تبليغاتX
دین و فرهنگ
دین و فرهنگ
قران و اهل بیت (ع) باتاکید بر ضرورت پاسخ گویی به شبهات

يكم: علم كلام را على رغم آنكه فقه اكبر خوانده‏اند، علم نابختيارى است. اگر آن را با علم‏فقه مقايسه كنيم، چه از حيث‏شمار متكلمان و چه از حيث تعداد كتابهاى كلامى، درمى‏يابيم‏كه هم شمار فقها بيش از متكلمان بوده و هم تعداد كتابهاى فقهى بيش از كتابهاى‏كلامى. و در نتيجه آن اندازه كه در مباحث تو در توى فقهى توغل شده و تاسيس اصول‏وتفريع‏فروع گرديده، در مباحث كلامى تامل نشده است. اين كم عنايتى به علم كلام‏وحتى‏كلام‏گريزى، غير از آن بى‏عنايتى به كلام و كلام‏ستيزى است كه در گذشته دامنگيربرخى از مسلمانان بوده و كتابهاى متعددى در مخالفت‏با كلام و در تحريم آ ن نوشته شده‏است.
آن مخالفتهاى پراكنده و سترونى كه با علم كلام شده چندان دامنگستر و شايسته جدى گرفتن نبوده، آنچه رواج داشته و دارد و بايد جدى گرفته شود، همان كم‏عنايتى به علم كلام است و على رغم فقه اكبر خواندن آن،فقه را بر آن مقدم كردن.
سالهاست كه در حوزه‏هاى علميه يكسره به فقه پرداخته مى‏شود. حوزه‏هاى علميه به حوزه‏هاى فقهيه تبديل شده و كتابهاى درسى منحصر در فقه (و اصول فقه و آنچه در فقه مدخليت دارد) شده است. تحقيق در باره اصول دين (علم كلام)، فرع گرديده و تحقيق درباره فروع دين (علم فقه)، اصل گرديده است. يك صدم آن تاملات و تدقيقاتى كه در فقه شده‏كه اگر در اتم مى‏شد، شكافته مى‏شد در علم كلام نشده است.
دوم: چنانكه مى‏دانيم علم كلام سه وظيفه بر عهده دارد: تبيين عقايد دينى و مذهبى، اثبات عقايد دينى و مذهبى، دفاع از عقايد دينى و مذهبى (در برابر مخالفان بيرون از دين و مذهب). كلام امروزه را به لحاظ اينكه در مقام تبيين و اثبات عقايد و دفاع از آن به مسائل جديدى مى‏پردازد، كلام جديد خوانده‏اند. البته تسميه كلام جديد تنها به لحاظ مطرح بودن مسائل جديد در آن نيست، بلكه به لحاظهاى ديگرى، از جمله تجدد در روش و تجدد در مبادى، نيز هست. بنابراين نبايد پنداشت كلام جديد فقط همان مسائل جديد كلامى است. ضمن اينكه نبايد پنداشت كلام جديد مغاير با كلام قديم است.
كلام جديد عهده‏دار همان وظايفى است كه كلام قديم بر گردن داشته است. فقط در انجام‏اين وظايف با يكديگر تفاوت دارند. بنابراين كلام جديد در طول كلام قديم و در ادامه آن‏است.
سوم: علم كلام در هر دوره جديدى ( به مفهوم راستين كلمه)، جديد است و يا شايسته است كه جديد باشد. نمى‏شود پذيرفت كه در دوره جديدى زيست، اما كلام جديدى نداشت; مگر اينكه متكلمان چندان به انحطاط و واپسگرايى فروافتاده باشند كه در دوره جديدى زندگى كنند، اما كلام دوره‏هاى قديم را ارائه كنند. بنابراين در هر دوره جديدى علم كلام، جديد مى‏شود و يا بايد جديد شود.
كلام را در هر دوره جديدى كه در نظر بگيريم، نسبت‏به دوره گذشته، جديد است و سبت‏به دوره آينده، قديم. مثلا آنچه به عنوان علم كلام در اين دوره جديد (قرن چهاردهم و پانزدهم قمرى، برابر با بيستم ميلادى) در ميان مسلمانان وجود دارد، كلام جديد است; اما همين كلام جديد در دوره آينده، كلام قديم شمرده خواهد شد.
چهارم: برخى به هر چيزى كه مهر جديد بر جبين دارد، بى مهرى مى‏كنند و از نوگرايى‏هراس دارند. از همين روست كه گفته‏اند: عليكم بالعتيق واياكم والمحدثات. وحتى‏گفته‏اند: يك اشتباه قديمى بيشتر هواخواه دارد تا يك حقيقت جديد. هراس از كلام‏جديدوپافشارى بر اينكه امروزه نيز فقط كلام قديم كار آمد است و تنها با آن مى‏توان به‏پاسدارى ازعقايد دينى پرداخت، ناشى از همين روحيه گذشته‏گرايى و مخالفت‏با نوگرايى‏است. آنان كه امروزه از كلام جديد هراس دارند و به همان كلام گذشته بسنده مى‏كنند،اگر در گذشته هم بودند از كلام آن دوره هراس مى‏داشتند. زيرا كلام قديم در قديم،نسبت‏به دوره‏هاى قديمتر، جديد بوده و تنها نسبت‏به اين دوره است كه قديم شمرده مى‏شود.
قل لمن لايرى المعاصر شيئا
ويرى’ للاوائل التقديما
ان هذا القديم كان حديثا
وسيبقى هذا الحديث قديما
اصولا هيچ چيز براى علم زيانبارتر از اين نيست كه بگوييم همه گفتنيها را گذشتگان گفته‏اند و ديگر سخن جديدى براى ديگران نگذاشته‏اند. گذشتگان فراوان سخن گفته‏اند، اما سخنهاى فراوانى هم نگفته‏اند. نادرست است اگر بگوييم: سخن هر چه گويم همه گفته‏اند/بر باغ دانش همه رفته‏اند. و نادرست است اگر بپنداريم: سخن گفته شد گفتنى هم نماند. آرى نبايد گفت: ماترك الاول للآخر، بلكه بايد گفت:كم ترك الاول للآخر.
بيقين در حوزه كلام بسى گفتنيها هست كه گذشتگان نگفته‏اند. بسا تاييداتى براى دين‏پيداشده كه در مقام تبيين عقايد دينى (وظيفه اول علم كلام) و اثبات عقايد دينى (وظيفه دوم‏علم‏كلام) مى‏توان به آنها متمسك شد. چنانكه بسا شبهات و اشكالات جديدى به دين شده‏كه‏درمقام دفاع از عقايد دينى (وظيفه سوم علم كلام) بايد به آنها پاسخهايى از سنخ آن،كه‏لزوماجديد است، داده شود. پندار اينكه با علم كلام قديم مى‏توان به نبرد با شبهات جديدرفت، چنان است كه پنداشته شود با سلاحهاى قديم مى‏توان به نبرد با سلاحهاى جديدرفت.
پنجم: اصطلاح كلام جديد با انتشار كتاب شبلى نعمانى (1274-1332ق) از عالمان نامدار هندى، رواج يافته است. وى با نگارش كتابى زير عنوان علم كلام جديد، كه به خامه سيد محمدتقى فخر داعى گيلانى به فارسى ترجمه شده است (تهران، 1329) اين اصطلاح را رايج كرد. اما معلوم نيست واضع اين اصطلاح كيست و چه كسى براى نخستين بار آن را به كار برده است. از سخن شبلى نعمانى چنين بر مى‏آيد كه اصطلاح كلام جديد در زمان او به كار برده مى‏شده است. وى مى‏گويد: امروزه «در عقايد و افكار مذهبى... تزلزل و سستى و دودلى پيدا شده... و افق مذهب غبار آلوده و تيره به نظر مى‏رسد. صداهايى از هر طرف بلند است كه پس به يك علم كلام جديد نيازمنديم.» همچنين از سخن او چنين بر مى‏آيد كه اصطلاح كلام جديد در زمان او در هند و مصر و شام به كار برده مى‏شده و حتى كتابهاى متعددى درباره آن نوشته شده بود. او مى‏گويد: «حاليه در هندوستان و مصر و شام راجع به علم كلام جديد كتابهاى متعددى تاليف يافته‏» است.
ظاهرا اصطلاح كلام جديد در ميان متكلمان مغرب زمين رايج نيست و تنها در ميان مسلمانان رواج دارد. آنچه را ما كلام جديد مى‏ناميم، متكلمان غربى فلسفه دين مى‏گويند.
برخى به اصطلاح كلام جديد خرده گرفته‏اند و گفته‏اند اگر قرار باشد علم كلام را به لحاظ تجدد مسائل و مبادى و روش آن كلام جديد ناميد، ديگر علوم را هم بايد به سبب همين ملاحظات، جديد ناميد و مثلا فلسفه جديد و تاريخ جديد و فيزيك جديد گفت. حال آنكه امروزه از اين علوم، با همه تطورات و تحولاتى كه يافته و مسائل جديدى در آن مطرح شده، به صفت جديد ياد نمى‏شود.
راست است كه اصطلاح كلام جديد اندكى مسامحه‏آميز است و هم آنان كه آن را استعمال‏مى‏كنند، با مسامحه و از سر ناچارى تن به استعمال آن مى‏دهند. با وجود اين فايده اين‏اصطلاح اين است كه توجه متكلمان را به تامل در مباحث جديد كلامى جلب مى‏كند و آنهارابه جستجو براى يافتن دلايل جديد و توجه به شبهات جديد و دادن پاسخ جديد به آنها وامى‏دارد.
ششم: دانشوران اسلامى از چند دهه پيش به لزوم تاليف و تدريس كلام جديد اشاره‏كرده‏اند. اين موضوع در ايران از دهه شصت جدى گرفته شده و درسى با عنوان‏كلام‏جديددردانشكده الهيات دانشگاه تهران داير شده است. چندى از پى آن نيز درسى با همين‏عنوان دربرخى از مراكز علمى وابسته به حوزه علميه قم برگزار شده‏است.
ازاين كتابشناسى چنين برمى‏آيد كه تاليفات روشنفكران دينى در باره كلام جديد بيشتر از روحانيون است. افزون بر اينكه شمارى از تاليفات روحانيون ناظر به تاليفات روشنفكران و متاثر از آن و يا در نقد آن است. به هر رو لازم است‏حوزه‏هاى علميه هم كلام را جدى بگيرند و هم كلام جديد را.
هفتم: در پايان اين نوشته به چگونگى تدوين اين كتابشناسى مى‏پردازيم.
كتابشناسى حاضر عهده‏دار معرفى كتابهايى است كه درباره كلام جديد (با نگرش اسلامى يا غير آن) به فارسى تاليف يا ترجمه و در ايران چاپ شده است. در اين كتابشناسى آثارى كه تا خرداد 1374 به صورت كتاب چاپ شده، معرفى گرديده است. جزوه‏هاى درسى و مقالات نشريات در اين كتابشناسى معرفى نشده است.
كتابشناسى حاضر بر اساس مسائلى كه در كلام جديد از آن بحث مى‏شود، فراهم آمده است. عنوان برخى از اين مسائل چنين است: علم و دين، عقل و دين، زبان دين، انگيزه پيداشدن دين، انتظار از دين، تحليل تاريخى دين، روانشناسى دين، جامعه‏شناسى دين، معرفت‏دينى.
در باره برخى از اين مسائل، مانند انتظار از دين و زبان دين، تاكنون كتابى به فارسى منتشرنشده و طبعا در اين كتابشناسى اثرى درباره اين مسائل يافت نمى‏شود. اما در باره برخى‏ديگر ازمسائل كلام جديد آثار متعددى به فارسى منتشر شده است. مثلا در باره علم ودين‏آثارمتعددى‏نوشته شده كه البته بيشتر آنها ناظر به تئورى داروين، به لحاظ تعارض يا عدم‏تعارض آن با دين، است. همچنين درباره معرفت دينى آثار متعددى نوشته شده كه البته همه‏آنها ناظر به‏تئورى قبض و بسط تئوريك شريعت است. مختصر اينكه بيشترين كتابهايى كه‏درباره كلام جديد نوشته شده نخست در باره علم و دين و سپس در باره تئورى قبض و بسط تئوريك شريعت‏است.
در اين كتابشناسى تنها آثارى معرفى شده كه در آن از «مسائل جديد در علم كلام‏» كه به آنها اشاره شد سخن رفته است. آثارى كه در آن با «نگرش جديد به مسائل كهن كلامى‏» پرداخته شده، معرفى نشده است. زيرا اگر قرار بود آثارى را كه در آن با نگرش جديد به مسائل كهن كلامى پرداخته شده، معرفى مى‏كرديم، بايد همه يا بيشتر آثارى را كه امروزه در باره اصول عقايد اسلامى نوشته شده، معرفى مى‏كرديم.
روشنتر بگوييم امروزه اغلب نويسندگانى كه در باره مسائل كهن كلامى (توحيد و نبوت و معاد و...) كتاب نوشته‏اند، با نگرش جديد به آن مسائل پرداخته‏اند. ما از آوردن اين دسته از كتابها در اين كتابشناسى خوددارى كرديم و تنها به معرفى كتابهايى پرداختيم كه در باره مسائل جديد در علم كلام است.
اين را هم ياد آور شويم كه در اين كتابشناسى آثارى كه در آن به بررسى علمى اسلام و قرآن پرداخته شده، معرفى نشده است. مثلا چون در كتابهايى مانند قرآن و علوم طبيعت، قرآن و علم امروز، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى، طرح علمى اصول اسلام و نظاير اينها، به بررسى علم و اسلام (يعنى يك دين از ميان اديان) پرداخته شده، در اين كتابشناسى معرفى نشده است. تنها كتابهايى معرفى شده كه در باره علم و دين (نه يك دين بخصوص) است.
در پايان خاطر نشان سازيم كه در باره علم كلام در فرهنگ اسلامى دو كتابشناسى فراهم شده كه مشخصات آنها براى اطلاع محققان آورده مى‏شود:
سعيد نفيسى. «علم كلام در اسلام‏». مجله دانشكده ادبيات. (سال 2، شماره 1، 1333). ص 115.
مظفر بختيار. «كتابشناسى كتب كلامى و منابع تحقيق در تاريخ علم كلام و سرگذشت و آراء متكلمان‏». معارف اسلامى. (شماره 10، 1348). ص 78-86.

نگارش :محمد اسفنديارى http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?ID=A22607

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1385 توسط بذرافشان |
قالب وبلاگ