براي ايجاد وحدت اسلامي راهكارهاي متعددي وجود دارد كه به بعضي اشاره مي شود:
1) گفتگو (ديالوگ)
اولين و مهم ترين راهكار جهت همگرايي مسلمانان، گفتمان علمي است، بدين معنا كه نظريه پردازان و عالمان ديني فرقه هاي اسلامي در كنار هم قرار گرفته، گفتگوهاي علمي انجام دهند. در اين گفتگوها بر مسايل مشترك تأكيد شده و عالمان اسلامي از مباني يكديگر آشنا شوند؛ زيرا خيلي از مسايل اختلافي بين مسلمانان ناشي از آن است كه فرقه هاي اسلامي از بعضي اصول و مباني يكديگر آشنايي كامل ندارند . عدم آشنايي كامل آنها از اصول يكديگر موجب شده كه مسلمانان كه برداشت هاي نادرستي از هم داشته و نسبت به يكديگر بدبين گردند، حتي حكم تكفير يكديگر را صادر نموده و زمينه هاي برخوردهاي فيزيكي فراهم گردد. بيشتر تعصبات مذهبي و قومي نيز ريشه در عدم آگاهي از مباني گروه هاي اسلامي دارد.
عدم آشنايي مذاهب از عقايد يكديگر موجب مي شود دشمنان اسلام و آنها كه از تفرقه ها ميان فرقه هاي اسلامي سود مي برند . به واسطه جهل و ناآگاهي مردم، موارد اختلاف برانگيز را پررنگ تر كرده و مواردي را كه موجب اتحاد بين مسلمانان مي شود، ناديده گيرند.
علامه شرف الدين يكي از انديشمندان شيعي است كه به گفتمان علمي پرداخته و بين او و شيخ سليم بشري (از علماي اهل سنت) سؤال و جواب هايي مطرح شده است كه نتيجه آن كتاب "المراجعات" است كه نقش بنيادي در زمينه و فرهنگ سازي براي وحدت اسلامي دارد.
2 - توجه به نقاط مشترك و دشمن مشترك:
يكي از عوامل مهمي كه در جهان معاصر مي تواند موجب وحدت بين دو گروه بزرگ اسلام شود، توجه به نقاط مشترك بين اين دو مذهب است. مطمئناً مسائل مورد اتفاق ميان اين دو مذهب بسيار فراتر از موارد اختلاف مي باشداما غالباً مسائل مورد اختلاف مورد توجه قرار گرفته و مسائل و اعتقادات مشترك ناديده نگاشته مي شود، كه يكي از عوامل ايجاد اختلاف و دوري هر چه بيشتر مسلمانان از يكديگر است.
هم چنين توجه به دشمن مشتركي كه اصل اسلام و كشورهاي اسلامي و مردم جهان اسلام را مورد مذمت قرار داده است، يكي از عوامل مهم اتفاق نظر و وحدت ميان كشورهاي اسلامي مي تواند مي باشد. اگر به صدر اسلام نيز نگاه كنيم، علت اساسي سكوت اميرمؤمنان و ائمه معصومين (ع) و همراهي با مخالفان فكري و عقيدتي در جهان اسلام، توجه به دشمن مشترك و مورد تهديد قرار گرفتن مرزهاي اسلامي به وسيله دشمنان اسلام بوده است.
3 - تدوين آثارو نشست هاي علمي
ادامه مطلب...
سنی نیوز:محمد مهدى عاكف رهبر اخوان المسلمين مصر صحت اظهاراتى را كه اخيراً در مطبوعات از قول وى چاپ شده است تاييد كرد و بدين سان بار ديگر عدم مخالفت خود را با توسعه ى نفوذ تشيع اعلام نمود.
طبق گزارشهاى مطبوعاتى كه در روز ۲۵-۱۲-۲۰۰۸ منتشر شد، عاكف كه پيش از اين در مصاحبه با روزنامه كويتى “النهار” گفته بود “چه مانعى دارد كه مذهب شيعه گسترش يابد. سازمان كنفرانس كشورهاى اسلامى ۵۶ عضو سني مذهب دارد، حالا چرا بايد از تنها كشور شيعه جهان ترسيد؟” بر درستى نقل قول از وى توسط روزنامه مذكور تاكيد كرد.
رهبر اخوان المسلمين مصر همچنين از برنامه ى اتمى ايران حتى با احتمال هدف ساخت بمب اتمى حمايت كرد. عاكف در گفتگو با روزنامه ى الشرق الأوسط (شماره روز پنجشنبه ۲۵-۱۲-۲۰۰۸) گفت: “پاسخ چاپ شده از قول من صحيح وبدون تحريف بوده است”. وى به اين امر اشاره كرد كه سخنش “تاييدى كلى از يك اصل كلى است. به رغم اينكه ما ارتباطى با ايران نداريم ولى از حضورش استقبال مى كنيم. ما چيزى براى پنهان كردن نداريم. ما مى گوييم آنچه كه درست است، صحيح مى باشد و آنچه خطا است ناروا است”.
اظهارات عاكف واكنش هاى ضد ونقيضى را در مصر برانگيخت و بحث شديدى را موجب شد. دكتر ضياء رشوان پژوهشگر فعاليت گروههاى اسلامى در باره اين موضع رهبر اخوان گفت: “اين موضع اخوان اصلاً عجيب نيست. اين تشكيلات، دشمنان امريكا و اسرائيل را هم پيمان ما تلقى مى كند و هرگونه اختلافات فيما بين را حاشيه اى و قابل اغماض مى داند”.
ليكن جهاد عوده عضو دبيرخانه ى سياست گذارى حزب حاكم “الوطنى” از اظهارات عاكف انتقاد كرد و گفت كه رهبر اخوان المسلمين ظاهراً نمى تواند بين صواب و خطا و دوست و دشمن را تشخيص دهد.
جهاد از عاكف خواست كمى به مطالعه ى كتابهاى شيعيان در باره ى سنى گرى بپردازد تا بفهمد از چه كسانى دفاع مى كند. جهاد، عاكف را متهم به آن كرد كه مانعى در ناديده انگارى سيادت ملى نمى بيند و از يك علاقه مند به نظام ايران به يك پيرو آن تبديل شده است. جهاد همچنين اظهار نظر كرد كه از چنين شخصى بعيد نيست كه چنين سخنانى بگويد زيرا پيش از اين صحبت بذل و بخشش اموال ايرانى به حماس بود و حالا اين سخنان باعث مى شوند كه ما از طبيعت روابط بين اخوان مصر و رژيم ايران بپرسيم.
ترجمه بخش فارسی العربیه.نت
خشم قرضاوی ناشی از تشیع پسر اوست.
یك روحانی لبنانی اعلام كرد، خشم شیخ یوسف القرضاوی از شیعیان كه بهتازگی تشدید شده است، ناشی از شیعهشدن عبدالرحمن، فرزند اوست كه ضربهای روحی به وی به عنوان مفتی اهلسنت وارد كرده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، حجتالاسلام والمسلمین علی الكورانی، از علمای لبنانی مقیم شهر مقدس قم در گفتوگویی با شبكه تلویزیونی "اهل البیت(ع)" اعلام كرد: «آقای عبدالرحمن القرضاوی، پسر شیخ یوسف القرضاوی (مفتی اهل سنت) به مذهب تشیع گرویده و عصبانیت شیخ از شیعیان در مدت اخیر نیز ناشی همین مسأله است و اینجانب از این بابت اطمینان دارم.»
الكورانی در پی اعلام این خبر از شبكه جهانی "اهل البیت(ع)" و تماسهای متعدد شیعیان و اهل سنت از كشورهای مختلف با وی، در پایگاه اطلاعرسانی "الغدیر" و شبكه تلویزیونی "الانوار" نیز حضور یافت و در پاسخ به پرسشهای مخاطبان این رسانهها نیز بر اطمینان خود از تشیع پسر قرضاوی تأكید كرد.
روزنامه لبنانی "البلد" نیز هفته گذشته فاش كرده بود، علت خشم اخیر شیخ یوسف القرضاوی از مذهب تشیع، شیعهشدن یكی از نزدیكان اوست. این روزنامه به رابطه خویشاوندی وی اشارهای نكرده بود اما شیخ "ماهر حمود" امام جماعت مسجد "القدس" و از علمای برجسته لبنان نیز در پی انتشار این خبر، صحت آن را تأیید كرد.
در پی اعلام این خبر، پایگاه اطلاعرسانی "عبدالرحمن یوسف" از دیروز غیر فعال شده و امكان رؤیت محتوای آن وجود ندارد.
عبدالرحمن یوسف از برجستهترین شاعران عرب است و تا كنون نخواسته با نام خانوادگی "القرضاوی" شناخته شود و از انتشار نام خانوادگی و تصاویر پدرش در پایگاهش خودداری كرده است.
روزنامه كویتی "الجریده" نیز پیش از این، در عنوان انتخابی خود برای گفتوگوی تفصیلی با این شاعر بزرگ مصری، از عبارت "پسر شیخ قرضاوی" استفاده كرده است كه این مطلب تا كنون از سوی عبدالرحمن یوسف، تكذیب نشده است.
وی دو فیلم ویدیوئی از گفتوگوی زنده خود با شبكه تلویزیونی "المنار" لبنان را نیز بر روی پایگاه اطلاعرسانی شخصی خود در اینترنت قرار داده بود كه پس از جنگ 33روزه از این شبكه شیعی متعلق به حزبالله لبنان پخش شده است.
وی در این برنامه، قصیدهای را در مدح سید حسن نصرالله قرائت كرد كه در آن، اشخاصی را كه پیروان مذهب تشیع را "لعنكنندگان" یاران پیامبر(ص) میخوانند، به سخره گرفته است.
عبدالرحمن یوسف كه اكنون از برجستهترین معارضان سیاسی مصر و عضو جنبش ضد دولتی "الكفایة" نیز هست و اشعار شدیداللحنی علیه "حسنی مبارك" سروده است، در سالهای اخیر، علاقه خود را به جبهه حق و عدالت بهویژه جمهوری اسلامی ایران و حزبالله لبنان، به شیوههای مختلف ابراز كرده و از جمله آنها قصیدهای است كه در بیت پایانی آن آورده است:
« ألـْـق ِ العُـصَابـَــة َ عَـنْ عَـیْـنـَیـْـكَ تحْجُبُهَـــا - عَـنْ رُؤیـَـةِ النـَّـار ِ تـَشـْـوی وَجْـهَ لـُبـْنـَانـَـا...
بالأمْـس ِ كـُنـَّـا نـَـرَى فی العـِـزِّ " قـَاهِــرَة " - و الیـَـوْمَ نـَرْقـُـبُ نحْوَ العِـزِّ " طـَهْـرَانـَـا "
(چشمبندت را از دیدگانت بیفكن زیرا چشمانت را از دیدن آتشی كه چهره لبنان را سوزانده است پوشانده... ما تا دیروز عزت را در قاهره میدیدیم اما امروز از شوق دستیابی به عزت، تهران را مینگریم.)
پایگاه اطلاعرسانی هجر نیز به نقل از یك منبع آگاه اعلام كرد: «عبدالرحمن یوسف، انسانی اخلاقمدار است و همواره احترام پدر خود را حفظ میكند و به همین دلیل تا كنون از اعلام علنی تشیع خود، خودداری كرده و سعی دارد این موضوع را از طریق دوستانه و محترمانه با پدر خود، حل و فصل كند و اذا تا اطلاع ثانوی، از اعلام این پرهیز خواهد كرد.»
عبدالرحمن یوسف كه از محبوبیت فراوانی بین عربزبانان جهان برخوردار است، همچنین پس از جنگ 33روزه، با سفر به جنوب لبنان و شهرهای بنتجبیل، مارونالرأس و ضاحیه جنوبی بیروت كه منطقه شیعهنشین پایتخت لبنان است ضمن بازدید از ویرانههای باقیمانده از حملات رژیم صهیونیستی، با شیعیان و ایتام شهدای این مناطق، ابراز همدردی كرد.
وی همچنین دیوان جدیدی با عنوان "اكتب تاریخ المستقبل" (تاریخ آینده را بنویس) منتشر كرده است كه در ابتدای كتاب و پس از عنوان آن، آورده است: «اهدایی به حضرت سید حسن نصرالله، دبیركل حزبالله كه از پروردگارم میخواهم او را از شر موشكهای یهود و نیز موشكهای اعراب حفظ كند.»
عبدالرحمن القرضاوی، در مقدمه این كتاب كه آن را بر روی پایگاه اطلاعرسانی خود قرار داده، آورده است: «بیشتر قصاید این دیوان، در جریان حمله شكستخورده اسرائیل به لبنان در تابستان سال 2006 میلادی نگاشته شده و همه آنها به استثنای قصیده "تاریخ آینده را بنویس" در نشریات مصری و انگلیسی چاپ شده است.»
وی میافزاید: پیش از پایان جنگ و صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر آتشبس، قصیده "تاریخ آینده را بنویس" را آغاز كردم و آن، قصیدهای بود كه قصد داشت معنای "پیروزی" را بیان كند و به گذشته درگیری و آینده ادامهدار آن بپردازد اما عجیب بود كه قصیده پا به پای من پیش نمیآند كه آنكه احساس كردم الهام این شعر به من قطع شده و در این هنگام بود كه پیامی تلفنی دریافت كردم كه گفت: «هرگز این قصیده را ننویس مگر آنكه خودت با پای خود به مناطق آزادشده جنوب لبنان گام بگذاری!» و من نیز بلافاصله پس از پایان جنگ 33روزه به جنوب لبنان سفر كردم و بسیاری از مناطق جنگزده را از نزدیك دیدم؛ ویرانیها و آوارها را پیش از آنكه بلدوزرها آنها را بردارند و از همه مهمتر، پهلوانانی را به چشم خود دیدم كه این پیروزی را آفریده بودند و در این هنگام بود كه سرایش این قصیده را از سر گرفتم و آن را در روز بیست و ششم رمضان همان سال به پایان رساندم.»
این شاعر عرب با بیان اینكه بیشتر ابیات این قصیده را در راه قاهره، اسكندریه، بیروت، قانا و بنتجبیل سروده است، تأكید میكند: «همچنان این قصیده را یك تجربه حسی متمایز میدانم و در پایان باید از مسؤولان حزبالله لبنان كه با من همكاری كردند و فرصت بازدید از اماكنی را كه میخواستم فراهم كردند قدردانی كنم. http://www.porsojoo.com/fa/node/84313
________________________________________
تعدادي از فوتباليستهاي ليگ فوتبال عربستان سعودي با بيتوجهي به فتواي جديد و مضحك «عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ» مفتي عام كشور عربستان سعودي و رئيس "هيئت علماي بزرگ" اين كشور، پس از به ثمر رساندن گل، سجده شكر به جاي آوردند.
عبدالعزيز آلالشيخ عالم وهابي، در فتوايي كه روز ?? ماه مي جاري منتشر شد آورده است: «انسان هنگامي ميتواند سجده شکر به جاي آورد که نعمت خدا را بر خود ببيند اما من در فوتبال و پيروزيهاي آن هيچ فايده و منفعتي نميبينم... کسي که ميخواهد خدا را به ياد آورد بهتر است که در درون خود، خداوند را ياد كند. ذکر و ياد دروني بهتر از اينگونه حركات آن است» !!
اين در حالي است كه ابراز احساسات ديني و مذهبي چندي است در ورزشگاهها و بين ورزشكاران رشتهخهاي مختلف ورزشي باب شده و تأثيرات تبليغي زيادي بر جاي نهاده است. يك از اين ابراز احساسات نمادين، سجده شكر پس از برد است.
اما در عكسالعمل نسبت به اين فتوا، تعدادي از بازيكنان فوتبال سعودي پس از زدن گل يا سوت پايان و اعلام پيروزيي نهايي، سجده شکر كردند و آن را تعبيري از شکرگزاري خود به درگاه خداوند متعال دانستند.
در ميان اين بازيكنان معترض، «علاء كويكبي» مهاجم و كاپيتان تيم "الوحدة" و عضو تيم ملي اين کشور نيز به چشم ميخورد.
كويكبي در مصاحبه اختصاصي با پايگاه اينترنتي "اسلام آنلاين" در دفاع از عمل خود و همبازيانش گفت: «سجده شکر در زمين فوتبال، برترين و بهترين تعبير از شادي و نيز رساندن پيامي مهم است ؛ پيام عبادت و تقرب به حق تعالي است.»
علاء کويکبي ادامه داد: «بهتر آن است که بازيکنان مسلمان در هنگام پيروزي، سجده شکر به جاي آورند نه اينكه مثل فوتباليستهاي ديگر برقصند يا حرکات فوتباليستهاي غربي را تقليد کنند. سجده عملي اسلامي است درحاليکه تقليد حرکات و اعمال بازيكنان غربي، مخالف شريعت اسلام و شبيهنمودن خود به آنان است».
علاء افزود: «اين كار بمثابهي دعوت به سوي خداوند نيز هست چرا كه شايد يك دو نفر از تماشاگران ـ مخصوصا آنها كه از خدا دور شدهاند ـ تحت تأثير قرار بگيرند»
وي سپس خاطرهي شيرين خود از اين حركت را اينگونه بيان ميكند: «در جام جهاني 2006 كه در كشور آلمان بازي ميكرديم من و همبازيانم پس از يكي از گلها سجده كرديم . بعدها يكي از خانمهاي تماشاگر اعلام كرد "به نظر من بهترين و زيباترين صحنهي اين جام جهاني سجدهي شكر بازيكنان تيم عربستان بود و من آرزو كردم كه ايكاش اين تيم برنده جام شود".»
كويكبي همچنين با انتقاد از اينگونه فتاوا گفت: «در برهه اخير انواع شاديها و حركات زيادي در استاديومها بين بازيكنان ديده ميشود. برخي از اين حركات ناپسند و غيرقابل قبول هستند اما هيچكس از آنها انتقاد نميكند و متعرض آنان نميشود؛ اما چرا اكنون كه بسياري از بازيكنان سعودي شادي خود را با سجده شكر ابراز ميكنند انتقادات زيادي را شاهد هستند»؟!
«منصور النجعي» دروازهبان باشگاه "الأهلي" نيز با نظر علاء موافق است و ميافزايد: «سجده شكر بهترين نوع ابراز شادي در زمينهاي ورزشي است و از حركات ديگر كه ممكن است آثار سوئي بر تماشاگران جوان و حتي اطفال بگذارد برتري دارد».
وي با اشاره به فتواي عجيب آلالشيخ (كه: انسان هنگامي ميتواند سجده شکر به جاي آورد که نعمت خدا را بر خود ببيند اما من در فوتبال و پيروزيهاي آن هيچ فايده و منفعتي نميبينم...) ميگويد: «آيا هنگامي كه يك فوتباليست گلي به ثمر ميرساند و مستوجب پاداش ميشود در واقع نعمتي از سوي خدا به وي نرسيده است تا شكرگذار باشد؟ و چه شكري بهتر از آنكه در همان وقت سر به آستان خداوند بسايد؟»
گرچه صدور فتاواي خندهدار از سوي باصطلاح عالمان فرقه وهابيت سابقه دارد اما آل الشيخ در حال ربودن گوي اين ميدان از همگنان خويش است ؛ تا جايي كه هماكنون استنباطات و استدلالات فوتباليستها نيز بر نظرات او برتري يافته است!!
وي چند روز پيش نيز در حملاتي تند، به انتقاد از "حزب الله" پرداخته و مقاومت اسلامي لبنان را به تلاش براي تسهيل ورود يهوديان و دولتهاي بزرگ به کشورهاي اسلامي متهم کرده بود!! شيخ که در "دانشگاه آل سعود رياض" سخن ميگفت مطابق روش وهابيت که همه مسلمانان غير از خود را کافر ميدانند گفته بود: «کساني در لبنان شعار اسلام سر ميدهند که اسلام از آنها بري است»!
گفتني است در جريان جنگ 33 روزه حزب الله با اسراييل هم يک مفتي وهابي به نام «عبدالله بن جبرين» دعا براي پيروزي حزب الله را حرام اعلام کرده بود!!
...................
منبع: اختصاصي ابنا
خداى تعالى فرموده است : ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا . (1280)
و نيز فرموده است : و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى (1281).
و فرموده است : و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم .(1282)
و پيامبر خدا (ص ) مسلمانان را به انتشار سخنان و نوشتن احاديثش تشويق ، و در اين زمينه تاكيد فرموده است . اما خلفاء اجتهاد كردند و از انتشار حديث پيغمبر (ص ) جلوگيرى كردند و نوشتن آن را نهى نمودند، و اجتهاد ايشان در اين مورد صورت حكم اسلامى پيدا كرد!
سپس در تاييد نظريه خلفا، از زبان پيغمبر (ص ) حديث آوردند كه آن حضرت نوشتن حديثش را نهى كرده است !
وضع به همين حال باقى ماند و مسلمانان را حدود نود سال از نوشتن احاديث شريف پيغمبر جلو گرفتند. تا اينكه خلافت به عمر بن عبدالعزيز اموى رسيد و او دستور داد تا احاديث پيغمبر خدا (ص ) جمع آورى و نوشته شود. اين بود كه مسلمانان پيرو مكتب خلفا به نوشتن حديث پيغمبر پرداختند و از آنها صحاح و مسانيد و مصنفات بسيارى را تاءليف كردند.
2. خداى تعالى فرموده است : فان لله خمسه و للرسول ولذى القربى ...(1283). و پيغمبر خدا (ص ) پرداخت خمس را سنت نهاد و در عصر خود به آن عمل فرمود. اما خلفا اجتهاد كردند و سهم پيامبر خدا و ذوى القربى را نپرداختند و آن را در تهيه چار پايان و جنگ افزار به كار بردند. و اين اجتهاد ايشان نيز حكم اسلامى به حساب آمد!
3. خداى تعالى فرموده است : فمن تمتع بالعمرة الى الحج (1284). و بدين گونه خداوند به عمره تمتع فرمان داد، و پيامبر اسلام (ص ) آن را سنت نهاد و خود و ديگر مسلمانان همراهش در حجة الوداع به آن عمل كردند. اما خلفا اجتهاد كردند و عمره تمتع را حرام كرده ، دستور دادند كه مسلمانان حج تنها و بدون عمره به جا آورند و اجتهاد ايشان حكم اسلامى محسوب گرديد! آنگاه براى تاييد اجتهاد خلفا، از زبان پيغمبر خدا (ص ) حديث آوردند كه آن حضرت از عمره نهى كرده و دستور داده است كه حج تنها به جا آورده شود! و مسلمانان هم حج تنها و بدون عمره به جا آوردند، و اين روش اجتهادى در نزد پاره اى از ايشان تا به امروز باقى مانده است .
4. خداى تعالى فرموده است : فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن (1285). بدين ترتيب نكاح موقت را خداوند اجازه داده و پيغمبر خدا (ص ) سنت نهاده ، و مسلمانان در زمان حضرتش از آن بهره بردند. اما پس از پيغمبر، خلفا اجتهاد كردند و نكاح موقت را حرام نمودند و اجتهادشان حكم اسلامى به حساب آمد و براى تاييد اجتهاد خلفا از زبان پيغمبر حديث آوردند كه حضرتش ازدواج موقت را نهى كرده است ! و پيروان مكتب خلفا از نكاح موقت تا به امروز خوددارى كرده اند!
5. خداى تعالى فرموده است : جعل الله الكعبة البيت الحرام . (1286) خداوند مكه و اطراف آن را محل امن قرار داد و پيامبر خدا (ص ) نيز آن را سنت نهاد و شعاع و محدوده امن آن را مشخص فرمود. اما خلفا اجتهاد كردند و حرمت حرم را از ميان برداشتند و آن را به زير رگبار سنگهاى منجنيق خود قرار دادند!
6. خداوند خطاب به پيغمبرش مى فرمايد: قل لا اساءلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى . يعنى بگو مزدى بر رسالت خود از شما نمى خواهم ، مگر محبت به نزديكانم را (1287). و پيامبر خدا (ص ) در رعايت حق و جانب اهل بيتش سفارشهاى بسيار كرد. اما خلفا اجتهاد كردند و نواده او و فرزندانش را كشتند و خانواده اش را به اسارت بردند!
ادامه مطلب...
در پی فتوای رئیس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر ، درباره روش جدید محرم شدن مرد و زن در محیط های اداری ، پارلمان مصر صحنه انتقادات تند نمایندگان فراکسیون "اخوان المسلمین" به الازهر شد
( asriran.com ) به نقل از العربیه، دکتر عزت عطیه ، رئیس بخش حدیث الازهر ، فتوا داده است اگر دو همکار (یک زن و یک مرد) در یک اتاق که درب آن توسط فردی جز آنها باز نمی شود ، کار می کنند ،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود ، زن می تواند پنج بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آن ها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق ، شرعی می شود
براساس این فتوای عجیب ، در صورتی که این عمل انجام شود ، زن می تواند چهره و موهای خود را به مردی که شیرش را خورده است ، بنمایاند . وی البته این را هم گفته است که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود.بر اساس این فتوا ، کسانی که با این روش محرم می شوند ، می توانند با یکدیگر ازدواج کنند ولی تا قبل از عقد متعارف شرعی ، حق داشتن روابط زناشویی را نخواهند داشت
در واکنش به این فتوا ، اعضای فراکسیون اخوان المسلمین در پارلمان مصر ، با اعلام نگرانی خود از طرح این موضوع ، خواستار اصلاح فتوا از سوی الازهر شدند . تعدادی از این نمایندگان فتوای الازهر را باعث رواج فساد در جامعه خواندند و اعلام داشتند که چنین فتوایی مخالف اجماع علمای اسلام است و باید پس گرفته شود
بسم الله الرحمن الرحیم
۱- آيا قابل قبول است، خداوند حكيم در خصوص جزئي ترين احكام به پيروان دين اسلام ، دستوراتي صادر نمايند امّا در خصوص خلافت، كه مسئله اي مهمّ وسرنوشت ساز امّت اسلامي به شمار مي رود، فرماني صادر نشود؟
2- خداوند در خصوص وصيّت، به پيامبر ش چنين فرمان مي دهد:‹‹ بر شما واجب گرديده است آن گاه كه يكي از شما را مرگ فرا رسيد و اندوخته اي از خود مي گذارد، براي پدر و مادر و قوم خويش به نيكي، وصيّت كند؛ اين حكمي است ثابت براي افراد پرهيزكار››.[1]
و خود رسول اكرم(ص)، وظيفه ي ياد شده را اين گونه بيان مي فرمايند:‹‹ مهم ترين وظيفه ي مرد مسلمان، اين است كه دو شب پشت سر هم بيشتر، خواب نرود مگر اين كه وصيّت نامه ي او، به همراهش باشد.››[2]
عقلِ سليم، چه گونه مي تواند بپذيرد كه در مقابل اين لحن شديدِ قرآن و آن تأكيد و توصيه ي نبيّ اكرم(ص)، آنگاه كه نوبت به خودِ پيامبر(ص) مي رسد و در شرايطي كه خود حضرت، بيش از ديگران محتاج به وصيّت است وبه اهميّت خلافتِ پس از خود وهمچنين، به حسّاسيّتِ رهبري جامعه ي اسلامي ، واقف است، آن را ناديده بگيرد؟ حالا چه گونه مسئله ي خلافت با اين همه اهميّتِ ويژه، از نظر آن حضرت به دور مانده است؟
3- آيا در دوران نبوّتِ بيست و سه ساله ي پيامبر، هيچ كدام از مسلمين، يا اصحاب، سؤالاتي در خصوص خلافت و جانشيني، از پيامبر نپرسيدند و هيچ گونه سؤالي به مغز آن ها خطور نكرد؟ در حالي كه مي دانستند حضرت، بشر است و بايد روزي به عالم باقي منتقل شود؛ و از طرفي مي دانستند كه مسئله ي جانشيني پيامبر با سرنوشتِ دنيا و آخرتِ آنان در آميخته است.
4-دوازده خليفه ي قرَشي كه پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:‹‹ امر امّتِ من گذرا و روبه راه است مادام كه دوازده خليفه، كه همه ي آن ها از قريش مي باشند، بر مردم، حكومت كنند.››[3] چه كساني هستند؟
5- بر فرض محال،اگر قبول نماييم كه واقعه ي غديرخم ، دلالتي به جانشيني حضرت علي(ع) پس از نبيّ گرامي اسلام(ص) ندارد- البتّه كه دلالت دارد- آيا پيامبر خدا(ص) در موارد متعدّدِ ديگر، حضرت علي(ع) را وصيّ و جانشين خود معرّفي نكرده است؟
6- آيا خاندان رسول اكرم - صلوات الله عليهم اجمعين- با ديگر خاندان و صحابه، قابل مقايسه هستند؟
7- شما مي گوييد:‹‹همه ي صحابه پيامبر(ص)، قابل احترام هستند››؛ در صورت اثبات خيانت و ظلم وستمِ برخي از صحابه، آيا باز هم قابل احترام مي باشند؟
8- شما مي گوييد:‹‹ هر كس به صحابه ي پيامبراسلام ، اهانت نمايد، كافر است››؛ حال اگر كسي يكي از آن ها را- حضرت علي(ع)را- سبّ كند و دستور دهد كه درمساجدِ سراسر ممالك اسلامي، چندين هزار منبر، نصب نموده و بر روي آن ها، حضرت علي(ع) را سبّ نمايند، باز هم قابل دفاع هست؟
9- آيا تمام احاديثِ صحاح سِتّه، مَسانيد و سُنَن كه از منابع مهمِّ شما به شمار مي روند، قابل اعتناء هستند؟ در صورت اثبات وجود بي شماري از احاديث جعلي درمنابع ياد شده، باز هم روايات آنها قابل استناد خواهند بود؟
10- هويّتِ واقعي مؤلّفين صِحاح، مَسانيد و سُنَن را مي شناسيد؟ اگر رفتارهايي ازآن ها - كه برشخصيّت واعتبارشان خدشه وارد مي كند- به اثبات برسد، بازهم مورد اعتماد خواهند بود؟
11- فرق ايمان و اسلام ، مؤمن و مسلمان، در چيست؟ آيا خدا در قرآن، ميان اسلام و ايمان، مسلمان و مؤمن، فرق قائل شده و آن ها را از هم تفكيك نموده است؟
12- آيا همه ي مذاهب اسلامي، بلا استثناء، مورد تأييد و مطابق با واقع مي باشند؟
13- كدام يك از مذاهب اسلامي در زمان پيامبر(ص) بوده و يا به زمان نبيّ اكرم(ص)، نزديك تراست، و كدام مذاهب، دهها سال پس از رحلتِ آن حضرت، به وجود آمدند؟
14- آيا تمام فتاواي مفتي هاي شما اهل سنّت، قابل اعتماد هستند؟ اگر فتاوايي از آن ها بر خلاف آيات قرآن يا سنّت، ثابت گردد، باز هم اعتبار دارند؟
از همه ي اهل سنّت، تقاضا دارم ، به دور از تعصّباتِ جاهلانه و با تأمّل و دقّتِ بيشتر، از منابع معتبر و قابل استدلال، پاسخ دهند و از قياس و مغالطه و ... بپرهيزند تا حقايق - اَظهَر مِنَ الشّمس- بر كساني كه در پي حقيقت و راه رستگاري هستند روشن گردد.
............................................................................................
[1]- سوره بقره، آيه 180
[2]- صحيح بخاري، ج4 كتاب الوصايا؛ صحيح مسلم، ج5؛ سنن ابي داود و نسايي و ابن ماجه و دارمي و ترمذي، كتاب الوصيّة؛ مسند احمد، ج2 ص4،2،57،80
[3]- دلائل الصّدق،ج2،ص314 به نقل از صحيح بخاري، صحيح مسلم، الجمع بين الصّحاح السته و مسند احمد
شماره پنجم آیینه اندیشه با موضوع : بازخوانی مفهوم امامت و تشیع ؛ نقدها و واکنش ها از سوی ستاد پاسخگویی مسایل دینی چاپ و منتشر شد.
در این شماره به مباحث طرح شده از سوی دکتر محسن کدیور در باره اعتقاد رایج شیعه پیرامون امامت و ولایت و سیر تاریخى شکلگیرى آن و نیز نقدها و بازتاب های آن، پرداخته شده است.
ﭘنجمین شماره آیینه اندیشه در سه فصل تنظیم شده است: فصل نخست آن به گفتارها و نوشتارهای بازخوانی تشیع و امامت اختصاص دارد. در فصل دوم نقدها و واکنش ها آمده است و در فصل سوم برخی مقالات مرتبط با مباحث این شماره و مربوط به یکی- دو سال اخیر آمده که در ذیل به گزارش اجمالی این نقدها پرداخته شده است .
اولین نقد این مجموعه از علی اکبر عالمیان است که در سایت خبری ملت منتشر شد، طرحِ این ادعا که: «حسین ـ علیه السّلام ـ » مسائل را به مردم واگذار می کرد و به جای این که اعلام کند که من از جانب خدا نصب شده ام، از صلاحیت های خود سخن می گفت... » را مورد چالش قرار داده و به برخی شواهد و قرائنی اشاره کرده است که امام حسین(ع) تلویحاً و تصریحاً به جریان نصب الهی خود اشاره داشته است.
روزنامه همشهری، ۱۸ فروردین ۱۳۸۵ در نوشتاری با عنوان"قیاس در کار پاکان" از زاویه تفکیک میان جنبه های تکوینی وجود امام که در آن،" قطعاً تقدیس هست و بی تردید قلب عالم امکان امام معصوم است. " با زندگی بشری ایشان که "حتی وقتی امام در کرسی و جایگاه امامت می نشست هیچ تفاوتی با مردم عادی نداشت نه در حقوق و نه در جایگاه." به نقد سخنان کدیور نشسته است.
مهدى نصیرى در جوابیه ای که به روزنامه شرق ارسال کرده است در مقاله ای با عنوان" تبیین امامت در پرتو قرآن و عترت" ضمن نقل چکیده سخنان کدیور، در نقد آن می نویسد: " منشأ طرح چهار ویژگى فوقالذکر براىائمه(ع)، کسى جز رسول گرامى اسلام(ص) و خود ائمه(ع) نبوده و هرگز یافته و یا بافته متکلمان و فقها نمىباشد".
محمد صــدرزاده در نوشته ای که در سایت بازتاب انعکاس یافت، در نقد مقاله بازخوانی مفهوم امامت به بیان " جایگاه امامت در اسلام" ﭘرداخته است.
هفته نامه افق حوزه در نوشتاری از حجت الاسلام ربانی گلپایگانی با عنوان "شاخصهای امامت در تفکر شیعی" مهمترین شاخصههای امامت در تفکر شیعی را " علم کامل به احکام و معارف اسلامی، عصمت علمی و عملی، نصب الهی و نص شرعی، افضلیت امام بر افراد مشمول امامتِ او" دانسته که برخی از متکلمان غیر شیعی نیز در حد شرط کمال یا شرط لزوم، به صورت مقید پذیرفتهاند. وی هم چنین می نویسد:" از ویژگیهای برجسته مکتب اهل بیت علیهم السلام اعتدال و پیراستگی از افراط و تفریط است در این مکتب، عقل و وحی، تعقل و تعبد و توکل و توسل، هم آهنگ و مکمل یکدیگر به شمار آمده و اجزای یک نظام فکری و عملی معتدل که همان صراطِ مستقیم خداوندی است را تشکیل میدهند. دعاها و زیارتهایی که از امامان اهل بیت علیهم السلام نقل شده است را باید در یک نظام یکپارچه مطالعه کرد و از نگرش گزینشی و تفکیکی پرهیز کرد." مقاله آقای ربانی بعدا در شماره 38 مجله کتاب نقد نیز به چاپ رسید.
بهزاد حمیدیه؛ در نقدی که در ده شماره روزنامه رسالت منتشر شد، به زوایای گوناگون سخنان کدیور واکنش نشان داده و ضمن تحلیل نقطه مرکزى سخن کدیور به بررسی ادله و ادعاها و مقایسه آن با دیگر سخنرانی ها و نوشته های وی ﭘرداخته، می نویسد:" پذیرش مبانى اومانیسم، اما نمىتواند نیمبند باشد. در صورت بسط این مبانی، دکتر کدیور مجبور به نفى اتوریته و انسان کامل بودن و عصمت پیامبر خدا نیز خواهند بود. بنابر این پروژه عصمتزدایی، کمالزدایى حجیتزدایى و ولایت زدایى دکتر کدیور در مورد امام علیهالسلام، پروژه ناتمامى است که بدون تسرى دادن آن به انبیاى الهی، نقصانى غیر موجه خواهد داشت. بدین سان معلوم مىشود که دکتر کدیور در برزخى میان مدرنیته و “سنت” و میان اومانیسم و نظریه انسان کامل قرار گرفتهاند و باید نظارهگر گام بعدى ایشان بود!"
محمد محمد رضایی در مقاله ای که در شماره اخیر فصل نامه کلام اسلامی منتشر شد به دو محور شاخص های امامت و مسأله تفویض از سخنان کدیور پرداخته و می نویسد:" شگفت آن که فردی شیعی که در حوزه شیعی نیز درس خوانده، درباره عصمت ائمه تشکیک میکند! ولی فخر رازی خانهزاد اهل سنت در تفسیر آیه «اطعیوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» میگوید سیاق آیه حاکی است که این اولی الامر پیراسته از خطا هستند. هر چند سرانجام، فخر رازی در مصداق اولی الامر گرفتار خطا میشود.".
مقاله دوم آقای بهزاد حمیدیه در این شماره آیینه اندیشه در سه قسمت است که با نقل و نقد سخنان آقایان محسن کدیور و فاضل میبدی در نشست " ستیز با تحجر و غلو در عرصه دین" به "متدولوژى نقد حدیث در جریان روشنفکری" توجه نشان داده ودر بیان نارسایی های نقد روشن فکرانه حدیث می نویسد:" در “نقد حدیث” روشنفکرانه، “عقل امروزین” ملاک صحت و سقم روایات است. داستان سنجش روایات با قرآن کریم نیز تنها یک رتوریک جهت موجه جلوه دادن مباحث روشنفکرى است، چه اینکه روشنفکر از قرآن، تنها به یک “روح” که “عدالت”ش مىخواند دست یافته و جزئیات را کنار نهاده است. به علاوه همین “عدالت” که “روح قرآن” است نیز ملاکى جز عقل ندارد، آن هم عقل زمانه. بنابر این مآل کار همان عقل است و قرآن، در این میان مغفول شده است. حال باید دید آیا عقل بشر مستقل از مضمون وحی، در هر زمان توان آنرا دارد که به واقع دست یابد و دچار خطا نشود."
نقد دیگر این فصل از محمد صفر جبرئیلی است که با عنوان" اندیشه امامت در گذر تاریخ" در شماره 38 مجله کتاب نقد، منتشر شد. وی ضمن بررسی تاریخی اندیشه امامت می¬ﭘرسد:" به راستی اگر ائمه با مفاهیمی مانند عصمت، نصب و نص توسط شیعیان اصیل و از جمله ابوبصیر، زراره و محمد بن مسلم و ... معرفی نشده بودند، پس کتاب شکاک با عنوان«الرد علی من ابی وجوب الامام بالنص» = که اتفاقا معاصر با سه نفر نامبرده است – که نه توسط فهرست نگاران شیعی، بلکه توسط ابن ندیم گزارش شده است، چیست؟ " و " آن همه آثاری که با عنوان «الامامه» از متکلمان قرن دوم گزارش شده و ردیههایی که بر مخالفان نوشته شده و مناظرههایی که با آنان داشتهاند، در چه مباحثی است؟
اگر مقصود همان طرح فضایل بوده است، اتفاقا فهرست نگاران در کنار کتابهای «الامامه» کتابهایی را – البته نه با آن کثرت- با عنوان «الفضایل» برای برخی از اصحاب و شاگردان ائمه نقل کردهاند..."
آخرین مقاله فصل دوم با عنوان " امامت، عدالت، عقلانیت" از آقای ذبیح الله اسماعیلی است که در سایت باشگاه اندیشه انتشار یافته است.
در فصل سوم، چند مقاله مرتبط با مباحث این شماره کنار هم نشسته است؛ که "شیعه و تشیّع (مفهومشناسى، ماهیت و خاستگاه)" نوشته على آقانورى، مصاحبه مفصل آقای رسول جعفریان با فصل نامه هفت آسمان درباره تشیع اعتدالى، پاسخ آیت الله منتظری به پرسشی پیرامون بحث "غلو" منتشر شده در سایت گویانیوز، "غالیان، تاریخچه و مناسبات فکرى با شیعه امامیه" نوشته دکترحسین صابرى منتشر شده درمجله مشکات و مقاله "غلو و اهل غلو در فرهنگ شیعی" نوشته دکتر قاسم بستانی و تازه منتشر شده درشماره ۱۲ فصلنامه شیعه شناسی ازآن جمله است.
گفتنی است نشریه آیینه اندیشه، در شمارگان معدود منتشر و برای آگاهی محققان، پژوهشگران و پاسخگویان پرسش ها و شبهات دینی، از سوی ستاد پاسخگویی دینی ارسال می شود.



