يا كلمه"فارقليط " را شنيده ايد؟
در متن انجيل ميخوانيم:
اگر شما مرا دوست دارید، احكام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست تا «فار قلیط» دیگرى به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستى است كه جهان نمى تواند او را قبول كند: زیرا كه او را نمى بیند و نمى شناسد، امّا شما را مى شناسد، زیرا كه نزد شما مى ماند و در شما خواهد بود
انجیل یوحنّا، باب 14، 15 17
«من این سخن ها را به شما گفته ام وقتى كه با شما بودم، لكن آن «فارقلیط» كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، شما را هر چیز خواهد آموخت و هر چیز من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد».
باب 14، ص 25 - 26.
«حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتى كه واقع گردد ایمان آورید.
باب 14: 29.
«چون آن فارقلیط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستى كه از اطرف پدر مى آید او درباره من شهادت خواهد داد».
باب 15: 26.
قراین روشنى داریم كه گواهى مى دهد مراد از "فارقلیط" ، پیامبرى است كه پس از مسیح مى آید نه روح القدس:
1- نخست باید توجّه كرد كه از برخى از تواریخ مسیحى استفاده مى شود كه پیش از اسلام در میان علما و مفسّرین انجیل مسلّم بود كه «فاقلیط» همان پیامبر موعود است; حتّى گروهى از این مطلب سوء استفاده كرده و خود را «فارقلیط» موعود معرّفى نموده اند.
مثلا: «منتسر» كه مرد ریاضت كشى بود و در قرن دوّم میلادى مى زیست، در سال 187 در آسیاى صغیر مدّعى رسالت گردیده و گفت: من همان فارقلیط هستم كه عیسى از آمدن او خبر داده است و گروهى از وى پیروى كردند.(7)
2- از آثار و تواریخ مسلّم اسلامى كاملا استفاده مى شود كه سران سیاسى و روحانى جهان مسیحیّت در روزهاى بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)همگى در انتظار پیامبر موعود انجیل بودند، از این جهت هنگامى كه سفیر پیامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد، پس از خواندن نامه رو به سفیر كرد و گفت: من گواهى مى دهم كه او همان پیامبرى است كه اهل كتاب در انتظارش هستند و همان طور كه حضرت موسى از نبوّت حضرت مسیح خبر داده، او نیز به نبوّت پیامبر آخر الزّمان بشارت داده و علائم و نشانه هاى او را معیّن كرده است.(8)
وقتى نامه پیامبر به دست قیصر رسید و نامه را مطالعه كرد و درباره پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)تحقیقاتى به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنین نوشت: نامه شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم، من مى دانستم كه پیامبرى خواهد آمد، ولى گمان مى كردم كه این پیامبر از شام بر خواهد خاست... .(9)
از این نصوص تاریخى استفاده مى شود كه آنان در انتظار پیامبرى بودند و چنین انتظارى بطور مسلّم ریشه انجیلى داشته است.
3- امتیازاتى كه حضرت مسیح براى «فارقلیط» قائل شده و شرایط و نتایجى كه براى آمدن او شمرده است، این مطلب را قطعى مى سازد كه منظور از «فارقلیط» جز پیامبر موعود نخواهد بود و این علایم مانع از آن است كه آن را به «روح القدس» تفسیر نماییم; توضیح این كه:
الف- حضرت مسیح سخن خود را چنین آغاز كرد: «اگر شما مرا دوست دارید، احكام مرا نگاه دارید و من از پدرم خواهم خواست تا «فارقلیط» دیگرى به شما بدهد.»
اوّلا: از این كه حضرت مسیح مهر و محبّت خود را به آنها یادآورى مى كند، حاكى است كه او احتمال مى دهد گروهى از امّت او زیر بار كسى كه وى به آمدنش بشارت مى دهد، نخواهند رفت و لذا از طریق تحریك عواطف مى خواهد آنان را به پذیرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقلیط همان «روح القدس» باشد، آن طور كه مفسّران انجیل تصوّر كرده اند، در این صورت به چنین زمینه سازى احتیاج نبود.
زیرا روح القدس پس از نزول آن چنان در قلوب و ارواح تأثیر مى كند كه براى كسى جاى تردید و شك و انكار باقى نمى ماند، ولى اگر مقصود پیامبر موعود باشد، به چنین زمینه سازى نیاز شدید هست; زیرا نبىّ موعود جز از طریق بیان و تبلیغ در قلوب و ارواح تأثیرى و تصرّفى نمى كند و روى این ملاحظه گروهى منصف به وى مى گروند و گروهى از وى رو بر مى گردانند.
حضرت مسیح به این مقدار تذكّر اكتفا نكرده، در آیه 29 از باب 14 در این قسمت پافشارى كرده و فرمود: «الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتى كه واقع گردد ایمان آورید» در صورتى كه ایمان به روح القدس، نیازى به توصیه ندارد تا چه رسد به این اندازه پافشارى!
ثانیاً: وى فرموده «فارقلیط» دیگرى به شما خواهد داد اگر بگوییم مقصود از آن پیامبر دیگرى است سخنى كاملا صحیح خواهد بود ولى اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ «دیگر» خالى از تكلّف نخواهد بوند زیرا روح القدس یكى است و دیگر معنا ندارد.
ب- «هر چیز من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد» (14:26) «روح راستى كه از طرف پدر مى آید، درباره من شهادت خواهد داد». (باب - 15، جمله 26)
مى گویند روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عیسى بر حواریان نازل گردیده، آیا این افراد برگزیده همه دستورات او را در این مدّت كوتاه فراموش كرده بودند تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعلیم دهد؟
آیا شاگردان مسیح چه نیازى به شهادت او داشتند تا درباره مسیح شهادت دهد! ولى اگر مقصود پیامبر موعود باشد هر دو جمله معناى صحیح خواهد داشت، زیرا امّت مسیح بر اثر طول زمان و دستبرد علماى انجیل، بسیارى از دستورات او را فراموش كرده و گروهى هم آنها را به دست فراموشى سپرده بودند و حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)همه را بازگو كرد و به نبوّت حضرت عیسى(علیه السلام)شهادت داد و گفت: او نیز مانند من پیامبر بوده و مادر مسیح را از نسبت هاى ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدّس مسیح را از ادّعاى الوهیّت پیراسته ساخت.
ج- «اگر من نروم فارقلیط نزد شما نمى آید.» (15:7) او آمدن «فارقلیط» را مشروط به رفتن خود كرده است و اگر مقصود «روح القدس» باشد نزولش بر خود او و بر حواریین مشروط به رفتن او نبوده است; زیرا به عقیده مسیحیان روح القدس بر حواریّون كه حضرت مسیح خواست آنان را براى تبلیغ به اطراف بفرستد، نازل گردید.(10) بنابر این،
هیچ گونه نزول او مشروط به رفتن مسیح نبوده است; ولى اگر بگوییم مقصود پیامبرى است صاحب شریعت - آن هم شریعت جهانى - در این صورت آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسیح و منسوخ گشتن آیین او خواهد بود.
د- اثر نزول «فارقلیط» سه چیز معرّفى شده است: «جهان را به گناه و صدق و انصاف ملزم(11) خواهد ساخت; به گناه زیرا به من ایمان نمى آورند.» (16:8)
مى دانیم طبق عقیده مسیحیان «روح القدس» پنجاه روز پس از مصلوب شدن عیسى بر حواریّون نازل گردید و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود، و از ذیل آیه استفاده مى شود كه او بر منكران ظاهر مى گردد نه بر حواریّون كه هرگز حضرت مسیح را تكذیب نمى كردند. ولى اگر بگوییم مقصود پیامبر موعود اسلام است، تمام این امتیازات در وجود شریف او جمع مى باشد.
هـ- «فارقلیط درباره من «مسیح» شهادت خواهد داد.» (15:26)
«شما را از آینده خبر خواهد داد و مرا تمجید خواهد نمود.» (16: 13)
شهادت بر حضرت مسیح حاكى است كه وى روح القدس نیست زیرا حواریّون نیازى به تصدیق او نداشتند و همچنین منظور از این كه به او جلال خواهد بخشید ستایش و تعریف هایى است كه پیامبر موعود درباره حضرت مسیح انجام داد و آیین او را تكمیل كرد; چه جلالى بالاتر از این!
دقّت در این قراین مى تواند ما را به حقیقتى كه محقّقان اسلام به آن رسیده اند رهنمون گردد، البتّه قراین منحصر به آنچه گفته شد نیست; بلكه با دقّت بیشتر مى توان قراین دیگرى به دست آورد.
در پایان، مطلب قابل توجّهى را كه دایرة المعارف بزرگ فرانسه، جلد 23، صفحه 4174 در این باره دارد از نظر خوانندگان مى گذرانیم:
«محمّد مؤسّس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است; كلمه محمّد به معناى بسیار حمد شده است و از ریشه مصدر حمد كه به معناى تمجید و تجلیل است مشتق گردیده. بر حسب تصادف عجیب، نام دیگرى كه از همان ریشه حمد است مترادف كامل لفظ محمّد مى باشد و آن احمد است كه احتمال قوى مى رود عیسویان عربستان، آن لفظ را براى تعیین فارقلیط به كار مى برند; احمد یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلّل، ترجمه لفظ پریكلیتوس است كه اشتباهاً لفظ پاراكلیتوس را جاى آن گذاردند. به این ترتیب، نویسندگان مذهبى مسلمان مكّرر گوشزد كرده اند كه مراد از این لفظ، بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز به طور علنى در آیه شگفت انگیز سوره صفّ به این موضوع اشاره مى كند».
حال به صدق اين آيه قران بيشتر پي ميبريم ؛آيه ميفرمايد:
وَ مُبَشِّراً بِرَسُول یَأتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبین;.. و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آید و نام او احمد است! هنگامى كه او ]احمد[ با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سحرى آشكار است
براي تحقيق بيشتر ، اين مقاله را نيز بخوانيد:
http://www.porsojoo.com/fa/node/8060
احمد یكی از نام های مشهور پیامبر اسلام (ص).
چگونه عیسی تورات تحریف شده را تصدیق كرد؟
اناجیل وشهادت بر پیامبر اسلام.
بررسی اناجیل كنونی.
بشارت انجیل به آمدن فارقلیطا.
منظور از فارقلیط چیست؟
--------------------------------------------------------------------------------
(وَإِذْ قِالَ عِیسی ابْنُ مَرْیَمَ یِابَنِی إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْكُمْ مُصَدِّقاً لِمِا بَیْنَ یَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جائَهُمْ بِالْبَیِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبِین؛.
بیاد آر زمانی را كه عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت: من فرستاده خدا به سوی شما هستم و توراتی را كه در برابر من قرار دارد تصدیق می كنم و بشارت دهنده ام به پیامبری كه بعد از من می آید و نام او احمد است. اما هنگامی كه آن (پیامبر موعود) آمد (به تكذیب او برخاستند) و گفتند: معجزات او سحری آشكار است).
برخلاف تصور گروهى، راه شناسایی پیامبران واقعی منحصر به این نیست كه مدعی نبوت، دارای معجزه باشد، بلكه همان طور كه معجزه می تواند ما را به صدق گفتار مدعی نبوت رهبری كند و موجب می شود پیامبران واقعی را از مدعیان دروغین تشخیص دهیم، هم چنین گواهی پیامبران پیشین در مورد فرد بعدى، یكی از راه های شناسایی پیامبران است.
هرگاه پیامبری كه نبوت او با دلایل قطعی ثابت شد، در گفتار و یا كتاب آسمانی خود، كه انتساب آنها به وی نیز قطعی باشد با صراحت و قاطعیت كامل، علایم و مشخصات پیامبر آینده را بیان كند و تمام آن علایم و نشانه ها بدون كم و زیاد، با مدعی نبوت تطبیق نماید، در این صورت تصریح قاطع وى، موجب حصول علم به صدق گفتار مدعی نبوت بعدی می شود و او را از آوردن معجزه بی نیاز می سازد.
قرآن مدعی است كه حضرت مسیح - كه نبوت وی با دلایل قاطع ثابت شده است - با صراحت و قاطعیت كامل، از آمدن پیامبری به نام احمد خبر داده است.
ولی ملت لجوج بنی اسرائیل، پس از شناسایی آن نبی موعود - آن هم از روی علایم و مشخصاتی كه حضرت مسیح در اختیار آنان گذارده بود، به تكذیب او برخاسته و دلایل و معجزات او را - كه به تنهایی با قطع نظر از گواهی مسیح، می تواند صدق ادعای او باشند - سحر وجادو خواندند و شعور باطنی خود را نادیده گرفتند.
تفسیر و توضیح آیه مورد بحث، بستگی دارد كه سه نقطه حساس از آیه را به طور دقیق بررسی كنیم.
1 . پیامبری كه حضرت مسیح از آمدن وی خبر داده نام او احمد است و نام مبارك پیامبر اسلام، محمد ْ می باشد در این صورت چگونه این علامت براوتطبیق می شود.
2 . چگونه حضرت مسیح، تورات تحریف شده را تصدیق می كند و می گوید:.
(مُصَدِّقاً لِمِا بَیْنَ یَدَىَّ مِنَ التَّوراةِ؛.
من تورات حاضر را تصدیق می كنم).
3 . آیا در اناجیل كنونی با آن همه تحریفات چنین بشارتی وجود دارد.
احمد یكی از نام های مشهور پیامبر اسلام (ص).
هركس مختصر مطالعه ای در تاریخ زندگی رسول اكرم(ص)داشته باشد، می داند كه آن حضرت از دوران كودكی دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب می كردند: یكی محمد كه جدّ بزرگوارش عبدالمطلب برای او انتخاب كرده بود، و دیگری احمد كه مادرش آمنه او را به آن، نامیده بود. و این مطلب یكی از مسلمات تاریخ اسلام است و سیره نویسان این مطلب را نقل كرده اند و مشروح این مطلب را در سیره حلبی می توانید بخوانید.(1).
عموی گرامی وی ابوطالب كه پس از درگذشت عبدالمطلب كفالت و سرپرستی محمد به او واگذار شده بود با عشق و علاقه بسیار زیادی چهل و دو سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود وی گشت و از بذل جان و مال درحراست و حفاظت او دریغ ننمود، در اشعاری كه درباره برادرزاده خود سروده، گاهی از او به نام محمد، و گاهی به نام احمد، اسم برده است و این خود حاكی از آن است كه در آن زمان یكی ازنام های معروف وی همان احمد بود.
اكنون در این جا از باب نمونه برخی از اشعار وی را كه پیامبر را احمد نامیده است، می آوریم:.
إن یكن ما أتی به أحمد الیوم سناء وكان فى الحشر دینا؛(2).
آن چه امروز احمد می گوید، نور است و در روز رستاخیز پاداش است.
وقوله لأحمد أنت امرء خلوف الحدیث ضعیف النسب؛(3).
دشمن می گوید: سخنان احمد، بیهوده و نسب او پایین است.
وإن كان أحمد قد جائهم بحق ولم یأتهم بالكذب؛(4).
حقاً كه احمد به سوی آنان با آیین حق آمد و آیینی دروغ نیاورده است.
أرادوا قتل أحمد ظالموه ولیس بقتلهم فیهم زعیم؛(5).
كسانی كه بر احمد ستم كرده اند، خواستند او را بكشند، ولی برای این كار رهبری نداشتند.
دراشعاری كه محققان بزرگ تاریخ وحدیث به ابوطالب نسبت داده اند، در آنها وی از برادر زاده خود به لفظ احمد نیز نام برده است؛ مانند:.
لقد أكرم اللّه النبى محمداًق فأكرم خلق اللّه فى الناس احمد؛(6).
خداوند پیامبر خود را گرامی شمرد از این جهت گرامی ترین مردم درمیان آنان احمد است.
لعمرى لقد كلفت وجدا بأحمد.
وأحببته حب الحبیب(7) المواصل.
به جانم سوگند، من در راه علاقه به احمد، رنج ها كشیده ام او را مانند دوستی كه پیوند دوستی را محكم كرده، دوست دارم.
فأصبح فینا أحمد فى أرومة تقصر عنه سورة المتطاول؛(8).
احمد در میان ما، از خاندان بزرگ است كه از نظر اصالت به جایی رسیده است كه كوشش كنندگان دسترسی به آن ندارند.
گذشته از این، حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا در بسیاری از اشعار خود كه آنها را در زمان حیات پیامبر و یا پس از درگذشت وی سروده است، پیامبر را به نام احمد خوانده است؛ مانند.
مفجعَة قد شفها فقد أحمد.
فظلت لآلاء الرسول تعدد.
أطالت وقوفا تذرف الدمع جهدها.
علی طلل القبر الذى فیه أحمد؛(9).
مصیبت زده ای كه درگذشت احمد او را لاغر ساخته هم اكنون سرگرم شمردن حقوقی است كه رسول خدا بر او دارد، توقف خود را در برابر آثار قبر احمد طولانی كرده و تا آن جا كه می تواند اشك می ریزد.
و نیز درباره شخصیت و صفات ممتاز رسول اكرم(ص)می گوید:.
فمن كان أو من یكون كأحمد نظام لحق أو نكال لملحد؛(10).
چه كسی در گذشته و آینده مانند احمد است. پدیدآرنده راه حقّ، انتقام گیرنده از محلدان.
ما این چند بیت را به عنوان نمونه نقل كردیم تا روشن شود كه در زمان خود پیامبر، احمد یكی از نام های معروف او بود و اگر مجموع آن چه را در كتب تاریخ و حدیث و مجامع ادبی وجود دارد، و در تمام آنها، آن حضرت به نام احمد معرفی شده است در این جا منعكس كنیم از موضوع خارج شده و سخن به طول می انجامد.(11).
گذشته از این، روز نزول آیه، (نجران)، مركز مسیحیان شبه جزیره بود و هنوز گروه هایی از احبار یهود و پیروان انجیل در نقاط مختلف جزیره زندگی می كردند و هرگز به فكر آنان نرسید كه بگویند انجیل، مبشر رسالت شخصی است كه نام او احمد است و نام پیامبر اسلام محمد می باشد، و اگر كسی از آنان چنین اعتراض می كرد، قطعاً برای ما نقل می شد و این خود، گواه بر این است كه روز نزول آیه، مسلم بود كه یكی از نام های پیامبر احمد است.
بسیاری از پیامبران، مانند یعقوب، مسیح، یوشع و یونس، دارای دو نام بودند كه نام دیگر آنها، به ترتیب عبارت است از: اسرائیل، عیسى، ذوالكفل و ذوالنون. از این نظر تعجب نخواهید كرد كه چرا پیامبر اسلام دارای دو نام و یا بیشتر است.
چگونه عیسی تورات تحریف شده را تصدیق كرد؟
در آیه مورد بحث صریحاً عیسی بن مریم می گوید من مصدق تورات هستم. در این موقع این سؤال پیش می آید كه چگونه حضرت مسیح، تورات تحریف شده را تصدیق می كند، درصورتی كه تورات موجود در زمان وی از دست تحریف مصون نمانده بود.
این سؤال اختصاص به این آیه وتصدیق حضرت مسیح ندارد، بلكه این سؤال را می توان درباره تصدیق پیامبر اسلام نیز مطرح نمود؛ زیرا او نیز به تصریح قرآن، مصدق كتاب های پیشینیان هست، چنان كه می فرماید:.
(وَ الَّذِی أَوْحَیْنِا إِلَیْكَ مِنَ الْكِتِابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمِا بَیْنَ یَدَیْهِ...؛(12).
قرآنی را كه به تو وحی نمودیم حق بوده و تصدیق كننده كتاب هایی است كه در برابر او قرار دارد (كتاب هایی را كه پیش از وی نازل شده اند تصدیق می كند».
ما درباره این كه پیامبر اسلام چگونه تصدیق كننده انجیل و تورات است با این كه به تصریح قرآن هر دو كتاب از تحریف مصون نمانده اند، در فرصت دیگری سخن خواهیم گفت؛ زیرا آیاتی كه در این باره نازل شده از نظرتعبیر، یك سان نیست و نظر قطعی در صورتی می توان اتخاذ كرد كه مجموع آیاتی كه در این باره نازل شده است مورد بررسی قرار گیرد. اكنون بحث ما درباره مفاد جمله (وَمُصَدِّقاً لِمِا بَیْنَ یَدَىَّ) است كه حضرت عیسی درباره تورات فرموده است.
بیشتر مفسران(13) از جمله استاد فقید تفسیر و كلام مرحوم بلاغى(14) معتقدند، منظور از (بَیْنَ یَدىّ)، (ما تقدم من كتاب) است؛ یعنی توراتی را كه قبل از من نازل شده تصدیق می كنم و در لغت عرب لفظ (بَیْنَ یَدَىّ) در معنای متقدم نیز به كار می رود. بنابراین مسیح تصدیق كننده تورات واقعی است نه تورات فعلى.
ولی پاسخ روشن این سؤال این است كه، منظور حضرت مسیح از این كه تصدیق كننده تورات است این است كه اصول و كلیات آیین تورات در عقاید و احكام، مورد قبول من است؛(15) یعنی من نیامده ام آیین و شریعت تورات را به كلی از بین ببرم و اصول و فرمان های آن را نادیده بگیرم و این بدین معنا نیست كه من هرچه درتورات های مختلف بنی اسرائیل وجود دارد، تصدیق می كنم.
اصولاً پیامبری كه خود دارای شریعت مستقل است، نمی تواند كتاب و شریعت پیامبر پیشین را به طور دربست قبول كند، و كوچك ترین تغییری در آیین او پدید نیاورد؛ زیرا در این صورت این پیامبر، دارای شریعت نبوده بلكه مروج شریعت پیامبر قبلی خواهد بود، در صورتی كه حضرت مسیح، از پیامبرانی است كه شریعت مستقل و جداگانه ای داشت و با ملاحظه این مراتب باید گفت، مقصود او تصدیق اجمالی تورات است و بس.
گذشته از این خود حضرت مسیح یكی از علل بعثت خود را رفع اختلافات بنی اسرائیل در احكام الهی معرفی می كند و می گوید:.
(...قِالَ قَدْجِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ...؛(16).
من با سخنان حكیمانه به سوی شما آمده تا بعضی از مواردی را كه در آنها دچار اختلاف شده اید توضیح دهم).
از این جمله استفاده می شود كه بنی اسرائیل درباره شریعت موسى، كه تورات مبین آن بود، اتفاق نظر نداشتند وگرنه با هم اختلاف پیدا نمی كردند و این خود بالملازمه دلالت دارد در زمان بعثت حضرت مسیح، تورات واحدی در میان بنی اسرائیل وجود نداشت تا حضرت مسیح آن را تصدیق كند و با در نظر گرفتن این مطلب كه او برای داوری میان بنی اسرائیل بر انگیخته شده بود، می توان گفت منظور از تصدیق، تصدیق اجمالی این كتاب است نه تصدیق هر آن چه در نسخه های تورات آن زمان وجود داشته است.
اناجیل وشهادت بر پیامبر اسلام(ص)
یكی از طرق شناسایی پیامبران این است كه، پیامبری كه نبوت وی با دلایل قطعی ثابت شده است به نبوت پیامبر آینده تصریح كند و تصریح وی به حدی برسد كه همه گونه تردید و شك را در مقام تطبیق و شناسایی از بین ببرد.
نبوت پیامبر اسلام علاوه بر این كه با دلایل قطعی و روشن، ثابت گردیده است، در كتاب های پیامبران پیشین نیز، برنبوت وی تصریح و نام و خصوصیات او در كتب (عهدین) مشخص شده است و این مسأله، یعنی بشاراتی كه تورات و انجیل درباره پیامبر اسلام داده است، یكی از فصول مهم این دو كتاب را تشكیل می دهد. گروهی از فضلا و علمای بنام اسلام، كلیه بشارات این دو كتاب را درباره آخرین پیامبر از موارد مختلف آنها، گرد آوری كرده و از این طریق، خدمت شایان تقدیری به اسلام و مسلمانان انجام دادهاند.(17)
قرآن با صراحت هر چه تمام تر می فرماید، اگر پیروان انجیل و تورات این دو كتاب را مورد مطالعه قرار دهند نام و خصوصیات پیامبر اسلام را درآن می یابند آن جا كه می فرماید:.
(... یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الإِنْجِیلِ...؛(18).
نام و نشان وخصوصیات پیامبر اسلام را در این دو كتاب نوشته شده می یابند).
در آیه مورد بحث با كمال صراحت از حضرت عیسی نقل می كند كه وی گفته است: (من به آمدن پیامبری كه نام او احمد است بشارت می دهم).
روزی كه این آیه و نظایر آن نازل شد و پیامبرآنها را برای مردم خواند، در جزیره عربى، گروه هایی از یهودیان و مسیحیان زندگی می كردند و اگر چنین بشارتی در این كتاب ها وجود نداشت، دانشمندان این دو آیین، آن را دستاویز قرار داده و سر و صدایی به راه می انداختند، ولی به داوری تاریخ صحیح، آنان در برابر این تصریح ها لب فروبستند و گروهی منصف به صفوف مسلمانان پیوستند.
بررسی اناجیل كنونی.
به طور مسلم بشارت حضرت مسیح در انجیل خود او وجود داشته و اگر بر فرض این كه چنین بشارتی در انجیل های كنونی نباشد، دلیل بر این نیست كه در انجیل خود آن حضرت وجود نداشته است؛ زیرا به شهادت متون خود انجیل های فعلى، هر یك ازحواریین وغیر حواریین، انجیل نوشته و به اندیشه خود، گفتار و كردار و فرمان های حضرت مسیح را در آن جا گرد آورده است و تنها به این اكتفا نكرده، بلكه مشاهدات، مسموعات وحدسیات خود را با آنها آمیخته و به نام انجیل انتشار داده است. بر این اساس در حالی كه انجیل حضرت مسیح یكی بیش نبوده، انجیل های مختلف و زیادی پس از او نوشته شده و نویسنده هر یك از اناجیل ادعا كرده انجیل او، همان انجیلی است كه مسیح برای نجات بشر آورده بود.
دائرة المعارف انگلیسى(19) از بیست و پنج انجیل نام می برد كه در قرون نخستین مسیحیت، در میان مسیحیان رواج داشته و در زمان هر یك از مراجع روحانی مسیحى، ازجهاتی در آنها تغییراتی به عمل آمده و بالأخص برخی از آنها تحریم شده است.
دستگاه روحانیت مسیحى، از میان این اناجیل، چهار تای آن را به رسمیت شناخته و باقی مانده را از اعتبار انداخته است. آنها عبارتند از:.
1 . انجیل متى: وی یكی از شاگردان حضرت مسیح بوده، و او كتاب خود را پیش از اناجیل دیگر انتشار داده است.البته تاریخ نگارش آن معلوم نیست: برخی برآنند كه آن را درسال 38 و به گفته گروهی بین سال 50 و 60 میلادی نوشته است.(20).
2 . انجیل مرقس: مشهور میان مفسران انجیل این است كه وی حواری نبوده و انجیل خود را به راهنمایی پطرس حواری نوشته است و درحقیقت او تاریخ نویس حقیقی انجیل است؛ چون حوادث را بیشتر از كلمات مسیح می نویسد و مطالب را با عبارات آسان و تند و كوتاه و گاهی با تفصیل بیان می كند.
3 . انجیل لوقا: معروف این است كه او انجیل خود را به هدایت پولس حوارى، كه غالباً در سفرها با او همراه بود، نوشته است و تاریخ نگارش آن حدود 63 میلادی است.(21).
4 . انجیل یوحنا: نویسندگان قدیم، انجیل یوحنا را آخرین انجیل می دانند. اغلب نقادان، نگارش آن را به اواخر قرن اول نسبت می دهند. برخی از نقادان عقیده دارند كه انجیل مزبور در اوایل قرن دوم نوشته شده و نویسنده آن یوحنای رسول نبوده بلكه یوحنای شیخ آن را نوشته است.
(22).
این، وضع اناجیل رسمی جهان مسیحیت است؛ توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
از این جا باید وضع اناجیلی كه دستگاه روحانیت مسیحیت آنها را از اعتبار انداخته است به دست آورد.(23).
بنابراین هیچ كدام از انجیل ها، انجیل حضرت مسیح نیست. حتی انتساب این چهار كتاب به مؤلفان خود آنها قطعیت ندارد و جز متی هیچ كدام مطالب كتاب خود را از حضرت مسیح نگرفته است. در حقیقت انجیل مرقس، خلاصه بیانات پطرس بوده و لوقا فشرده افكار و نقلیات پولس می باشد. به علاوه مؤلف انجیل یوحنا نیز روشن نیست.
با این وضع نباید انتظار داشت كه بشارتی كه در آیه مورد بحث آمده است در این اناجیل چهارگانه پیدا شود.
ولی از آن جا كه مشیت الهی بر آن تعلق گرفته كه برهان قرآن و دلیل نبوت پیامبر اسلام برتارك اعصار بدرخشد، بشارت آمدن پیامبری پس از حضرت مسیح به نام احمد در انجیل یوحنا با كمال وضوح وارد شده است، اگر چه مفسران انجیل دست و پا می كنند كه آیه های مربوط به این بشارت را طور دیگر تفسیر نمایند ولی چنان كه توضیح خواهیم داد، اینها، حركات مذبوحانه ای است كه جز لحظاتی چند، خود نمایی ندارد، و پس از یك دقت كوتاه، پرده از روی حقیقت برداشته شده و سیمای واقعیت، تجلی می كند.
این بشارت در میان انجیل های چهارگانه فقط در انجیل یوحنا در باب های 14، 15 و 16 وارد شده است و در انجیل هایی كه به زبان سریانى(24) نوشته شده از نام آن كسی كه حضرت مسیح از آمدن او بشارت داده به لفظ (فارقلیط) تعبیر آورده شده است و چون انجیل یوحنا از آغاز به زبان یونانی نوشته شده، گروهی برآنند كه این لفظ ریشه یونانی دارد كه بعداً به آن اشاره خواهیم نمود.
نكات قابل توجه.
1 . مسیح به زبان عبری سخن می گفت؛ زیرا او در میان عبری زبانان پرورش یافته بود و از میان نویسندگان انجیل ها، متى، انجیل خود را به زبان عبری نوشته و سه نفر دیگر انجیل خود را به زبان یونانی نوشته اند. بنابراین لفظی كه خود حضرت مسیح به آن تلفظ نموده از میان رفته است زیرا این بشارت فقط در انجیل یوحناست و نویسنده آن از روز نخست كتاب خود را به زبان یونانی نوشته است.
2 . (فارقلیط) لغت سریانی است كه اهل سوریه باآن سخن می گفتند، و در انجیل هایی كه به زبان سریانی نوشته شده این لفظ به كار رفته است و دانشمندان اسلامی و مفسران انجیل اتفاق دارند كه این لفظ، معرب لفظ یونانی است كه انجیل یوحنا به آن زبان نوشته شده است، ولی در این كه ریشه اصلی این لفظ در لغت یونانی چه بوده اختلاف دارند:.
محققان اسلامی متفقند كه ریشه یونانی این كلمه، (پریكلیطوس) به معنای محمد و احمد است، ولی مفسران انجیل ریشه آن را (پاركلیطوس) به معنای تسلی دهنده دانسته اند. و لذا باید روی قراینی كه درمتون آیات وجود دارد، حقیقت مطلب را به دست آورد.
3 . هیچ بعید نیست كه حضرت مسیح عیناً نام آن كسی را كه از آمدن او بشارت داده است به زبان جاری كرده؛ مثلاً گفته باشد احمد، ولی نویسنده انجیل چهارم، كه این بشارت در آن وجود دارد، روی سلیقه خود آن را به یكی از دو لفظ یونانی ترجمه كرده است در صورتی كه نباید عَلَم و نام اشخاص ترجمه گردد، بلكه باید به همان حال در ترجمه بیاید.
4 . در انجیل های فارسی به طور عموم به جای كلمه فارقلیطا، لفظ تسلی دهنده آمده است و بیشتر مفسران آن را به روح القدس تفسیر نموده اند و با دلایل و شواهد روشن خواهیم گفت كه هرگز نمی توان فارقلیطا را به روح القدس تفسیر نمود.
5 . كسانی كه فارقلیطا را به روح القدس تفسیر می كنند می گویند: پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عیسى، روح القدس بر حواریون، كه در یك خانه جمع بودند، نازل شد. ناگاه صدایی چون صدای باد شدید كه می وزید از آسمان آمد، و همه آنها به روح القدس مملو گشتند و به زبان های مختلف، به نوعی كه به روح آنها قدرت تكلم بخشیده بود، به سخن گفتن آغاز كردند.(25).
بشارت انجیل به آمدن فارقلیطا.
محققان اسلامی می گویند بشارتی كه این آیه از حضرت مسیح نقل می كند، در انجیل یوحنا در باب های 14 و 15 و 16 وارد شده است، و حضرت مسیح به نقل انجیل یوحنا از آمدن شخصی به نام (فارقلیط) پس از خود خبر داده است و قراین زیادی گواهی می دهد كه مقصود از آن پیامبر اسلام می باشد. ما برای روشن شدن مطلب ناچاریم متون آیات را با تعیین باب و شماره جمله ها نقل نماییم:.
(اگر شما مرا دوست دارید، احكام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست تا (فارقلیط) دیگری به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستی است كه جهان نمی تواند او را قبول كند؛ زیرا كه او نمی بیند و نمی شناسد، امّا شما او را می شناسید، زیرا كه نزد شما می ماند و در شما خواهد بود).(26).
(من این سخن ها را به شما گفته ام وقتی كه با شما بودم، لكن آن (فارقلیط)، كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، همان، شما را هرچیز خواهد آموخت و هر چیز من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد).(27).
(حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتی كه واقع گردد ایمان آورید،(28) چون آن فارقلیط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستی كه از طرف پدر می آید درباره من شهادت خواهد داد).(29).
(راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم. اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد. امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد. او چون بیاید، جهانیان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زیرا كه به من ایمان نمی آورند؛ به صدق، زیرا كه نزد پدرخود می روم و شما مرا دیگر نمی بینید؛ به انصاف، زیرا كه بر رئیس این جهان حكم جاری شده است، و دیگر چیزهایی بسیار دارم كه به شما بگویم، لكن حالا نمی توانید متحمل شوید، امّا چون او بیاید او شما را به تمامی راستی ارشاد خواهد كرد؛ زیرا او از پیش خود سخن نخواهد گفت، بلكه هر آن چه می شنود خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد و مرا تمجید خواهد نمود؛ زیرا كه او آن چه از آنِ من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد. هرچه از آن پدر است از من است. از این جهت گفتم كه آن چه آنِ من است، می گیرد و به شما خبر می دهد).(30).
منظور از فارقلیط چیست؟
در این جا قراین روشنی داریم كه گواهی می دهد كه مراد از فارقلیط پیامبری است كه پس از مسیح می آید نه روح القدس:.
1 . باید توجه كرد از برخی تواریخ مسیحی استفاده می شود كه پیش از اسلام در میان علما و مفسران انجیل مسلم بود كه (فارقلیط) همان پیامبر موعود است. حتی گروهی از این مطلب سوء استفاده كرده وخود را (فارقلیط) موعود معرفی نموده اند؛ مثلاً منتس كه مردی ریاضت كش بود و در قرن دوم میلادی می زیست، در سال 187 میلادی در آسیای صغیر مدعی رسالت گردید و گفت: من همان فارقلیط هستم كه عیسی از آمدن او خبر داده است و گروهی از وی پیروی كردند.(31).
2 . از آثار و تواریخ مسلم اسلامی كاملاً استفاده می شود كه سران سیاسی و روحانی جهان مسیحیت در روزهای بعثت پیامبر اسلام همگی در انتظار پیامبر موعود انجیل بودند از این جهت هنگامی كه سفیر پیامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد او پس از خواندن نامه رو به سفیر كرد و گفت: من گواهی می دهم كه او همان پیامبری است كه جهان اهل كتاب، در انتظار او هستند. و همان طور كه حضرت موسی از نبوت حضرت مسیح خبر داده، او نیز از نبوت پیامبر آخرالزمان بشارت داده و علایم و نشانِ های او را معین كرده است.(32).
وقتی نامه پیامبر به دست قیصر رسید و نامه را مطالعه كرد و درباره پیامبر اسلام تحقیقاتی به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنین نوشت: نامه شما راخواندم واز دعوت شما آگاه شدم، من می دانستم كه پیامبری خواهد آمد، ولی گمان می كردم كه این پیامبر از شام بر خواهد خاست... .(33).
از این نصوص تاریخی استفاده می شود كه آنان در انتظار پیامبری بودند و چنین انتظار به طور مسلم، ریشه انجیلی داشته است.
3 . امتیازاتی كه حضرت مسیح برای (فارقلیط) قائل شده، و شرایط و نتایجی كه برای آمدن او شمرده است، این مطلب را قطعی می سازد كه منظور از (فارقلیط) جز پیامبر موعود نخواهد بود. این علایم مانع از آن است كه آن را به روح القدس تفسیر نماییم. اكنون مشروح قراین:.
الف) حضرت مسیح سخن خود را چنین آغاز كرد: (اگر شما مرا دوست دارید احكام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست تا (فارقلیط) دیگری به شما خواهد داد).(34).
اولاً، از این كه حضرت مسیح مهر و محبت خود را به رخ آنها می كشد حاكی است كه او احتمال می دهد گروهی از امت او زیر بار كسی كه وی از آمدن او بشارت می دهد،نخواهند رفت و لذا از طریق تحریك عواطف می خواهد آنان را به پذیرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقلیط - آن طور كه مفسران انجیل تصور كرده اند - همان روح القدس باشد در این صورت به چنین زمینه سازی احتیاج نبود؛ زیرا روح القدس پس از نزول، آن چنان در قلوب و ارواح تأثیر می كند كه برای كسی جای تردید و شك و انكار باقی نمی ماند، ولی اگر مقصود پیامبر موعود باشد، به یك چنین زمینه سازی نیاز شدید هست؛ چون نبی موعود، جز از طریق بیان و تبلیغ در قلوب و ارواح تأثیری و تصرفی نمی كند و روی این ملاحظه، گروهی منصف به وی می گروند و گروهی از او روی برمی گردانند.
حتی حضرت مسیح به این مقدار تذكر اكتفا نكرد. در جمله 29 از باب 14 در این قسمت پافشاری كرده و فرمود: (اكنون قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتی كه واقع گردد ایمان آورید). در حالی كه ایمان به روح القدس، به توصیه نیازی ندارد، تا چه رسد به این اندازه پافشارى.
ثانیاً، وی فرمود: (فارقلیط دیگری به شما خواهد داد). اگر بگوییم منظور از آن، پیامبر دیگری است، كلام بدون تكلف و صحیح خواهد بود، ولی اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ (دیگر) خالی از تكلف نخواهد بود؛ زیرا روح القدس متعدد نیست و تنها یكی است.ب) (هر چیزی كه من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد).(35) روح راستی كه از طرف پدر می آید، درباره من شهادت خواهد داد.
می دانیم روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عیسی برحواریان نازل گردید.(36) آیا این افراد برگزیده، همه دستورات او را در این مدت كوتاه فراموش كرده بودند، تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعلیم دهد!.
آیا شاگردان مسیح چه نیازی به شهادت او داشتند تا درباره مسیح شهادت دهد، ولی اگر مقصود پیامبر موعود باشد، دوجمله معنای صحیح خواهند داشت؛ زیرا امت مسیح بر اثر طول زمان و دست برد علمای انجیل، بسیاری از دستورات او را فراموش كرده و گروهی همه آنها را به دست فراموشی سپرده بودند و حضرت محمدق همه را بازگو كرد و به نبوت حضرت عیسی شهادت داد و گفت: او نیز مانند من، پیامبر بوده و مادر مسیح را از نسبت های ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدس مسیح را از ادعای الوهیت پیراسته ساخت.
ج) (اگر من نروم فارقلیط نزد شما نمی آید).(37) او آمدن (فارقلیط) را مشروط به رفتن خود كرده است، واگر مقصود (روح القدس) باشد،نزول او بر حضرت مسیح و حتی بر خود حواریین مشروط به رفتن او نبوده است؛ زیرا به عقیده مسیحیان، روح القدس بر حواریون، زمانی كه حضرت مسیح خواست آنان را برای تبلیغ به اطراف بفرستد، نازل گردید.(38) بنابراین هیچ گاه نزول او مشروط به رفتن مسیح نبوده است، ولی اگر بگوییم مقصود پیامبری صاحب شریعت، آن هم شریعت جهانی است، در این صورت، آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسیح و منسوخ گشتن آیین او خواهد بود.
د) اثر نزول (فارقلیط) سه چیز معرفی شده است: (جهانیان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زیرا كه به من ایمان نمی آورند...).(39).
می دانیم (روح القدس) پنجاه روز پس از مصلوب شدن عیسی بر حواریان نازل گردید و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود و از ذیل جمله استفاده می شود كه او بر منكران ظاهر می گردد، نه بر حواریون، كه هرگز حضرت مسیح راتكذیب نمی كردند. ولی اگر بگوییم مقصود پیامبر موعود اسلام است تمام این امتیازات در وجود شریف او جمع می باشد.
ه) (فارقلیط درباره من (مسیح) شهادت خواهد داد).(40) (شما را از آینده خبر خواهد داد، و مرا جلال خواهد بخشید).(41).
شهادت بر حضرت مسیح حاكی است كه وی روح القدس نیست؛ زیرا حواریون نیازی به تصدیق او نداشتند و هم چنین منظور از این كه به او جلال خواهد بخشید، ثنا و تعریف هایی است كه پیامبر موعود درباره حضرت مسیح انجام داد و آیین او را تكمیل كرد. چه جلالی بالاتر از این!دقت در این قراین می تواند ما را به حقیقتی كه محققان عالی قدر اسلام به آن رسیده اند رهنمون گردد. البته قراین به آن چه گفته شد منحصر نیست، بلكه با دقت می توان قراین دیگری نیز به دست آورد.(42).
در پایان، مطلب قابل توجهی را كه دائرة المعارف بزرگ فرانسه (ج 23، ص4174) در این باره دارد از نظر خوانندگان می گذرانیم:.
محمد مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است، كلمه محمد به معنی بسیار حمد شده است و از ریشه مصدر (حمد)، كه به معنای تمجید و تجلیل است، مشتق گردیده. بر حسب تصادف عجیب نام دیگرى، كه ازهمان ریشه حمد است مترادف كامل لفظ محمد می باشد و آن احمد است كه احتمال قوی می رود عیسویان عربستان آن لفظ را برای تعیین فارقلیط به كار می بردند. احمد، یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، ترجمه لفظ پاراكلیتوس است كه اشتباهاً لفظ پریكلیویس را جای آن گذاردند. به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مكرر گوشزد كرده اند كه مراد از این لفظ، بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز به طور علنی در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره می كند.(43).
--------------------------------------------------------------------------------
1. انسان العیون فی سیرة الأمین والمأمون، ج1، ص93 - 100.
2. دیوان ابوطالب، ص2519 و 29. تمام این اشعار در دیوان او موجود است. اشعار بعدی كه از او نقل می شود در دیوان او نیست، بلكه محققان از آن حضرت نقل كرده اند.
3. دیوان ابوطالب، ص25.19 و 29. تمام این اشعار در دیوان او موجود است. اشعار بعدی كه از او نقل می شود در دیوان او نیست، بلكه محققان از آن حضرت نقل كرده اند.
4. دیوان ابوطالب، ص25.19 و 29. تمام این اشعار در دیوان او موجود است. اشعار بعدی كه از او نقل می شود در دیوان او نیست، بلكه محققان از آن حضرت نقل كرده اند.
5. دیوان ابوطالب، ص25.19 و 29. تمام این اشعار در دیوان او موجود است. اشعار بعدی كه از او نقل می شود در دیوان او نیست، بلكه محققان از آن حضرت نقل كرده اند.
6. تاریخ ابن عساكر، ج1، ص275؛ تاریخ الخمیس، ج1، ص254.
7. در برخی نسخه ها: (دأب المحب) دارد. سیرة ابن هشام، ج1، ص279.
8. همان، ص280.
9. دیوان حسان بن ثابت، تحقیق محمدعزت نصرت اللّه، طبع بیروت، ص59.
10.همان، ص65.
11.برای اطلاع بیشتر ر. ك: مجمع البیان، ج3، ص287؛ سیرة ابن هشام، ج2، ص270؛ بحارالانوار، ج20، ص259؛ بلوغ الارب، ج2، ص284. ما دركتاب معالم النبوة فی القرآن الكریم (ص549 - 556) - كه تفسیر موضوعی بر قرآن است - در این باره به طور مبسوط سخن گفته ایم.
12. فاطر (35) آیه 31.
13. مجمع البیان، ج2، ص207.
14. الرحلة المدرسیة، ص232.
15. المنار، ج7، ص630.
16. زخرف (43) آیه 63.
17.جامع ترین كتابی كه تاكنون در این باره نوشته شده، كتاب انیس الاعلام تألیف مرحوم فخر الاسلام است كه خود از كشیشان معروف كلیساهای ایران بود. این كتاب در دوجلد بزرگ در سال 1319 قمری چاپ شده و اخیراً به صورت حروفی در قطع كوچك نیز چاپ شده است.
18.اعراف (7) آیه 157.
19. ج2، چاپ 13، ص 179 - 180.
20.به نقل از: جیمز هاكس، قاموس كتاب مقدس، بیروت 1928 م.
21. به نقل از: همان.
22. به نقل از: همان.
23.گذشته از این، تناقضاتی كه میان اناجیل چهارگانه وجود دارد و تناقضی كه میان مطالب یك انجیل موجود است و هم چنین مطالب خرافی كه شبیه افسانه و پندار است و سخنانی كه عقل زیر بار آن نرفته و آنها را به طور قطع تخطئه می كند، موجب شده كه تمام این اناجیل و كتب مقدس چهارگانه جهان مسیحیت از اعتبار و سندیت ساقط گردند و برای تفصیل این مطالب ر.ك: الهدی الی دین المصطفى؛ الرحلة المدرسیه و انیس الاعلام و ده ها كتاب دیگر كه از طرف دانشمندان محقق وعالی مقام اسلامی نوشته شده است.
24. انجیل حضرت مسیح اگر چه به زبان عبری بوده و زبان مادری وی و كسانی كه وی در میان آنها پرورش یافته غیر از عبری نبوده است، ولی بنابر اخبار و روایات، او مأمور بود كه آن را به لغت سریانی برای سریانیان، كه همان اهل سوریه هستند، تفسیركند. از این نظر گروهی تصور كرده اند كه زبان اصلی انجیل همان سریانی بوده است و از میان تمام انجیل ها اناجیل سریانی به انجیل واقعی نزدیك تر است.
25. اعمال حواریان، باب 1 - 5.
26. انجیل یوحنا، باب 14؛ جمله 15 - 17، لندن 1837 م. و بقیه جمله ها را نیز از همین چاپ نقل كردیم و برای اطمینان بیشتر با ترجمه های فارسی دیگر كه از زبان سریانی و كلدانی به فارسی نقل شده اند تطبیق نمودیم.
27. باب 14، جمله 25 - 26.
28. باب 14، جمله 29.
29. باب 15، جمله 26.
30. باب 16، جمله 7 - 15.
31. انیس الاعلام، ج2، ص 179 به نقل از تاریخ (ولیم میور) كه در سال 1848 چاپ شده است.
32. طبقات كبرى، ج1، ص 259؛ سیره حلبى، ج3، ص 279.
33. الكامل، ج2، ص44.
34. باب 14، جمله 15.
35.اعمال حواریان، باب 1 - 5.
36. باب 14، جمله 26.
37. باب 15، جمله 7.
38.متى، باب 10، جمله 29؛ لوقا، باب 10، جمله 17.
39.باب 16، جمله 7. در بسیاری از اناجیل قدیمى، به جای (ملزم) توبیخ آمده است و جمله دومی روشن تر و مناسب تر است. برخی از مفسران و نویسندگان مسیحی وقتی به این جمله می رسند و می بینند كه هرگز این جمله با روح القدس تطبیق نمی كند، با كمال جسارت می گویند: منظور از رئیس جهانیان، همان شیطان است كه مردم را به گناه ملزم می سازد و گواه این مطلب این است كه حضرت مسیح در آیه 30 فرمود:.
رئیس جهان می آید و در من حصه ای ندارد؛ یعنی بر مسیح غلبه نمی كند. این تفسیر، جز فكری شیطانى، چیز دیگری نیست؛ زیرا به فرض این كه یك چنین رئیس جهانیان مردم را به گناه ملزم می سازد، چگونه به صدق و انصاف الزام می نماید!.
گذشته از این، منظور از(ملزم كردن) در این جا همان توبیخ است كه در بسیاری از اناجیل قدیمی وارد شده است و اما منظور ازجمله ای كه در آیه 30 (رئیس جهانیان در من حصه ای ندارد) وارد شده این است كه او شخصیت مستقل و جداگانه ای است و شاخه ای از نبوت مسیح نیست، بلكه او مكمل آیین اوست.
40. باب 15، جمله 26.
41. باب 16، جمله 14.
42. در تنظیم این بحث از كتاب نفیس انیس الاعلام استفاده شده است.
43. محمد خاتم پیامبران، ج1، ص504.



