ولايت امير المؤمنين عليه السلام ، آب حياتي است كه نفوس اهل عالم را زنده ميكند .
مردمي كه اهل فن هستند و ميفهمند عظمت مطلب را ، بايد به اين نكته توجه كنند . الآن ما در شرايطي هستيم كه فتنههاي زيادي وجود دارد ؛ همانطوري كه در روايات خبر داده شده است ؛ فتنههاي مثل قطعههاي شب تار . تهاجم اين ظلمات بر نفوس در آخر الزمان است . توليد شبهات و اختلال در عقائد ، وظيفۀ سنگين اهل علم را روشن ميكند . در چنين زماني فرصتها را غنيمت بشماريد كه فرصتها همانند ابر بهار ميگذرند .
در اين چند روز تعطيل ، هر يك از شما ميتوانيد در اين ايام منشأ نجات يك غريق از گرداب ابتلا به اين شبهات بشويد . ايتام اهل بيت عليهم السلام اين جمعاند كه در اين دهات و قراء بدون سرپرست ديني ماندهاند ؛ بدون اين كه كسي به درد ديني آنان برسد . در چنين شرايطي اگر كسي توفيقي نصيبش بشود ، اين توفيقي نيست كه نصيب هر كسي بشود .
يك روايتي است كه خود من گاهي كه در مضمون اين روايت و سند اين روايت تأمل ميكنم ، منشأ حيرت من است . شما ها همه بعد از اين دوران مديد ؛ آنهم در اين دقائق افكاري كه در اين بحث طرح ميشود ، قهراً به اختلاف مراتب به حد ادراك مطلب از نظر علمي رسيدهايد .
روايت ، روايتي است صحيحه . در حدي از صحت كه فقيهي مثل شيخ انصاري در مشكلترين مسأله فقهي اگر به اين سند برخورد كند ، با تمام دقت نظر و مراعات تمام لطائف فقهي ، فتوي ميدهد . روايت چنين روايتي است . گذشته از صحت سند ، مشتمل بر دو نفر از اصحاب اجماع كه «اجمع العصابة بتصحيح ما يصح عنهما » . يكي از اين دو ، أبان بن عثمان و ديگري فضيل بن يسار است .
مطلبي كه طرح ميشود در محضر امام ، اين آيه هست :
وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا . [1]
اولاً مدلول آيه را بايد فهيمد . در «من احياها» مرجع ضمير يك نفس است . عمل ، احياي يك نفس است . جزاء چيست ؟ جزاء « فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا » است .
كلمۀ اعم از ناس در مشمول بالنسبه به تمام افراد بشر نيست .
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ . مَلِكِ النَّاسِ . إِلَهِ النَّاسِ .
ناس ، چنين عنواني است ، مفهوم ، چنين مفهومي است ؛ در عين حال در آيه مؤكد ميشود . اين است كه قرآن اشاراتي دارد كه اشارات آن براي علماء است ، عبارت قرآن براي عوام است ؛ اما اشارات براي علماء است . تأكيد به جميع ، عظمت مطلب را اثبات ميكند . آن وقت عمل احياي يك نفس و جزاء ، ثواب احياي تمام بشريت از اول خلقت انسان تا آخر آفرينش بشر است . اين است كه بُهت آور است .
بعد كه آيه را طرح ميكند ، امام ميگويد :
من حرق او غرق .[2]
بعد از امام سؤال ميكند : اگر از ضلال اخراجش كند و به هدايتي برساند ؟ امام بيانش اين است كه اين تأويل اعظم اين آيه است .
باز بيان امام بهتآور است . اشاره ميكند كه احياي نفس از غرق يا از سوختن قشر آيه است ؛ اما اين آيه تأويل دارد كه آن تأويل هم موصوف است به تأويل اعظم .
تبيين شأن اين حديث در يك مجلس و دو مجلس ميسر نيست . فقه احاديث اهل بيت عليهم السلام اقيانوسي است . اين تأويل ، تأويل اعظم آيه است . تأويل اعظم آن است كه نفسي را از ضلال خارج كند به هدايتي . باز مهم اين است كه در طرف عمل ، موضوع نكره است ، در طرف وجود مطلق الوجود است . اين است آن لطائف قرآن و حديث كه خود آن درس مهمي است .
نسبت به جزاء احياء ناس است بالتمام به نحو كل استغراقي ؛ اما نسبت به عمل اين است كه از يك ضلالت كسي را اخراج كني و به يك هدايت برساني .
در اين چند روز آخر صفر وظيفۀ هر كسي كه قدرت دارد و ميتواند ، اين است كه برود و مردم را انذار كند.
لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ .[3]
اين است قرآن ! . دوري براي تفقّه و دوري براي انذار . يك حكم از احكام خدا تعليم بشود ، يك قلب متزلزل در اثر شبهات ، نسبت به مباني مذهب حق تقويت بشود ، اجرش چه قدر است ؟! مزد قابل تقدير نيست . با دست خالي به سفر ميرود و با دست پُري كه حد و حصر ندارد بر ميگردد ؛ اگر موفق شديد به احياي نفوس ؛ آنهم به احيائي كه منظور آل عصمت است .
احياء نفس در اين آيه چيست ؟ همانطوري كه حيات وابسته به آب است و آب مايۀ حيات اجسام است ، آب حيات ارواح عبارت است از ياد خدا و اقبال نفوس به خدا ؛ منتها اين آب از هر جا جريان ندارد ، مجراي خاص دارد . و تمام نكته اين است . آب به هر راهي ميرود ؛ اما اين آب يك راه دارد و محال است از راه ديگري برود .
آب حيات نفوس ، اقبال به حق مطلق است ؛ منتها اين آب حيات مجرايش منحصر است به يك راه و ليس الا . آن راه چيست ؟
أنتم السبيل الأعظم والصراط الأقوم .[4]
آب حيات نفوس بشر ، از طريق ولايت ائمه معصومين مذهب زنده ميكند دلهاي اهل عالم را.
زندگي امير المؤمنين را براي مردم تشريح كنيد ، قلبي نخواهد ماند ؛ مگر اين كه منقلب خواهد شد . زندگي سيد الشهداء را بشناسيد و بشناسانيد ، آن وقت است كه دلها را زندهكردهايد . اين است سرمايۀ سعادت ابد .
نتيجه اين شد كه : من احياها فكانما احيا الناس جميعا ، احياء هم معين شد كه خداوند است و راه هم علي مرتضي .
اين دو كلمه اول و آخر مطلب است . حالا كه بحث به اين جا رسيد ، مناسب همين حديث است . ما نشناختيم اين جمع را ! عمر گذشت و نفهميديم چه داريم ، چه گوهري داشتيم و نشناختيم و مرديم .
مردي با خنجر خون آلود از خرابه بيرون آمد ، مردم ريختند در خرابه ديدند يكي در خاك و خون دست و پا ميزند . مرد را با خنجر خود آلود گرفتند . گفتند تو در اين خرابه چه ميكردي ؟ گفت در اين خرابه اين مرد را كشتم . او را گرفتند و بردند با خنجر خون آلودش در محضر امير المؤمنين عليه السلام ، اقرار كرد كه من كشتم اين مرد را . دستور داد ببريد براي قصاص . تا بردند ، يكي دوان ، دوان آمد و گفت دست نگهداريد ، شمشير را متوقف كردند كه گردن را بزنند . آن مرد گفت قاتل من هستم او را به خطا گرفتهايد . مردم واماندند . او ميگويد من قاتلم ، اين ميگويد نه من قاتل هستم . برگشتند و هر دو را بردند در محضر امير المؤمنين عليه السلام .
خود سير مطلب حكمتي دارد كه بايد خوب دقت كرد .
بعد كه آوردند ، مسأله دو اقرار ، هر دو اقرار متنافيين ، هر دو علي النفس و مورد اقرار هم يكي. اين معضل چگونه بايد حل شود ؟ آن كسي كه باب مدينۀ علم است به اتفاق عامه و خاصه ، گفت هر دو را ببريد نزد فرزندم حسن بن علي (عليهما السلام) تا او نظر دهد . كسي كه امير المؤمنين مرجع اولين و آخرين بر او ارجاع دهد ، بايد فهيمد كه او كيست ! هر دو را آوردند پيش حضرت مجتبي و واقعه را گفتند كه اين يكي ميگويد من كشتم ، آن يكي ميگويد نه من كشتم .
حضرت فرمود : هر دو را آزاد كنيد و ديۀ مقتول را از بيت المال بدهيد .
بعد كه اين بيان را كرد ( اين را كي ميفهمد كه او چه كرد !) باز حيرت اندر حيرت است ، هر دو محق ؛ اما هر دو آزاد . دم نبايد هدر بشود و آن هم از بيت المال داده شود . اين است كه بايد بر مسند خاتم چنين كسي بنشيند .
اين جا است كه اگر خون گريه كنيم ، كم است ! چنين كسي بنشيند و معاويه در شام به پدر او ناسزا بگويد . اين است كه كسي درك نميكند مصيبت چه قدر بزرگ است .
بعد كه به اين جا رسيد ، امير المؤمنين فرزندش را احضار كرد ، پرسيد مستندت چيست ؟ هر دو اقرار كردهاند ، يكي نافي و يكي مثبت . اين گونه حل مسأله روي حساب است . همۀ اينها مقدمۀ اين است كه نشان بدهد به مردم كه آن كسي كه بايد بر اين مسند به جاي من بنشيند ، بايد چنين كسي باشد .
پرسيد از فرزندش كه اين حكم را كه كردي ، روي چه حسابي بود ؟ به كسي كه خودش صاحب علم الكتاب بود ، گفت : پدر اين شخص كسي را كشته ؛ ولكن كسي را هم احياء كرده است ، به آن قتل مستحق قصاص و ابن احياء مستحق عفو است .
آن قتل و اين احياء با هم تزاحم ميكنند ، بعد از تزاحم نوبت ميرسد به حل مشكل . هردو بايد آزاد بشوند و به قانون عدم ذهاب دم مسلم ، بايد ديه داده شود ، ديه هم در چنين موقعي ، چون مصلحت عام است ، بايد از بيت المال عام ادا بشود .
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ .[5]
اين جلوۀ علمش .
اركان كمال بشر چهار ركن است : علم ، حلم ، شجاعت و كرم و سخاوت .
علم چنين علمي است ، حلم چه حلمي است ؟ حلم ، حلمي است وقتي جنازهاش را برداشتند ، مروان آمد پايۀ تابوت را گرفت ، پرسيدند تا زنده بود خون به دلش كردي ، حالا بعد از شهادتش پاي جنازهاش آمدهاي ؟ گفت : خون به دل كسي كردم كه حلمش به اندازۀ جوّال عالم بود .
كرم ، چه كرمي است ؟ در بارۀ اين حسن بن علي چه بايد گفت ؟ تمام بزرگان عامه و خاصه همگي اين روايت را نقل كردهاند :
اشبه الناس برسول الله حسن بن علي .[6]
همۀ صحاح عامه متفقاً نقل كرده و گفتهاند از نظر عامه صحيح است ؛ چه رسد به خاصه .
شرح داستان اين است : آمد بگذرد ديد غلامي نشسته و سگي در مقابل او است . تكه ناني دارد، يك لقمه خودش ميخورد و يك لقمه هم به سگ ميدهد ، ايستاد تماشا كرد و كار غلام را ديد . پرسيد كي هستي ؟ گفت غلامي هستم و مولاي من صاحب اين باغ است . فرمود بنشين تا برگردم . رفت و برگشت ، غلام را صدا زد ، غلام برخاست . امام گفت : تو را از مولايت خريدم . غلام ايستاد و گفت : سمعاً و طاعة . فرمود : خريدم ؛ ولي آزادت كردم ، اين باغ را هم خريدم و به تو بخشيدم .
آن وقت مصيبت اين است كه پسر هند جگر خوار و ملعون روزگار ، آن كسي كه فضاحت اعمال ننگين او به قدري است كه قابل حد و حصر نيست ، چنين كسي بر مسند بنشيند و چنان كسي پاي منبر او بنشيند .
آنچه محيّر العقول است ، اين است كه وقتي پارههاي خون دلش ميان طشت افتاد ، برادرش سيد الشهداء آمد كنارش نشست ( امام حسن را بشناسيد و بشناسانيد ) سيد الشهداء پرسيد برادرم ! چه كسي با تو اين كار را كرده است ؟ به برادرش حسين بن علي گفت : از من نپرس ، كسي كه با من اين كار را كرده ميشناسم ؛ اما هرگز ابراز نخواهم كرد .
اين است مظهر ستّار العيوب حسن بن علي . كسي كه اين گونه پردۀ عيب قاتلش را بپوشاند ، آيا اين جود و كرم با دوستانش چه خواهد كرد ؟
[1] . المائده / 32 .
[2] . عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن عثمان بن عيسى ، عن سماعة ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : قلت له : قول الله عز وجل : " من قتل نفسا بغير نفس فكأنما قتل الناس جميعا ومن أحياها فكأنما أحيا الناس جميعا" ؟ قال : من أخرجها من ضلال إلى هدى فكأنما أحياها ومن أخرجها من هدى إلى ضلال فقد قتلها .
عنه ، عن علي بن الحكم ، عن أبان بن عثمان ، عن فضيل بن يسار قال : قلت لأبي جعفر ( عليه السلام ) : قول الله عز وجل في كتابه : " ومن أحياها فكأنما أحيا الناس جميعا " ؟ قال : من حرق أو غرق ، قلت : فمن أخرجها من ضلال إلى هدى ؟ قال : ذاك تأويلها الأعظم . ( الكافي ، الشيخ الكليني ، ج 2 ، ص 210 – 211 ) .
[3] . التوبه / 122 .
[4] . عيون أخبار الرضا (ع) ، الشيخ الصدوق ، ج 1 ، ص 307 .
[5] . انعام / 124 .
[6] . وروى ذلك جماعة منهم أحمد بن صالح التميمي عن عبد الله ابن عيسى عن جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام وكان الحسن أشبه الناس برسول الله صلى الله عليه وآله وسلم خلقا وهديا وسؤددا . ( الإرشاد ، الشيخ المفيد ، ج 2 ، ص 5 – 6 و المستجاد من الإرشاد (المجموعة) ، العلامة الحلي ، ص 142 ) .
حدثنا عبد الله حدثني أبي حدثنا حجاج حدثني إسرائيل عن أبي إسحاق عن هانئ عن علي رضي الله عنه قال الحسن أشبه الناس برسول الله صلى الله عليه وسلم ما بين الصدر إلى الرأس والحسين أشبه الناس بالنبي صلى الله عليه وسلم ما كان أسفل من ذلك . (مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 99 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 176 و مسند أبي داود الطيالسي ، سليمان بن داود الطيالسي ، ص 20 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 431 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 3 ، ص 96 و الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 1 ، ص 384 و ... ) .



