آنچه در طول تاريخ پر افتخار و زّرين فقه اسلامى مايه رشد فزاينده و بالندگى آن شده ، اجـتـهـاد در مـسـائل جـديـد و تـوان پـاسـخـگـويـى بـه شـبـهـات و حل معضلات زندگى بوده است كه همواره با نشاط در عرصه هاى مختلف فردى و اجتماعى حضور يافته و نيازهاى پرسشگران را به نيكى پاسخ داده و سرفراز بيرون آمده است .
وقـتـى بـه كـتـاب هـاى فـقـهـى مـى نـگـريـم ، مـى بـيـنـيـم مـسائل فقه قبل از شيخ طوسى به آنچه در روايات آمده بود محدود مى شد؛ اما وى بر حسب نياز مـردم به احكام و فروع فقهى جديد، آن را گسترش داده ، كتاب (مبسوط) را نگاشت و در دوره هاى بـعـد نـيـز فـقـيـهـان ؛ بـا تـحـقـيـقـات و اجـتـهـاد جـديـد بـر مـسـائل فـقـه افـزودنـد، بـه طـورى كـه در زمـان صـاحـب جـواهـر، يـك دوره فـقـه افـزون بـر چـهـل جـلد كـتـاب گـرديـد. شـيـخ انـصـارى نـيـز مـبـانـى و مـسـائل جـديـدى را بـر هـمين اساس در فقه پى ريزى كرد و به گسترش آن پرداخت . اين سير تحول در فقه همچنان ادامه يافت تا به زمان حاضر و عينيت آن در همه زواياى زندگى فردى و اجـتـمـاعـى رسـيـد و تـوانـايـى خـود را در اداره انـسـان و اجـتـمـاع و حل معظلات اجتماعى به خوبى به اثبات رسانيد.
بازار پر حرارت شبهه افكنى (190)
زعـامـت و رهـبـرى ديـنـى ، نظام جمهورى اسلامى و مبانى فقهى و حقوقى آن ، عملكرد دولتمردان نـظـام اسلامى و عينى و عملى شدن فقه و اجتهاد در برخورد با معضلات ، كينه توزى معاندان و مـخـالفـان و قـرائت خـاص روشـنـفـكرى دينى از اسلام ، از جمله عناصرى هستند كه بازار شبهه افكنى در حوزه مباحث دين پژوهى و از جمله فقه را پر حرارت كرده اند.
شـبـهـاتـى كـه در حـوزه مـبـاحـث فـقـهـى كـم و بـيـش مـطـرح مـى شـود در مـوارد زيـر قابل دسته بندى است :
1ـ شبهات ناشى از شيوه دين شناسى و اجتهاد فقهى
2ـ شبهات ناشى از تمدن جديد
3ـ شبهات ناشى از گسترش ناگهانى حوزه زندگى انسان
۴-تاءملى در ماهيت شبهات
ادامه مطلب...
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند .
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ "
استاد پاسخ داد: "البته "
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند .
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F ) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست ."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید .
نام آن شاگرد تیزهوش: آلبرت انیشتن به نقل از : http://www.freewebs.com/studentsingermany/Einstian.htm
يكى از پرسش هايى كه هميشه در پيش روى متفكّران است، اين است كه «آيا درزمان ظهور حضرت، احكام و قوانين جديدى از سوى آن وجود شريف بيان خواهد شد؟ آيا به جهت حكومت جهانى حضرت، دين، باساز وبرگى جديد و اصولى متناسب با آن زمان و قوانينى جديد جلوه مى كند؟» آيا مى توان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن ها نياز است و لكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعليّت نرسيده است، امّا با ظهور آن حضرت چنين احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعليّت مى پوشد يا اين كه چنين چيزى مطرح نيست بلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مى شود، تنها، تحوّلى عظيم در مرحله اجراى احكام مقدّس اسلام و احياناً توسعه اى در برخى از احكام محدود است؟
پاسخ به اين پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت به حقيقت دين در زمان ظهور روشن مى سازد، بلكه نتايج مهم و چشم گيرى نسبت به برخورد عالمان و متفكّران با دين، در زمان قبل از ظهور دارد. در اينجا به برخى از آن ها اشاره مى شود:
الف: از مجموع مطالبى كه دراين بحث به ميان خواهد آمد، روشن مى شود كه در زمان ظهور حضرت حجت، عجّل الله فرجه الشريف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دين است، اين مطلب، ما را به اين نتيجه روشن رهنمون مى سازد كه، دين، نه تنها صلاحيّت براى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه مى تواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و يأس و نااميدى نجات دهد، حكومت دينى است.
هرگز نبايد تصوّر كرد كه در زمان ظهور، حكومت، به دست يك نيروى خارج از دين اجرا خواهد شد، بلكه دين با همه احكام و قوانين تضمين كننده سعادت بشريّت در ختم عالم خواهد بود. البته نمى توان منكر اين مطلب گرديد كه با حضور مستقيم معصوم(عليه السلام) ضمانت اجرايى دين افزايش خواهد يافت و چه بسا تفاوت بسيارى با غير آن دارد. امّا اين بدان معنا نيست كه معصوم(عليه السلام) به دين و قوانين آن قابليّت اجرا را اعطا مى كند.
نتيجه واضح و روشن اين مطلب، آن است، كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومت براى دين هستند و دين را محدود به امور شخصى و فردى مى دانند يا بايد حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف، را منكر شوند و يا اينكه معتقد شوند كه در آن زمان، غير از دين، امر ديگرى در حكومت دخالت خواهد داشت. طبيعى است كه روشنفكر متديّن، به هيچ كدام يك از اين ها نمى تواند ملتزم شود به عبارت ديگر، اگر دين، صلاحيّت براى حكومت نداشته باشد، در هيچ زمانى حتّى در زمان ظهور نيز صلاحيّت حكومت ندارد و اگر دين با قابليّت ذاتى خود و ويژگى هاى خاصّ خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غير عصر ظهور نيز ـ هر چند به صورت محدود ـ مى تواند حكومت كند.
ب: ظهور حضرت حجّت أرواحنا فداه، كشف از ظهور يك واقعيت و يك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشريّت بوده. و هست، حتماً يكى است و نمى توان ملتزم به كثرتِ حق و تكثُّر واقع شد. «إنَّ الدين عندالله الإسلام»(2) به عبارت ديگر كسانى كه معتقد به تكثّر گرايى در دين هستند، نمى توانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذيرند; چرا كه آن حكومت، بر يك پايه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقيقى است و بقيّه اديان و مذاهب، در آن حكومت صحيح، نقش نخواهند داشت.
متأسّفانه تاكنون محققان به اين موضوع نپرداخته اند و اين موضوع از عناوينى است كه به صورت عميق و دقيق، اَبعاد آن روشن نگشته اماخواهيم كوشيد تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالاً روشن كنيم
تفصیل بحث در http://www.al-shia.com/html/far/books/maqalat/zohor.htm



