تبليغاتX
دین و فرهنگ
دین و فرهنگ
قران و اهل بیت (ع) باتاکید بر ضرورت پاسخ گویی به شبهات

کلیه منابع روایی شیعه و سنی، پیرامون حضرت مهدی، علیه‏السلام، اتفاق نظر دارند که آن بزرگوار بعد از نهضتی مقدماتی که برایش به وجود می‏آید، ظهور می‏کند... و یاران درفشهایی سیاه، ایرانی‏اند که زمینه‏ساز حکومت آن حضرت و آماده‏کننده مقدمات فرمانروایی وی می‏شوند. در این روایات، اتفاق است که دو شخصیت وعده داده شده، سید خراسانی و یا هاشمی خراسانی و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانی هستند... تا پایان روایاتی که مربوط به آنان در منابع شیعه و سنی آمده است. اما منابع حدیث‏شیعه علاوه بر ایرانیان، افراد دیگری را به عنوان زمینه سازان ظهور حضرت مهدی، علیه‏السلام، به نام یمنیها ذکر نموده است، چنانکه روایات بی‏شماری در منابع شیعه وجود دارد که بطور عموم دلالت دارد که قبل از ظهور آن حضرت، حکومت و یا نیرو و یا نهضتی مبارز و انتقام گیرنده برپا خواهد شد... مانند این روایتی که می‏گوید: «او می‏آید و برای خداوند، شمشیری است از نیام کشیده شده‏» البته اگر چنین روایتی وجود داشته باشد. چه اینکه صاحب کتاب «یوم الخلاص‏» آن را با ذکر پنج منبع نقل کرده است که من این روایت را در این منابع نیافتم، همچنین موارد متعدد دیگری که برای آنها هم منابعی را ذکر نموده است! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روایات را عنایت فرماید... و مانند روایت ابان بن تغلب از امام صادق، علیه‏السلام، که گفت‏شنیدم، حضرت می‏فرمود: هنگامیکه درفش حق برافراشته می‏گردد شرقیها و غربیها آن را لعن و نفرین می‏کنند! آیا می‏دانی برای چه؟ عرض کردم خیر. حضرت فرمود: برای آنچه را که مردم با آن روبرو می‏شوند از اهل بیت و فرزندان آن حضرت پیش از ظهور وی. (1) این روایت دلالت دارد که اهل بیت آن حضرت، از بنی هاشم‏اند و پیروان وی، غرب و شرق را خشمگین و ناراحت کرده‏اند، آنها (دشمنان) زمانیکه با نهضت ظهور حضرت مهدی، علیه‏السلام، روبرو می‏شوند برای آنان مصیبتی بس بزرگ است که در اثر آن اعصابشان را از دست می‏دهند و روایتی که قبلا از روضه کافی در تفسیر آیه شریفه «بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید» از امام صادق، علیه‏السلام، نقل شد حضرت فرمودند: گروهی را که خداوند پیش از ظهور قائم برمی‏انگیزد، هیچ دشمنی را از آل پیامبر، صلی‏الله‏علیه‏وآله، فرا نمی‏خوانند مگر اینکه او را به قتل می‏رسانند. و سایر روایاتی که دلالت دارد، مهیا شدن مقدمه و زمینه برای ظهور آن حضرت، با نیروی نظامی و تبلیغاتی جهانی است و چنانکه در برخی روایات آمده است‏به گونه‏ای است که «نام او سر زبانهاست‏». بنابراین، روایات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسیم می‏شود: الف - روایات مربوط به روی کار آمدن یاران درفشهای سیاه که شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند. ب - روایات مربوط به حکومت‏یمنی که فقط در منابع شیعه وارد شده است، البته شبیه این روایات، احادیثی در برخی از منابع اهل سنت مبنی بر ظاهر شدن یمنی پس از ظهور حضرت مهدی، علیه‏السلام. ج - روایاتی که حاکی از ظاهر شدن و روی کار آمدن زمینه سازان ظهور آن بزرگوار است، بی آنکه آنها را مشخص نماید... اما بزودی متوجه خواهید شد که این روایات بطور عموم دلالت‏بر یاران ایرانی و یمنی آن حضرت دارد که زمینه ساز حکومت وی هستند. اما روایات، زمان روی کار آمدن حکومت‏یمنیها را مشخص نموده است که در همان سال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفیانی از سرزمین شام و یا نزدیک خروج سفیانی که دشمن و مخالف حضرت است، می‏باشد. اما حکومت زمینه سازان ایرانی، به دو مرحله مشخص تقسیم می‏شود: مرحله اول، آغاز نهضت آنان به وسیله مردی از قم، کسی که حرکتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدی، علیه‏السلام، است، چه اینکه روایات گویای این است که «آغاز نهضت آن حضرت از ناحیه مشرق زمین است‏». مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصیت مورد نظر، در بین آنان به نام سید خراسانی و فرمانده نیروهای آن حضرت و جوان گندمگونی که نام وی در روایات، شعیب بن صالح ضبط شده است. چنانکه می‏توان، نقش ایرانیان زمینه ساز را با توجه به پیشامدها و حوادثی که ذکر آنها در اخبار آمده است نیز، به چهار مرحله تقسیم نمود: مرحله اول: از آغاز نهضت توسط مردی از قم تا ورودشان در جنگ. مرحله دوم: داخل شدن در جنگی طولانی، تا اینکه خواسته‏های خویش را بر دشمن تحمیل کنند. مرحله سوم: رد کردن خواسته‏های نخستین خود که اعلام کرده بودند و به پا داشتن قیام همه جانبه آنان. مرحله چهارم: سپردن پرچم اسلام به دست توانای حضرت مهدی، علیه‏السلام، و شرکت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر 1387 توسط بذرافشان |

خشم قرضاوی ناشی از تشیع پسر اوست.

یك روحانی لبنانی اعلام كرد، خشم شیخ یوسف القرضاوی از شیعیان كه به‌تازگی تشدید شده است، ناشی از شیعه‌شدن عبدالرحمن، فرزند اوست كه ضربه‌ای روحی به وی به عنوان مفتی اهل‌سنت وارد كرده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام والمسلمین علی الكورانی، از علمای لبنانی مقیم شهر مقدس قم در گفت‌وگویی با شبكه تلویزیونی "اهل البیت(ع)" اعلام كرد: «آقای عبدالرحمن القرضاوی، پسر شیخ یوسف القرضاوی (مفتی اهل سنت) به مذهب تشیع گرویده و عصبانیت شیخ از شیعیان در مدت اخیر نیز ناشی همین مسأله است و اینجانب از این بابت اطمینان دارم.»
الكورانی در پی اعلام این خبر از شبكه جهانی "اهل البیت(ع)" و تماس‌های متعدد شیعیان و اهل سنت از كشورهای مختلف با وی، در پایگاه اطلاع‌رسانی "الغدیر" و شبكه تلویزیونی "الانوار" نیز حضور یافت و در پاسخ به پرسش‌های مخاطبان این رسانه‌ها نیز بر اطمینان خود از تشیع پسر قرضاوی تأكید كرد.
روزنامه لبنانی "البلد" نیز هفته گذشته فاش كرده بود، علت خشم اخیر شیخ یوسف القرضاوی از مذهب تشیع، شیعه‌شدن یكی از نزدیكان اوست. این روزنامه به رابطه خویشاوندی وی اشاره‌ای نكرده بود اما شیخ "ماهر حمود" امام جماعت مسجد "القدس" و از علمای برجسته لبنان نیز در پی انتشار این خبر، صحت آن را تأیید كرد.
در پی اعلام این خبر، پایگاه اطلاع‌رسانی "عبدالرحمن یوسف" از دیروز غیر فعال شده و امكان رؤیت محتوای آن وجود ندارد.
عبدالرحمن یوسف از برجسته‌ترین شاعران عرب است و تا كنون نخواسته با نام خانوادگی "القرضاوی" شناخته شود و از انتشار نام خانوادگی و تصاویر پدرش در پایگاهش خودداری كرده است.
روزنامه كویتی "الجریده" نیز پیش از این، در عنوان انتخابی خود برای گفت‌وگوی تفصیلی با این شاعر بزرگ مصری، از عبارت "پسر شیخ قرضاوی" استفاده كرده است كه این مطلب تا كنون از سوی عبدالرحمن یوسف، تكذیب نشده است.
وی دو فیلم ویدیوئی از گفت‌وگوی زنده خود با شبكه تلویزیونی "المنار" لبنان را نیز بر روی پایگاه اطلاع‌رسانی شخصی خود در اینترنت قرار داده بود كه پس از جنگ 33روزه از این شبكه شیعی متعلق به حزب‌الله لبنان پخش شده است.
وی در این برنامه، قصیده‌ای را در مدح سید حسن نصرالله قرائت كرد كه در آن، اشخاصی را كه پیروان مذهب تشیع را "لعن‌كنندگان" یاران پیامبر(ص) می‌خوانند، به سخره گرفته است.
عبدالرحمن یوسف كه اكنون از برجسته‌ترین معارضان سیاسی مصر و عضو جنبش ضد دولتی "الكفایة" نیز هست و اشعار شدیداللحنی علیه "حسنی مبارك" سروده است، در سال‌های اخیر، علاقه خود را به جبهه حق و عدالت به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله لبنان، به شیوه‌های مختلف ابراز كرده و از جمله آنها قصیده‌ای است كه در بیت پایانی آن آورده است:
« ألـْـق ِ العُـصَابـَــة َ عَـنْ عَـیْـنـَیـْـكَ تحْجُبُهَـــا - عَـنْ رُؤیـَـةِ النـَّـار ِ تـَشـْـوی وَجْـهَ لـُبـْنـَانـَـا...
بالأمْـس ِ كـُنـَّـا نـَـرَى فی العـِـزِّ " قـَاهِــرَة " - و الیـَـوْمَ نـَرْقـُـبُ نحْوَ العِـزِّ " طـَهْـرَانـَـا "
(چشم‌بندت را از دیدگانت بیفكن زیرا چشمانت را از دیدن آتشی كه چهره لبنان را سوزانده است پوشانده... ما تا دیروز عزت را در قاهره می‌دیدیم اما امروز از شوق دستیابی به عزت، تهران را می‌نگریم.)
پایگاه اطلاع‌رسانی هجر نیز به نقل از یك منبع آگاه اعلام كرد: «عبدالرحمن یوسف، انسانی اخلاق‌مدار است و همواره احترام پدر خود را حفظ می‌كند و به همین دلیل تا كنون از اعلام علنی تشیع خود، خودداری كرده و سعی دارد این موضوع را از طریق دوستانه و محترمانه با پدر خود، حل و فصل كند و اذا تا اطلاع ثانوی، از اعلام این پرهیز خواهد كرد.»
عبدالرحمن یوسف كه از محبوبیت فراوانی بین عرب‌زبانان جهان برخوردار است، همچنین پس از جنگ 33روزه، با سفر به جنوب لبنان و شهرهای بنت‌جبیل، مارون‌الرأس و ضاحیه جنوبی بیروت كه منطقه شیعه‌نشین پایتخت لبنان است ضمن بازدید از ویرانه‌های باقی‌مانده از حملات رژیم صهیونیستی، با شیعیان و ایتام شهدای این مناطق، ابراز همدردی كرد.
وی همچنین دیوان جدیدی با عنوان "اكتب تاریخ المستقبل" (تاریخ آینده را بنویس) منتشر كرده است كه در ابتدای كتاب و پس از عنوان آن، آورده است: «اهدایی به حضرت سید حسن نصرالله، دبیركل حزب‌الله كه از پروردگارم می‌خواهم او را از شر موشك‌های یهود و نیز موشك‌های اعراب حفظ كند.»
عبدالرحمن القرضاوی، در مقدمه این كتاب كه آن را بر روی پایگاه اطلاع‌رسانی خود قرار داده، آورده است: «بیشتر قصاید این دیوان، در جریان حمله شكست‌خورده اسرائیل به لبنان در تابستان سال 2006 میلادی نگاشته شده و همه آنها به استثنای قصیده "تاریخ آینده را بنویس" در نشریات مصری و انگلیسی چاپ شده است.»
وی می‌افزاید: پیش از پایان جنگ و صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر آتش‌بس، قصیده "تاریخ آینده را بنویس" را آغاز كردم و آن، قصید‌ه‌ای بود كه قصد داشت معنای "پیروزی" را بیان كند و به گذشته درگیری و آینده ادامه‌دار آن بپردازد اما عجیب بود كه قصیده پا به پای من پیش نمی‌آند كه آنكه احساس كردم الهام این شعر به من قطع شده و در این هنگام بود كه پیامی تلفنی دریافت كردم كه گفت: «هرگز این قصیده را ننویس مگر آنكه خودت با پای خود به مناطق آزادشده جنوب لبنان گام بگذاری!» و من نیز بلافاصله پس از پایان جنگ 33روزه به جنوب لبنان سفر كردم و بسیاری از مناطق جنگ‌زده را از نزدیك دیدم؛ ویرانی‌ها و آوارها را پیش از آنكه بلدوزرها آنها را بردارند و از همه مهم‌تر، پهلوانانی را به چشم خود دیدم كه این پیروزی را آفریده بودند و در این هنگام بود كه سرایش این قصیده را از سر گرفتم و آن را در روز بیست و ششم رمضان همان سال به پایان رساندم.»
این شاعر عرب با بیان اینكه بیشتر ابیات این قصیده را در راه قاهره، اسكندریه، بیروت، قانا و بنت‌جبیل سروده است، تأكید می‌كند: «همچنان این قصیده را یك تجربه حسی متمایز می‌دانم و در پایان باید از مسؤولان حزب‌الله لبنان كه با من همكاری كردند و فرصت بازدید از اماكنی را كه می‌خواستم فراهم كردند قدردانی كنم.  http://www.porsojoo.com/fa/node/84313

نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط بذرافشان |
حجت الاسلام و المسلمین «قرائتی» در آستانه ماه مبارک رمضان با انتشار نامه سرگشوده ای به روحانیت خواستار خارج کردن قرآن از مهجوریت و چشاندن مزه قرآن به نسل جوان شد. متن این نامه که خطاب به علما، ائمه جمعه و جماعات نوشته شده به شرح ذیل است. بسمه تعالی الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد محضر مبارک ائمه جمعه و علماء بزرگوار دامت برکاتهم. سلام علیکم این نامه ای است از شاگرد کوچک مکتب و یک یادآوری و شاید زیره به کرمان بردن باشد. چه زیباست که در آستانه ماه نزول قرآن گامی بلندتر و فراتر برداریم و همتی افزون داشته باشیم. لابد می دانید که در این سال ها مسئله تدبر و تفسیر و مقالات قرآنی رونقی پیدا کرده است از جمله:
 ۱) مقام معظم رهبری در مشهد در جمع روحانیون فرمودند: تفسیر قرآن در تمام پایه ها درس رسمی شود.
 ۲) آیت‌الله العظمی وحید خراسانی هر هفته یک روز درس خود را به تفسیر اختصاص داده اند.
 ۳ـ آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی (قبل از فوت) اساتید را به منزل خود دعوت و با سفارش تفسیر و بودجه ای به این کار اختصاص دادند.
 ۴) بسیاری از ائمه جمعه یکی از خطبه ها را به تفسیر اختصاص می دهند.
 ۵) تفسیر آیاتی از قرآن وارد متون دروس دانشگاه شد.
 ۶) توجه به مفاهیم و تفسیر در مسابقات حفظ، تلاوت و تجوید قرار گرفت.
 ۷) در صدا و سیما رنگ تفسیر بیشتر شد و ده ها نمونه دیگر که بنده خبر ندارم، الحمد لله رب العالمین. ولی هنوز سهم قرآن داده نشده است زیرا:
 ۱) قرآن و خداوند دارای یک اثرند، تجلی خداوند کوه را قطعه قطعه کرد (فلما تجلی ربه للجبل) (اعراف، ۱۴۳) و قرآن نیز اگر بر کوه نازل شود، کوه خاشع می شود. (لوانزلنا هذا القرآن.) (حشر، ۲۱)
 ۲) رسالت انبیا و وارثان آن بزرگواران خروج از ظلمات به نور است و قرآن نور مبین است و بدون آن راهی برای خروج و اخراج به سوی نور نیست.
 ۳) ما مأموریم کتاب آسمانی را جدی بگیریم. (خذ الکتاب بقوه) (مریم ۱۲)
 ۴) ما مأموریم تدبر کنیم و ترک آن توبیخ دارد (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها) (محمد ۲۴)
 ۵) همه ما به شفاعت نیاز داریم که شفاعت قطعی از قرآن و عدل آن است. شافع مشفع.
 ۶) تفقه در دین و تدبر در قرآن دو علمی است که ترک آن با لحن توبیخ آمده است آیه «فلو لانفر» (توبه ۱۲۲) برای ترک تفقه با یک توبیخ ولی عدم تدبر همراه با دو توبیخ پی در پی مطرح است (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها) (محمد ۲۴) ●
گوشه ای از دلایل مهجوریت قرآن
-- گاهی گفتند: «انما یعرف القرآن من خوطب به» و فهم قرآن را مخصوص اهل بیت دانستند در حالی که خطاب آیات یا ایهاالناس، یا ایها الذین آمنوا و حتی یا ایها الکافرون است. بنابراین مخاطب، اولیای خدا نیستند. آری اهل بیت پیامبر(ص) از قرآن مطالبی دریافت می کنند که افراد دیگر آن دریافت را ندارند.
--گاهی گفتند قرآن فوق عقل ما است که این فکر با آیه هذا بیان للناس مخالف است. آری در قرآن آیاتی است که عقل بشر به آن نمی رسد ولی اکثر قرآن برای مردم قابل فهم است، گاهی می گویند چون در قرآن آیات متشابه است، ما نباید به سراغ تدبر برویم، ولی مگر وجود آیات متشابه مانع فهم سایر آیات است. آری زمین هم قله ها و دره های خطرناک دارد ولی آیا آن قله ها و دره مانع عمل به سیروا فی الارض (انعام ۱۱) است.
--گاهی می گویند در تفسیر، خطر تفسیر به رأی هست ولی مگر ملاکی برای شناسایی تفسیر به رأی و تدبر در کار نیست ! تفسیر به رأی آب در چاه ریختن است یعنی سلیقه خود را بر قرآن تحمیل کردن ولی تدبر و استنطاق قرآن آب از چاه کشیدن است ‎/ میان این دو فاصله زیادی است.
--ما به قرآنی که با صراحت می گوید من نور مبین هستم نگاه برفک دار و ظنی الدلاله کردیم! ما کتاب مخلوق را سطر به سطر مطالعه کردیم، خواندیم و به مباحثه و تدریس آن پرداختیم ولی کتاب خالق را نخواندیم یا پس از سال ها به سراغش رفتیم آن هم با لقب درسی، جنبی و حاشیه ای! با این که قرآن سرچشمه علوم دینی و تعلیم و تدریس پیوسته قرآن می داند و می فرماید: «کونوا ربانین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون» (آل عمران، ۷۹)
--شما برای پیدا کردن یک نفر که یک دوره تفسیر دیده باشد متحیرید ولی برای پیدا کردن ده ها هزار نفر که دروس دیگر را دیده باشند هیچ متحیر نیستید.
 ● حضرات ائمه جمعه و جماعات!
 ماه قرآن در پیش است منتظر اقدامات رسمی و دولتی نباشیم، یک بسیج عمومی برای روخوانی در مساجد به پا کنیم ،کلاس های چند نفره بدون مراسم و تشریفات ولی همراه با تشویق و حمایت های مادی و معنوی داشته باشیم. هم خود ما شروع کنیم (اگر تا به حال شروع نکرده ایم) و هم از فضلایی که توان تفسیر گفتن دارند تقاضا کنیم در این ماه چند دقیقه ای آیه ای را تفسیر کنند.
بهتر است در آغاز تفسیر از داستان ها یا از سوره های کوچک یا آیاتی را انتخاب کنیم و تفسیری سه یا چهار برابر ترجمه با تکیه بر مطالعه کتب تفسیر معتبر بگوییم.
 روحانی مثل مادر است که انواع غذاها را می خورد ولی آن چه به نوزادش می دهد شیر است یعنی ما باید اقوال و احتمالات کتب تفاسیر را ببینیم ولی آن چه می گوییم نظیر شیر مادر سفید و ساده و پراثر باشد. نه تنها فضلای حوزه بلکه بسیاری از اساتید معارف و فارغ التحصیلان دانشگاهی که آشنایی با علوم حوزوی دارند می توانند با تکیه بر تفاسیر فارسی معتبر حداقل برای خانواده و همسایگان و بستگان خود آیه ای را نقل نمایند و اگر مطالب تازه ای را فهمیدند پس از عرضه به قرآن شناسان عمیق برای مردم بازگو کنند.
ما باید به تعداد هیأت های عزاداری که بحمدالله رونقی دارد جلسات قرآنی داشته باشیم زیرا قرآن و اهل بیت هرگز از هم جدا نیستند «لن یفترقا» هر طلبه باید چند درصدی از درس و بحث و تبلیغ خود را صرف قرآن کند. هر استادی بخشی را برای تربیت مفسر اختصاص دهد.
 انصاف آن است که سهمی از شهریه ها و موقوفات و تشویقات براساس قرآن باشد و سهمی برای نهج البلاغه و روایات. بیش از نیمی از سال به عناوین مختلف حوزه ها و دانشگاه ها تعطیل هستند که می توان برای این ایام برنامه ریزی و دانستنی های لازم از تفسیر نهج البلاغه گرفته تا آموزش کامپیوتر، شنا، تیراندازی و خوشنویسی و راه های گفت وگو و جدال احسن را فرا گرفت. به گونه ای که فارغ التحصیلان پس از چند سال با روحیه و اطلاعات، وارد مراکز و با ابتکارات شخصی و آموزشی، مزه اسلام را به نسل نو بچشانند
در درس ها نباید شیرینی و لطافت قرآن را در انحصار لغت، ادبیات و اقوال و احتمالات قرار دهیم زیرا ادبیات در آیه و التین و الزیتون می گوید حرف واو برای جمع است و ذهن ما را متوقف می کند ولی در این که چرا تین قبل زیتون است و چرا این کلمه یک بار و زیتون هشت بار آمده و رابطه میان این دو میوه در علم غذاشناسی چیست. ادبیات و اقوال نارسا هستند در هر کلمه و جمله اسراری است که در آینده موضوع هزاران پژوهش قرار خواهد گرفت.
 عمر ما رفت و چیزی نفهمیدیم. نه مزه قرآن را چشیدیم و نه به نسل تشنه چشاندیم، اگر ما زیبایی های قرآن را به نسل نو می چشاندیم، نسل نو دست از همه چیز بر می داشت همان گونه که زلیخا زیبایی یوسف را به زنان نشان داد آنان دست خود را بریدند و از خوردن میوه ها دست کشیدند. والسلام علیکم - محسن قرائتی
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1387 توسط بذرافشان |
گوينده و مخاطب قرآن كيست؟
پاسخ اين سؤال را خارج از بحث‌هاي كلامي و مجادله‌هاي لفظي، به سادگي مي‌توان با يك بار مرور اين كتاب دريافت كرد. ظاهر قرآن آشكارا نشان مي‌دهد كه حتي يك بار هم پيامبر سخنگو نيست و حتي يك آيه هم در سراسر قرآن نمي‌يابيم كه گوينده‌اش رسول مكرم باشد! البته، در مواردي با ذكر: قال الرسول، اذ تقول و ... گفتار او نقل شده است، ولي گوينده آن خداست نه پيامبر! و اين حقيقتاً شگفت آور است.

چند سال قبل ترجمه‌اي از قرآن را به يك معلم آمريكايي كه پس از وقايع يازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ كنجكاو به محتويات قرآن شده بود، دادم. اولين سؤالي كه در ديدار بعدي بلافاصله از من كرد، اين بود كه: «گوينده و مخاطب قرآن كيست؟!»

او كه در كتاب مقدس همواره حواريون و نويسندگان بخش‌هاي مختلف كتاب را «گوينده» مستقيم (يا از قول حضرت موسي و حضرت عيسي) يافته بود، از تنوع و تغيير دائمي گوينده و مخاطب در قرآن (كه كاملاً مغاير و متفاوت با كتابهاي متداول بشري است) شگفت زده شده و اين تغيير مستمر ضماير و زمان (گذشته، حال و آينده) او را آشفته كرده بود!!

من البته در آن روز پاسخ مختصري به او دادم، ولي سؤالش همچنان در ذهنم باقي مانده بود تا امروزكه به بركت مصاحبه شما توانستم پاسخ دقيق‌تري براي آن به شرح ذيل پيدا كنم:
الف: گوينده قرآن البته «خداي نامه» است و يكسره از قول او با ضماير متكلم وحده (من)، متكلم مع الغير (ما) يا غائب و در زمان‌هاي مختلف روايت مي‌كند، با اين حال گاهي فرشتگان گوينده مي‌شوند، گاهي انبياء، گاهي هم خود ما (در سوره حمد، يا در خلال ربناهاي قرآن) و بالاخره گاهي هم ابليس! از آن عجيب‌‌تر در مواردي هم زمين و آسمان و پوست بدن (فصلت ۱۱، ۲۱ و مشابه آن).
ب: مخاطب تنوع در مخاطبين قرآن به مراتب بيش از گويندگانش است و اين فراگيري و شمول را در هيچ كتاب ديگري نمي بينيم . خودِ همين تغيير دائمي زمان (ماضي، مستقبل و حال) و ضمائر (همه حالات ششگانه) و تفاوت مخاطبين، نشانه خدائي و فرا زماني فرا مكاني بودن آن است كه ديگران را از آوردن مشابهش نا توان مي‌سازد.

امّا انواع مخاطبين:
• مخاطب قرآن در مواردي، بخصوص در سالهاي نخست، شخص پيامبر است يا اهل بيت او ... (۱)
• گاهي مخاطب مومنين اند و خدا درباره پيامبر با آنها سخن ميگويد!در اين حالت آورنده قرآن غائب فرض مي‌شود.(2)
• مردم معاصر پيامبر (اعم از مومن و كافر و منافق) مخاطب مستقيم آيات زيادي هستند.
• در بسياري از موارد، اهل كتاب و بني اسرائيل مخاطب واقع شده اند، به گونه‌اي كه انگار اين كتاب براي هدايت آنها و در تأييد و تصديق و تقويت تورات و انجيل نازل شده است.
• «ناس»، يعني توده‌هاي مردم، صرف نظر از ملت و آئين با خطاب‌هاي: يا ايها الناس (۱۹ بار) يا ايها الانسان، يا بني آدم و ... مخاطبين آيه‌هاي زيادي هستند. قرآن خود را: «هدي للعالمين» (هدايت براي عالميان)، «كافة للناس» (فراگيرنده همه مردم)، «نذيراً للبشر» (هشدار دهنده به بشريت) و «رحمهً للعالمين» معرفي كرده است.
• مخاطب قرآن گاهي فرشتگان هستند (۳)، گاهي هم ابليس (۴)
• زمين و آسمان (۵) و حتي موجودات (۶) نيز گاهي مخاطب قرآن واقع شده اند! در موارد فوق، اعم از گوينده يا مخاطب، خدا به عنوان يكي از دو طرف گفتگو و پيام مطرح است.
عجيب اين كه در آياتي از قرآن خدا نه گوينده است و نه مخاطب، بلكه آنچه نقل شده «ديالوگ» يا گفتاري است در زمينه‌هاي زير: • مكالمه اهل بهشت با يكديگر يا با جهنميان (۷)
• مكالمه جهنميان با يكديگر يا با بهشتيان (۸)
• مكالمه فرشتگان با بهشتيان يا جهنميان (۹)
• مكالمه ابليس با جهنميان (و بر عكس) (۱۰) عالم قيامت هنوز رخ نداده است و جز خدا، كه خالق زمان و مكان و خارج از آندوست، كسي نمي تواند ناقل اين احوال و اقوال باشد. چگونه پيامبر محدود در زمان و مكان مي‌توانسته گوينده اين سخنان باشد؟

همانطور كه گفته شد، حتي براي نمونه، يك آيه هم در قرآن نمي بينيم كه پيامبر به زبان خودش (نه نقل خداوند) مردم را مخاطب قرار داده باشد. در حالي كه اشعار مولوي و حافظ، مگر در مواردي نادر، تماماً سخن مستقيم آنان خطاب به مردم است.

آيات قرآن در پنج زمينه:
۱- گذشته (تاريخ انبياء و امت‌هاي پيشين)
۲- حال (معاصرين پيامبر)
۳ - آينده (احوالات قيامت)
۴- طبيعت (آيات خدا در آفاق و انفس)
۵- شريعت (اصول و قوانين زندگي سالم)
نازل شده و هر سوره‌اي تركيب و آرايشي از اين هماهنگي را نشان ميدهد.

پيامبر اسلام به دليل «امّي» بودن، به جز مختصري از مورد سوم، هيچ اشراف و اطلاعي از اين مجموعه، نداشته است تا گوينده اين شگفتي‌ها باشد.
قرآن اصرار دارد بر اين نكته تأكيد كند كه او (قبل از نزول قرآن) «نميدانست كتاب چيست و ايمان كدام است». (۱۱) در عمر خود نه كتابي خوانده و نه خطي نوشته بود (۱۲) و «فقط» از «وحي» تبعيت مي‌كرد. (۱۳)

ديكته كردن قرآن


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم مهر 1387 توسط بذرافشان |
يكي از اصول مشترك بين تمام اديان الهي و اساطير باستاني اقوام مختلف، مبحث منجي موعود و آخر الزمان مي باشد.
يكي از اصول مشترك بين تمام اديان الهي و اساطير باستاني اقوام مختلف، مبحث منجي موعود و آخر الزمان مي باشد. همان كسي كه شيعيان او را مهدي، مسيحيان او را عيسي، زرتشتيان او را سوشيانت و قوم ها ي ديگر او را با نامهاي ديگر مي خوانند. تمامي منتظران ظهور به مرحله اي معتقدند كه يك ضد منجي كه عصاره تمام شرارتهاست و تمامي نيروهاي شيطاني را به همراه خود دارد و مهمترين مانع منجي موعود است. در نبرد نهايي ميان اين دو كه جنگي بسيار بزرگ و خونين است منجي موعود به همراه يارانش به كمك امدادهاي الهي بر لشكر شيطان پيروز مي شوند. سربازان و ياران منجي انسانهايي با ايمان و نيرومند هستند كه خود را از قبل براي چنين روزي آماده كرده اند.
كشيش پت رابرتسون (pat robertson) از رهبران صهيونسيم مسيحي مي گويد: اكنون آمريكا نماينده خداست در روي زمين،براي ظهور مسيح
آري به اعتقاد آنان، آمريكا يا لااقل رهبران اين كشور پيامبران معصومي هستند كه به دنياي پر از گناه فرستاده شده اند تا جهان را به سر منزل مقصود برسانند
جرج بوش اول روز 6 مارس 1992 در نشست مشترك سنا و مجلس نمايندگان كنگره آمريكا (كه بي شباهت به سخنراني جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود ) خطابه معروفي ايراد كرد كه ضمن آن سياست نظم نوين جهاني را اعلام كرد.
سياستي كه طبق آن نمي توان پذيرفت گوشه اي از كره زمين از اصول آمريكايي در مورد آزاديهاي فردي و حكومت دمكراتيك معاف باشد.
سياستي كه طبق آن براي پيروزي در جنگ عليه تروريسم بين المللي، جنگ ايده ها و عقايد بايد راه انداخت.
در اين نظم نوين جهاني كه به قول فوكوياما تئوري پرداز پايان تاريخ اسلام درياي فاشيستي براي شناي تروريستهاست.
و يا به قول توماس فردمن تحليلگر سياسي آمريكا يي اسلام بزرگترين دشمن غرب است، و جنگ با اين دشمن تنها با ارتش ممكن نيست بلكه بايد در مدارس، كليساها، مساجد، معابد به رويارويي با آن پرداخت.
هم اكنون سير محصولات فرهنگي غرب براي تحقق بخشيدن به آرمان فوق، راهي بازارهاي كشورهاي مسلمان شده، محصولاتي كه پس از استفاده از آنها شخص از هويت و فرهنگ خود دلزده مي شود،آمريكا را به عنوان امپراطور صالح دنياي جديد مي پذيرد و او را عصاره نيروهاي خير عالم تصور مي كند.
يكي از اين محصولات فرهنگي كه بسيار نيز تاثير گذار است بازيهاي رايانه اي هستند كه بيشتر، سرمايه ها ي اجتماعي جهان اسلام را هدف گرفته اند.
بيش از دو دهه است كه بازيهاي رايانه اي وارد بازار شده اند. اولين آنها، بازيهاي شركت آتاري( ATARI) (دستگاه TV GAME )مانند بازي PONG كه تنها شامل دو خط،يك توپ و يك زمين مانند زمين تنيس بود. پس از آن بازيهاي ويدئويي سير تكاملي خود را طي كردند كه در اواسط دهه هشتاد بازيها بيشتر به سمت جنگي (WAR GAME )سوق پيدا كردند. علت آن علاوه بر مسائل فني جو متشنج اواخر دهه 80 آمريكا، ناشي از جنگ سرد با شوروي و ديگر برنامه ها ي رييس جمهور وقت ريگان بود بازيهايي مثل star flight و...
پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ايالات متحده كه خود را بي رقيب در جهان يافت تصور امپراطوري بر دنيا به هدفي جدي براي تبديل شد.و از هر وسيله اي براي اثبات و جا انداختن اين هدف استفاده كرده و مي كند.
بازيهاي رايانه اي يكي از اين ابزار و وسايل است در اين بازيها آمريكا مدينه فاضله و آرمان شهر، نهايت رفاه، صلح و امنيت معرفي مي شودو نظام فرهنگي آن تنها سيستمي است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ مي كند.
تفكر حاكم بر اين بازيها نشلات گرفته از منجيان متنوع آخر الزمان است كه هر كدام داراي ويژگيهاي منحصر به فرد خود مي باشد.
آخر الزمان تكنولوژيك:
در آخر الزمان تكنولوژيكي ربات ها و ساخته ها ي دست بشر به مرحله اي از تكامل و هوش مي رسند كه عليه انسانها دست به شورش زده و قصد نابودي نسل بشر را دارند.و انسانها نيز توانايي مبازه با آنها را ندارند در اين زمان يك منجي شجاع كه داراي قدرت عشق و ايمان است (خصيصه اي كه ماشينها از آن بي بهره اند)به مبارزه بر مي خيزد و پس از نبردهاي طولاني وسخت نسل بشر را نجات مي دهد.
مثلا شما در بازي ماتريكس(ENTER THE MATRIX )، به همراه يك گروه از آرمان شهري به نام زايان(ZION) وظيفه نجات جهان را از دست انسان نما ها بر عهده مي گيريد ودرحين بازي بايد با شجاعت بي نظير خود جهان را از دست ماشينهاي ديو صفت نجات دهيد.
آخر الزمان طبيعي:


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم مهر 1387 توسط بذرافشان |
قالب وبلاگ