يكم: علم كلام را على رغم آنكه فقه اكبر خواندهاند، علم نابختيارى است. اگر آن را با علمفقه مقايسه كنيم، چه از حيثشمار متكلمان و چه از حيث تعداد كتابهاى كلامى، درمىيابيمكه هم شمار فقها بيش از متكلمان بوده و هم تعداد كتابهاى فقهى بيش از كتابهاىكلامى. و در نتيجه آن اندازه كه در مباحث تو در توى فقهى توغل شده و تاسيس اصولوتفريعفروع گرديده، در مباحث كلامى تامل نشده است. اين كم عنايتى به علم كلاموحتىكلامگريزى، غير از آن بىعنايتى به كلام و كلامستيزى است كه در گذشته دامنگيربرخى از مسلمانان بوده و كتابهاى متعددى در مخالفتبا كلام و در تحريم آ ن نوشته شدهاست.
آن مخالفتهاى پراكنده و سترونى كه با علم كلام شده چندان دامنگستر و شايسته جدى گرفتن نبوده، آنچه رواج داشته و دارد و بايد جدى گرفته شود، همان كمعنايتى به علم كلام است و على رغم فقه اكبر خواندن آن،فقه را بر آن مقدم كردن.
سالهاست كه در حوزههاى علميه يكسره به فقه پرداخته مىشود. حوزههاى علميه به حوزههاى فقهيه تبديل شده و كتابهاى درسى منحصر در فقه (و اصول فقه و آنچه در فقه مدخليت دارد) شده است. تحقيق در باره اصول دين (علم كلام)، فرع گرديده و تحقيق درباره فروع دين (علم فقه)، اصل گرديده است. يك صدم آن تاملات و تدقيقاتى كه در فقه شدهكه اگر در اتم مىشد، شكافته مىشد در علم كلام نشده است.
دوم: چنانكه مىدانيم علم كلام سه وظيفه بر عهده دارد: تبيين عقايد دينى و مذهبى، اثبات عقايد دينى و مذهبى، دفاع از عقايد دينى و مذهبى (در برابر مخالفان بيرون از دين و مذهب). كلام امروزه را به لحاظ اينكه در مقام تبيين و اثبات عقايد و دفاع از آن به مسائل جديدى مىپردازد، كلام جديد خواندهاند. البته تسميه كلام جديد تنها به لحاظ مطرح بودن مسائل جديد در آن نيست، بلكه به لحاظهاى ديگرى، از جمله تجدد در روش و تجدد در مبادى، نيز هست. بنابراين نبايد پنداشت كلام جديد فقط همان مسائل جديد كلامى است. ضمن اينكه نبايد پنداشت كلام جديد مغاير با كلام قديم است.
كلام جديد عهدهدار همان وظايفى است كه كلام قديم بر گردن داشته است. فقط در انجاماين وظايف با يكديگر تفاوت دارند. بنابراين كلام جديد در طول كلام قديم و در ادامه آناست.
سوم: علم كلام در هر دوره جديدى ( به مفهوم راستين كلمه)، جديد است و يا شايسته است كه جديد باشد. نمىشود پذيرفت كه در دوره جديدى زيست، اما كلام جديدى نداشت; مگر اينكه متكلمان چندان به انحطاط و واپسگرايى فروافتاده باشند كه در دوره جديدى زندگى كنند، اما كلام دورههاى قديم را ارائه كنند. بنابراين در هر دوره جديدى علم كلام، جديد مىشود و يا بايد جديد شود.
كلام را در هر دوره جديدى كه در نظر بگيريم، نسبتبه دوره گذشته، جديد است و سبتبه دوره آينده، قديم. مثلا آنچه به عنوان علم كلام در اين دوره جديد (قرن چهاردهم و پانزدهم قمرى، برابر با بيستم ميلادى) در ميان مسلمانان وجود دارد، كلام جديد است; اما همين كلام جديد در دوره آينده، كلام قديم شمرده خواهد شد.
چهارم: برخى به هر چيزى كه مهر جديد بر جبين دارد، بى مهرى مىكنند و از نوگرايىهراس دارند. از همين روست كه گفتهاند: عليكم بالعتيق واياكم والمحدثات. وحتىگفتهاند: يك اشتباه قديمى بيشتر هواخواه دارد تا يك حقيقت جديد. هراس از كلامجديدوپافشارى بر اينكه امروزه نيز فقط كلام قديم كار آمد است و تنها با آن مىتوان بهپاسدارى ازعقايد دينى پرداخت، ناشى از همين روحيه گذشتهگرايى و مخالفتبا نوگرايىاست. آنان كه امروزه از كلام جديد هراس دارند و به همان كلام گذشته بسنده مىكنند،اگر در گذشته هم بودند از كلام آن دوره هراس مىداشتند. زيرا كلام قديم در قديم،نسبتبه دورههاى قديمتر، جديد بوده و تنها نسبتبه اين دوره است كه قديم شمرده مىشود.
قل لمن لايرى المعاصر شيئا
ويرى’ للاوائل التقديما
ان هذا القديم كان حديثا
وسيبقى هذا الحديث قديما
اصولا هيچ چيز براى علم زيانبارتر از اين نيست كه بگوييم همه گفتنيها را گذشتگان گفتهاند و ديگر سخن جديدى براى ديگران نگذاشتهاند. گذشتگان فراوان سخن گفتهاند، اما سخنهاى فراوانى هم نگفتهاند. نادرست است اگر بگوييم: سخن هر چه گويم همه گفتهاند/بر باغ دانش همه رفتهاند. و نادرست است اگر بپنداريم: سخن گفته شد گفتنى هم نماند. آرى نبايد گفت: ماترك الاول للآخر، بلكه بايد گفت:كم ترك الاول للآخر.
بيقين در حوزه كلام بسى گفتنيها هست كه گذشتگان نگفتهاند. بسا تاييداتى براى دينپيداشده كه در مقام تبيين عقايد دينى (وظيفه اول علم كلام) و اثبات عقايد دينى (وظيفه دومعلمكلام) مىتوان به آنها متمسك شد. چنانكه بسا شبهات و اشكالات جديدى به دين شدهكهدرمقام دفاع از عقايد دينى (وظيفه سوم علم كلام) بايد به آنها پاسخهايى از سنخ آن،كهلزوماجديد است، داده شود. پندار اينكه با علم كلام قديم مىتوان به نبرد با شبهات جديدرفت، چنان است كه پنداشته شود با سلاحهاى قديم مىتوان به نبرد با سلاحهاى جديدرفت.
پنجم: اصطلاح كلام جديد با انتشار كتاب شبلى نعمانى (1274-1332ق) از عالمان نامدار هندى، رواج يافته است. وى با نگارش كتابى زير عنوان علم كلام جديد، كه به خامه سيد محمدتقى فخر داعى گيلانى به فارسى ترجمه شده است (تهران، 1329) اين اصطلاح را رايج كرد. اما معلوم نيست واضع اين اصطلاح كيست و چه كسى براى نخستين بار آن را به كار برده است. از سخن شبلى نعمانى چنين بر مىآيد كه اصطلاح كلام جديد در زمان او به كار برده مىشده است. وى مىگويد: امروزه «در عقايد و افكار مذهبى... تزلزل و سستى و دودلى پيدا شده... و افق مذهب غبار آلوده و تيره به نظر مىرسد. صداهايى از هر طرف بلند است كه پس به يك علم كلام جديد نيازمنديم.» همچنين از سخن او چنين بر مىآيد كه اصطلاح كلام جديد در زمان او در هند و مصر و شام به كار برده مىشده و حتى كتابهاى متعددى درباره آن نوشته شده بود. او مىگويد: «حاليه در هندوستان و مصر و شام راجع به علم كلام جديد كتابهاى متعددى تاليف يافته» است.
ظاهرا اصطلاح كلام جديد در ميان متكلمان مغرب زمين رايج نيست و تنها در ميان مسلمانان رواج دارد. آنچه را ما كلام جديد مىناميم، متكلمان غربى فلسفه دين مىگويند.
برخى به اصطلاح كلام جديد خرده گرفتهاند و گفتهاند اگر قرار باشد علم كلام را به لحاظ تجدد مسائل و مبادى و روش آن كلام جديد ناميد، ديگر علوم را هم بايد به سبب همين ملاحظات، جديد ناميد و مثلا فلسفه جديد و تاريخ جديد و فيزيك جديد گفت. حال آنكه امروزه از اين علوم، با همه تطورات و تحولاتى كه يافته و مسائل جديدى در آن مطرح شده، به صفت جديد ياد نمىشود.
راست است كه اصطلاح كلام جديد اندكى مسامحهآميز است و هم آنان كه آن را استعمالمىكنند، با مسامحه و از سر ناچارى تن به استعمال آن مىدهند. با وجود اين فايده ايناصطلاح اين است كه توجه متكلمان را به تامل در مباحث جديد كلامى جلب مىكند و آنهارابه جستجو براى يافتن دلايل جديد و توجه به شبهات جديد و دادن پاسخ جديد به آنها وامىدارد.
ششم: دانشوران اسلامى از چند دهه پيش به لزوم تاليف و تدريس كلام جديد اشارهكردهاند. اين موضوع در ايران از دهه شصت جدى گرفته شده و درسى با عنوانكلامجديددردانشكده الهيات دانشگاه تهران داير شده است. چندى از پى آن نيز درسى با همينعنوان دربرخى از مراكز علمى وابسته به حوزه علميه قم برگزار شدهاست.
ازاين كتابشناسى چنين برمىآيد كه تاليفات روشنفكران دينى در باره كلام جديد بيشتر از روحانيون است. افزون بر اينكه شمارى از تاليفات روحانيون ناظر به تاليفات روشنفكران و متاثر از آن و يا در نقد آن است. به هر رو لازم استحوزههاى علميه هم كلام را جدى بگيرند و هم كلام جديد را.
هفتم: در پايان اين نوشته به چگونگى تدوين اين كتابشناسى مىپردازيم.
كتابشناسى حاضر عهدهدار معرفى كتابهايى است كه درباره كلام جديد (با نگرش اسلامى يا غير آن) به فارسى تاليف يا ترجمه و در ايران چاپ شده است. در اين كتابشناسى آثارى كه تا خرداد 1374 به صورت كتاب چاپ شده، معرفى گرديده است. جزوههاى درسى و مقالات نشريات در اين كتابشناسى معرفى نشده است.
كتابشناسى حاضر بر اساس مسائلى كه در كلام جديد از آن بحث مىشود، فراهم آمده است. عنوان برخى از اين مسائل چنين است: علم و دين، عقل و دين، زبان دين، انگيزه پيداشدن دين، انتظار از دين، تحليل تاريخى دين، روانشناسى دين، جامعهشناسى دين، معرفتدينى.
در باره برخى از اين مسائل، مانند انتظار از دين و زبان دين، تاكنون كتابى به فارسى منتشرنشده و طبعا در اين كتابشناسى اثرى درباره اين مسائل يافت نمىشود. اما در باره برخىديگر ازمسائل كلام جديد آثار متعددى به فارسى منتشر شده است. مثلا در باره علم ودينآثارمتعددىنوشته شده كه البته بيشتر آنها ناظر به تئورى داروين، به لحاظ تعارض يا عدمتعارض آن با دين، است. همچنين درباره معرفت دينى آثار متعددى نوشته شده كه البته همهآنها ناظر بهتئورى قبض و بسط تئوريك شريعت است. مختصر اينكه بيشترين كتابهايى كهدرباره كلام جديد نوشته شده نخست در باره علم و دين و سپس در باره تئورى قبض و بسط تئوريك شريعتاست.
در اين كتابشناسى تنها آثارى معرفى شده كه در آن از «مسائل جديد در علم كلام» كه به آنها اشاره شد سخن رفته است. آثارى كه در آن با «نگرش جديد به مسائل كهن كلامى» پرداخته شده، معرفى نشده است. زيرا اگر قرار بود آثارى را كه در آن با نگرش جديد به مسائل كهن كلامى پرداخته شده، معرفى مىكرديم، بايد همه يا بيشتر آثارى را كه امروزه در باره اصول عقايد اسلامى نوشته شده، معرفى مىكرديم.
روشنتر بگوييم امروزه اغلب نويسندگانى كه در باره مسائل كهن كلامى (توحيد و نبوت و معاد و...) كتاب نوشتهاند، با نگرش جديد به آن مسائل پرداختهاند. ما از آوردن اين دسته از كتابها در اين كتابشناسى خوددارى كرديم و تنها به معرفى كتابهايى پرداختيم كه در باره مسائل جديد در علم كلام است.
اين را هم ياد آور شويم كه در اين كتابشناسى آثارى كه در آن به بررسى علمى اسلام و قرآن پرداخته شده، معرفى نشده است. مثلا چون در كتابهايى مانند قرآن و علوم طبيعت، قرآن و علم امروز، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى، طرح علمى اصول اسلام و نظاير اينها، به بررسى علم و اسلام (يعنى يك دين از ميان اديان) پرداخته شده، در اين كتابشناسى معرفى نشده است. تنها كتابهايى معرفى شده كه در باره علم و دين (نه يك دين بخصوص) است.
در پايان خاطر نشان سازيم كه در باره علم كلام در فرهنگ اسلامى دو كتابشناسى فراهم شده كه مشخصات آنها براى اطلاع محققان آورده مىشود:
سعيد نفيسى. «علم كلام در اسلام». مجله دانشكده ادبيات. (سال 2، شماره 1، 1333). ص 115.
مظفر بختيار. «كتابشناسى كتب كلامى و منابع تحقيق در تاريخ علم كلام و سرگذشت و آراء متكلمان». معارف اسلامى. (شماره 10، 1348). ص 78-86.
نگارش :محمد اسفنديارى http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?ID=A22607
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1385 توسط بذرافشان
|



