان ساخته و پرداخته شده و در کتاب های اسلامی وارد شده است. این مطلب آنقدر حایز اهمیت است که در حديث شناسي اسلامي، مبحث " اسرائيليات " براي شناخت اين قبيل روايات و راويان آنها جايگاه ويژه اي دارد.
بنابراین همانطور که پیشتر نیز گفتم با توجه به سابقه ی دیرینه ی بني اسرائيل در انواع فتنه هاي نظامي و فرهنگي در طول تاريخ اديان الهی، دست داشتن اينان در ماجرای " الفرقان الحق " نيازي به توضيح و استدلال ندارد. با اين حال، غير منطقي نيست كه رد پاي اسرائيليان و لابي هاي صهيونيستي را در طراحي و تدوين اين كتاب جستجو كنيم و دلايل آن ها را كه بسيار روشن است، مرور نمائيم
سخن آخر
گفتنی است که غالب کشورهای اسلامی با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذشته و نسبت به آن حساسیتی به خرج نداده اند. شاید این بی تفاوتی یا عدم حساسیت، به خاطر بی اهمیت انگاشتن و اطمینان به بی تأثیر یودن آن باشد که خدای متعال در باره ی قرآن کریم فرمود: " انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون " ( حجر / ۹ ) و شاید به خاطر پرهیز از حساس کردن دیگرانی که از آن اطلاعی ندارند باشد که مبادا هر گونه واکنشی، موجب توجه بیشتر مردم و ترویج ناخواسته ی آن باشد.
اما آیا جای این سؤال وجود ندارد که اگر نماد ملی یکی از این کشورها و یا نقشه ی جغرافیایی آن و ... در یک گوشه ی جهان ــ حتی توسط مؤسسه های غیر رسمی و غیر دولتی ــ مورد خدشه قرار می گرفت، چنین سکوتی روا شمرده می شد؟ اگر یک نشریه ی محلی در دور دست ترین نقاط عالم به یکی از مقامات این کشورها توهینی می کرد، آیا باز هم موضوع به همین راحتی مسکوت می ماند؟
آیا اطمینان به وعده ی خدا مبنی بر حراست و پاسداری از قرآن کریم، می تواند توجیه گر سکوت مسلمانان باشد؟ اگر چنین است مگر وقتی پرچم یک کشوری دستخوش تغییراتی در یک کشور دیگر و توسط سازمان های غیر رسمی می شود، تأثیری در اصل پرچم دارد؟ پس چرا تمام دستگاه دیپلماسی آن کشور به کار می افتد و تا طرف مقابل را به عذر خواهی رسمی واندارد، آرام نمی گیرد؟
اگر هر حرفی، اهمیت پاسخ دادن و موضع گرفتن ندارد، پس چرا امام راحل با آن غیرت دینی و اسلامی در برابر سلمان رشدی و آیات شیطانی او موضع گرفت؟ آیا اینکه موضع امام باعث می شد تا سلمان رشدی بیشتر مطرح و مشهور شود، مانع از انجام تکلیف شرعی آن عزیز گردید؟
اگر یکی از امامان جمعه که صاحب منصب رسمی هم به حساب نمی آیند، در هر یک از کشورهای اسلامی، علیه یکی از ادیان رسمی دنیا مثلاً مسیحیت یا یهودیت، سخنی بگوید؛ آیا باور می کنیم که دنیا را علیه او و کشور متبوعش نشورانند؟
جدای از موضع گیری سیاسی که ضرورت روابط دیپلماسی کشورهای اسلامی است، اگر متفکران و اندیشمندان جوامع اسلامی به این بهانه ها سکوت پیشه کنند و به راحتی از کنار این تهاجمات فکری و فرهنگی بگذرند و نسبت به حلاجی، تحلیل و رد کردن مبانی فکری دشمنان تلاش نکنند، چه اطمینانی وجود دارد که مردم و به ویژه غالب نسل جوان ــ به عنوان جستجوگران هویتی جدید ــ با هر نسیمی به این سو و آن سو متمایل نشوند؟
نکته ی پایانی
نه تنها ما بلکه طراحان این افسانه نیز باور دارند که با این کار، نه می توانند اصل قرآن کریم را دستخوش تغییر و تحریف کنند و نه بر اندیشه و اعتقادات مسلمانان تأثیری مطلوب بگذارند و ذره ای از میزان پایبندی آنان به آموزه های دین مبین اسلام بکاهند.
اما یکی از عمده ترین هراس های آنان در کنار دغدغه هایی که از ناحیه ی مسلمانان فعلی دارند، موج شدید اسلام خواهی و گرایش غیر مسلمانان و پیروان مکاتب فکری دیگر به اسلام است. امروز ملت های مظلوم و عناصر آزادیخواه در سراسر گیتی، اسلام را به عنوان تنها راه نجات خود و تنها وسیله ی مقاومت و پیروزی بر دشمنان بشریت می شناسند و به صورت فردی و گروهی به آن روی می آورند.
بنابر این اصل اسلام و مسلمانان از یک سو و اسلام خواهی ملت های مستضعف و ستمدیده از سوی دیگر، کافران سلطه گر را چنان به وحشت انداخته است که همه ی این تلاش ها در مقابل آن ناچیز است.
در این صورت آیا می توان اعتمادکرد که با این کتاب، اسلام عزیز و متعالی را نزد دیگر ملت ها و پیروان ادیان دیگر که گوش چشمی به اسلام دارند، چنان جلوه ندهند که خود می خواهند؟
من بر این باورم که مهمترین راهبرد طراحان این توطئه، همین است. و از این روست که در تبلیغات این کتاب، آن را به عنوان پدیده ای نو در شناخت اسلام و تحت عنوان آموزه های مشترک ادیان بزرگ الهی و کتابی آسمانی برای ادیان سه گانه یعنی اسلام، یهودیت و مسیحیت معرفی کرده اند.
بنابر این به همه ی آنانی که از روی اطمینان به مصون بودن قرآن؛ و یا به خاطر بها ندادن به این کار ــ که مبادا موجب مطرح شدن بیشترش شود ــ یا از روی بی تفاوتی سکوت کرده اند، متواضعانه عرض می کنم که هدف شوم آنان هرچه باشد، چیزی نیست که ما بتوانیم دست روی دست بگذاریم و شاهد رواج بدون مقاومت این کتاب و آثار مخرب آن باشیم. اندیشمندان و دولت های اسلامی باید با عزمی دینی و ملی، حرکتی هماهنگ و جهانی را بنیاد نهند و به دفاع از کتاب آسمانی شان چنان عرصه را بر متهتکان تنگ و جهان را بر آنان سیاه کنند که نه آنان دیگر به چنین راههایی فکر کنند و نه خود، مشمول شکایت نبی اکرم در قیامت باشند که خواهد گفت:
.. یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا ( فرقان / ۳۰ )
متن کامل مقاله قران جعلی قرن 21
معناى لاجبر و لاتفويض ، بل امر بين امرين
س در روايت آمده است :
لاجبر و لاتفويض ، بل امر بين امرين (38) (اعمال بندگان ) نه از روى اجبار است و نه از روى واگذارى ، بلكه امرى ميان اين دو امر است .
جبر يعنى چه ؟ و تفويض به چه معنا است ؟ و امر بين امرين چيست ؟
ج - جبر يعنى بنده در انجام فعل هيچ گونه اختيار نداشته و مجبور است ، و تفويض آن است كه فعل به اراده بنده واقع مى شود اراده خدا هيچ نقشى در آن ندارد، و امر بين امرين ، يعنى هم خدا مى خواهد و هم اراده بنده دخيل است .
توضيح بيشتر آنكه : جبرى ها مى گويند: افعال بندگان به اراده خدا واقع مى شود و اراده بنده هيچ نقشى در آن ندارد و مانند آلت دست است و چه بخواهد يا نخواهد فعل واقع خواهد شد. و فخر رازى صاحب تفسير از كسانى است كه صريحا جبرى است و مفوضه قائلند كه افعال به اراده بنده تحقق پيدا مى كند و اراده خداوند متعال هيچ نقشى در آن ندارد، حتى اگر خداوند فعلى را اراده كند ولى بنده آن را اراده نكند واقع نمى شود، و بالعكس اگر بنده اراده كند ولى خداوند اراده نكند، واقع خواهد شد. و امر بين امرين آن است كه خداوند متعال اراده كرده كه بنده فعل را (عن اراده ) و با اراده خود بجا آورد.
چنانكه در آيه شريفه مى فرمايد: و ما تشاءون الا ان يشاء الله (انسان : 30)
و جز آنچه خدا بخواهد، نمى خواهيد.
س خيام مى گويد:
مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست |
||
| گر مى نخورم ، علم خدا جهل بود | ||
آيا كلام او صحيح است و او در خوردن مى مجبور و بدون اختيار بوده است ؟
ج - مى خوردن او كارى است اختيارى ، علم خداوند به كار بنده به همان صورتى كه بايد واقع شود، تعلق مى گيرد و در عين حال بنده در انجام آن مختار است و كارش اختيارى است .
اما خيام مى خواهد بگويد: علم خدا به فعل ، فعل را غيراختيارى مى كند، و اين درست نيست ، بلكه فعل اختيارى است و نحوه تعلق علم خدا به فعل ، به همان نحو اختيارى بودن فعل است ، يعنى خداوند متعال عالم است كه بنده فعل را از اختيار انجام خواهد داد، و علم خداوند متعال علت فعل نخواهد بود تا اختيار از بنده سلب گردد.
س آيا مى توان گفت : خيام در اين بيت شعر نمى خواهد مساله جبر را ثابت كند، بلكه در صدد آن است كه بگويد: (بعضى از علوم ما مطابق با واقع نيست بلكه جهل مركب است ، ولى علم خداوند سبحان جهل نيست و همواره مطابق با واقع است )؟
ج - ظاهرا از اين بيت شعر خيام بر مى آيد كه من در خوردن مى مجبور هستم ، و علم خداوند متعال علت عصيان بود، و بنده در افعال خود، بى اختيار و مجبور است .
س فعلى كه داراى مقدمات غيراختيارى فراوان است ، چگونه اختيارى مى شود، با اينكه در علم خداوند متعال مشخص شده است كه اين فعل بايد بشود؟
ج - ضرورت فعل ، غير از جبر است . فعلى كه در خارج ايجاد مى شود، اگر تمام اجزاى علتش تحقق پيدا كنند، واقع خواهد شد و ضرورى است ، و از جمله مقدمات فعل اختيارى ، صفت اختيار فاعل است كه اگر بخواهد مى كند و اگر نخواهد نمى كند. و فعل نسبت به هر يك از اجزاى علتش (كه از آن جمله اختيار فاعل است ) ممكن است و نسبت امكان به آن داده مى شود، ولى نسبت به تمام علت و مجموع اجزاى علت تامه اش ضرورى و حتمى الوقوع خواهد بود.
س آيا خود اختيار، تقدير خداوند سبحان است ؟
ج - خدا خواسته كه انسان كارهايش را با اختيار (عن اختيار) انجام دهد، پس اختيارى بودن فعل ، تقدير خداوند متعال است .
س آيا اراده ، اختيار است ؟
ج - خير، افعال انسان اختيارى است ، اختيار شرط فعل و از اجزاى علت آن است ، و لازم نيست اراده نيز اختيارى باشد، بلكه در انجام هر كار، تحت تاءثير يك سلسله احساسات و عوامل ، نخست علم و تصور مصلحت آن عمل بوجود مى آيد، بعد شوق ، بعد اراده ، و بعد از اين مقدمات اختيار خود به خود حاصل مى شود.
حضرت استاد قدس سره به مناسبت ديگر مى فرمودند: در اختياريّت فعل همان پس كه فعل انسان با اراده و اختيار صادر شود، نه اينكه اختيار او هم اختيارى باشد؛ زيرا محل نزاع در مساله جبر، (فعل انسان ) است كه بايد اختيارى بوده و جبرى نباشد، نه (اختيار در انجام فعل اختيارى ).
س آيا امكان دارد كه اختيار سوء براى انسان تقدير شده باشد، ولى او خير را اختيار كند؟
ج - آيه شريفه مى فرمايد: فاستبقوا الخيرات (بقره : 148، و مائده : 48)
پس در كارهاى نيك از يكديگر پيشى بگيريد.
بنابراين ، اختيار با تقدير منافات ندارد.
فلسفه خلقت موجودات و جبر و اختيار
س خداوند متعال موجودات شر را براى چه آفريده است ؟
ج - خداوند متعال هر چه خلق فرموده ، خير محض است . چنانكه مى فرمايد: ما يفتح الله للناس من رحمه ، فلا ممسك لها. (فاطر:2)
هر رحمتى را كه خداوند براى مردم گشايد، باز دارنده اى براى آن نيست .
س آيا شمر در برابر امام حسين عليه السّلام و ابن ملجم لعين نسبت به اميرالمؤ منين عليه السّلام شر نيست ؟
ج - عالم انسان ، عالم امتحان است ، و امتحان به خير و شر نياز دارد، و شر جنبه عدمى است . و خير امر وجودى ، و تا شر نباشد خير معلوم نمى شود.
س بنابراين ، آفرينش شمر در علم خداوند متعال و در تقدير نظام آفرينش بوده و بايد باشد. آيا در اين صورت ، جبر لازم نمى آيد. و همان حرف خيام ثابت نمى شود؟ كه مى گويد:
من مى خورم و هر كه چو من اهل بود |
||
| مى خوردن او نزد خود سهل بود | ||
| مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست | ||
| گر مى نخورم علم خدا، جهل بود. | ||
ج - ضرورت وجود است ، جبر نيست ، با اين حال شمر مى توانست آن را جنايت را مرتكب نشود، ليكن به سوء اختيار خود مرتكب شد. و اما سخن خيام كه گفته است :
من مى خورم و هر كه چو من اهل بود |
||
| مى خوردن او نزد خود سهل بود | ||
| مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست | ||
| گر مى نخورم علم خدا، جهل بود. | ||
حرف غلطى است ؛ زيرا علم خداوند متعال در ازل به (فعل بدون اختيار) تعلق نگرفته است ؛ بلكه به (فعل اختيارى ) بنده تعلق گرفته ؛ بنابراين ، فعل بنده به همان صورتى كه خداوند متعال از ازل بدان علم داشته ، يعنى (فعل با اختيار و اراده ). واقع مى شود؛ و لذا هيچگاه علم خدا، جهل نمى شود و اين گونه نيست كه فعل بدون اختيار و اراده انجام گيرد، تا علم خدا جهل شود، و علم ازلى خداوند، به فعل علت فعل نخواهد بود.
عدم تنافى آيات قرآنى با اختيار
س - خداوند متعال مى فرمايد: اهم يقسمون رحمه ربك ؟ نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا، و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ، ليتخذ بعضهم بعضا سخريا. و رحمه ربك خير مما يجمعون (زخرف : 32)
آيا آنانند كه رحمت پروردگارت تقسيم مى كنند؟ ما (وسايل ) معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم ، و برخى از آنان را از نظر درجات ، بالاتر از بعضى ديگر قرار داده ايم تا بعضى از آنها بعضى ديگر را در خدمت ديگر را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى اندوزند بهتر است .
آيا مقصود از ليتخذ بعضهم بعضا سخريا در اين آيه شريفه ، استثمار و بهره كشى است ؟
ج - منظور تسخير كردن است ، زيرا (رب ) به معناى مدبر امر است ، و آيه شريفه مى خواهد بفرمايد: خداوند مدبر جامعه انسانى است ، و اين رحمت رب است ، آيا آنان مى خواهند امر روزى را به دست بگيرند و حال اينكه ما موجودات را به تناسب ، آقا و نوكر قرار داده ايم ، و همه حساب شده است .
س آيا از اين بيان استفاده نمى شود كه نوكر بايد هميشه نوكر باشد؟!
ج - در حال نوكرى ، نه هميشه : زيرا مى فرمايد: نحن قسمنا بينهم معيشتهم .... يعنى ما امر معيشت و روزى را در جامعه انسانى و ميان مردم تنظيم كرده ايم ، و بر اساس مصالح و حكم ، يكى از غنى و يكى را فقير قرار داده ايم .
س آيا اين تقسيم با اختيار منافات ندارد؟
ج - خير، اين تقسيم براى تربيت روحى و معنوى است ، و در عين حال افعال از روى اختيار انجام مى گيرد.
س خداوند متعال مى فرمايد: وجعلنا فى كل قريه اكابر مجرميها، ليمكروا فيها... (انعام : 123)
و بدين گونه ، در هر شهرى گناهكاران بزرگش را مى گماريم تا در آن به نيرنگ پردازند...
آيا از كلمه (جعلنا) استفاده نمى شود كه مجرمان از خود هيچ استقلالى ندارند و خداوند آنان را به جرم و مكر گمارده است ؟
ج - آنان (استقلال ) به معناى (اختيار) در كارهاى خود را دارند، و بين فعل اختيارى و تعلق قضاى حتمى به آن منافاتى نيست ؛ زيرا هيچ فعلى بدون تحقق علت تامه آن وجود پيدا نمى كند؛ چنانكه با تحقق پيدا كردن علت تامه ، ضرورى و به قضاى حتم مقضى و حتمى خواهد بود، و هر كارى علت تامه اى دارد.
س - ولى باز مى توان گفت كه علت تامه و تحقق آن از ناحيه خداست . و بنده در آن هيچ گونه نقش و دخالتى ندار.
ج - بايد توجه داشت كه :
اءولا: از باب مثال ، علت تامه يك لقمه نان خوردن ، مركب است از علتهاى ناقصه فراوان مانند: نان ، دست ، دهان ، اتحاد زمان و مكان انسان و خورنده نان با نان (زيرا اگر مثلا نان صد سال قبل و يا صد فرسخ با خورنده فاصله داشته باشد، عمل نان خوردن تحقق پيدا نمى كند)، و يكى از اجزاى علت تامه نيز اراده انسان است .
ثانيا: نسبت فعل به مجموع اجزاى علت تامه ، (ضرورى ) است ؛ و نسبت به تك تك اجزا، كه يكى از آنها انسان و اراده اوست ، به نحو (امكان ) است .
بنابراين ، هر كارى كه از انسان صادر مى شود، نسبت به علت تامه خود ضرورى و از قضاى حتمى مى باشد، و اراده خدا نيز از همان مقام فعل انتزاع مى شود؛ و صفت ذات نيست اما نسبت همان كار به انسان و اراده او به نحو (امكان ) و اختيارى است .
س - خداوند سبحان درباره حضرت يوسف مى فرمايد: و لقد همت به و هم بها لولا آن راءى برهان ربه ، كذلك لنصرف عنه السؤ ء و الفحشآء، انه من عبادنا المخلصين . (يوسف : 24)
و در حقيقت آن زن (از زليخا) آهنگ وى كرد، و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نديده بوده آهنگ او را مى كرد. چنين كرد. چنين كرديم تا بدى و زشتكارى را از او باز گردانيم . چرا كه او از بندگان مخلص ما است .
آيا از جمله لنصرف عنه السوء و الفحشاء استفاده نمى شود كه تمام علت فعل ، اراده خاصه خدا است و معصوم هيچ اختيار و اراده در ترك گناه و معصيت ندارد؟!
ج - آيه شريفه در مقام بيان عصمت حضرت يوسف عليه السلام ، بلكه تمام عباد مخلصين (با فتح لام ) است ، و اينكه عصمت از قبيل علم است كه خداوند متعال به انبياء و معصومين عليهم السلام تعليم مى نمايد. البته اين علم از قبيل علمهاى متعارف ، مانند علم به حسن و قبح افعال ، و يا علم به مصالح و مفاسد آنها نيست ؛ زيرا اين گونه علم ها هر چند غالبا بر قواى انسان (مانند شهوت و غضب ) مسلط مى شوند ولى به هر حال گاهى مغلوب آن قوى مى گردند و ضلالت و گناه را در پى دارند. ولى عصمت ، علمى است كه هميشه بر قواى نفسانى و شيطانى مسلط است و با هيچ گمراهى و معصيت سازگار و همراه نيست .
مدلول اخبار طينت و عدم تضاد آن با اختيار
س - مدلول اخبار طينت چيست ؟
ج - از اخبار طينت بر مى آيد كه خداوند متعال انسان را از هر جا خلق نمود، به همانجا برمى گرداند: كسانى را كه از بهشت خلق نموده به بهشت ، و افرادى را كه از جحيم (جهنم ) آفريده به جحيم . و اينكه تفاوت انسانها به روح است ، نه به بدن .
س 96 آيا در اين صورت جبر لازم نمى آيد؟
ج - نظام عالم با قضاى حتم سير مى كند؛ يعنى با اينكه امر و فعل ضرورى است و بايد صورت بگيريد در عين حال انسان در آن مختار است و اختيار براى او باقى است ، مى تواند بجا آورد و مى تواند ترك كند با اختيار و بدون جبر. و نسبت فعل به فاعل و اراده او، نسبت امكان و وجود آلت فعل و غيره ) نسبت امكان است ، ولى نسبت فعل به تمام اجزاء، يعنى علت تامه فعل ، نسبت ضرورت و حتم است و از آن به (قضاء) تعبير مى شود، و اراده خدا نيز از مقام فعل انتزاع مى شود، بنابراين ، اراده صفت فعل است كه نه صفت ذات .
عدم تضاد اخبار سعادت و شقاوت با اختيار
س - معناى اين روايت چيست كه مى فرمايد: السعيد سعيد فى بطن اءمه ، و الشقى شقى فى بطن اءمه
- خوشبخت كسى است كه در شكم مادرش خوشبخت باشد، و بدبخت كسى كه در شكم مادرش بدبخت مى باشد.
ج - لفظ روايت به اين صورت است : السعيد من سعد فى بطن امه و الشقى من شقى فى بطن امه . و اصل اين حديث ، روايتى است مفصل از حضرت باقر عليه السّلام كه چگونگى پيدايش انسان را بيان مى كند. آن حضرت مى فرمايد: بعد از گذشت چهار ماه از زمانى كه بين زن و شوهر مقاربت صورت گرفت و نطفه در رحم مستقر شد، يعنى درست در آغاز زندگانى كودك ، خداوند متعال به دو ملك دستور مى دهد كه يكى در داخل رحم ، و ديگرى در خارج آن تمام مقدرات بچه اعم از روزى ، زندگانى و مرگ ، تندرستى و بيمارى و.... را بنويسند. آن دو عرض مى كنند. از كجا بنويسيم ؟ خداوند متعال مى فرمايد: به پيشانى مادر نگاه كنيد و از آنجا بنويسيد، و در آخر روايت آمده است : و يحفظان لله البداء فى جميع ذلك .
در تمام اين امور، حق بدا و تغيير و تبدل را براى خداوند محفوظ مى دارند.
بعد از آن امام باقر عليه السّلام از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل مى كند: السعيد من سعد فى بطن امه ، و الشقى من شقى فى بطن امه (39) و معناى روايت اين است كه تمام امور اعم از خير و شر، و سعادت و شقاوت ، در شكم مادر مقدر مى شود، البته به شرط (بدا) براى خداوند متعال ، بنابراين ، سعادت و شقاوت در شكم مادر ضرورت نمى آورد، بلكه صرف مكان و قابل بدا، و تغيير پذير است و سرنوشتى كه آن دو ملك نوشته اند اقتضاى طبع است و ممكن است تغيير پيدا كند.
س چرا اين دو ملك به پيشانى مادر نگاه مى كنند و سرنوشت كودك را از روى آن مى نويسند؟
ج - يك نحو وراثت و ارتباط بين مادر و كودك را مى رساند، ولى چنانكه گفته شد، به نحو ضرورت نيست ، بلكه به نحو اقتضا است و قابل تغيير مى باشد و اختيار را از انسان سلب نمى كند.
س آيا اخبار طينت اقتضائيت دارد؟
ج - در روايتى كه از امام باقر عليه السّلام پيرامون كيفيت پيدايش انسان ، از استقرار نطفه در رحم گرفته تا علقه و مضغه و... نقل شده ، آمده است : خداوند متعال به دو ملك دستور مى دهد كه بعد از صورتگرى انسان ، يكى در رحم و ديگرى بيرون رحم ، تمام مقدرات و سرنوشت او را بنويسند. و به ملك بيرون گفته مى شود: نظر كن به پيشانى مادرش و رزق ، اجل ، بيمارى و تندرستى و عوارض و حوادث ديگر را بنويس . در ادامه آن روايت آمده است :
و آن دو ملك در تمام اين امور حق (بدا) و تغيير و تبدل را براى خداوند محفوظ مى دارند. از اين قسمت روايت روشن مى شود كه اين حكمها همگى حكم اقتضائى است و ضرورى (و به نحو علت تامه ) نيست ، و خداوند مى تواند آنها را تغيير دهد و با اختيار انسان منافاتى ندارد.
س - از اخبار طينت استفاده مى شود كه (اگر انسان از بهشت آفريده شده به بهشت ، و اگر از جهنم آفريده شد به جهنم خواهد رفت )(40) آيا اين مطلب ضرورت فعل صادر از انسان ، و عدم اختيار و اراده او را در افعالش نمى رساند؟
ج - آرى ، فعل به اين معنى ضرورى است ، يعنى خداوند متعال امر مى كند و مى خواهد كه انسان بخواهد. اراده مى كند كه انسان فعل خود را با اراده خود انجام دهد، به گونه اى كه اگر بدون اراده خود انجام دهد، خلاف خواست خدا خواهد بود؛ بنابراين ، فعل ضرورى است كه از جانب خدا بايد انجام دهد. منتهى با اراده و اختيار خود بنده . چه اشكال دارد خداوند متعال بخواهد كه ما بهشت طلب باشيم ، و با اراده و اختيار خود حتما بهشت را اختيار كنيم ؟!



